اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت و تفسیر آن در فلسفه اسلامی

تحلیل نسبت میان وجود، ماهیت و تشخص در عالم هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم ماهیت و جایگاه آن در نظام هستی می‌پردازند. بحث با واکاوی مفهوم «ما بِهِ الشیءُ هو هو» آغاز می‌شود؛ پرسشی که به دنبال یافتن عامل تشخص و تمایز اشیاء از یکدیگر است. استاد با بهره‌گیری از مبانی فلسفی و عرفانی، دو پاسخ متفاوت را برای این پرسش بررسی می‌کنند: نخست، وجود که قوام‌بخش و محقق‌کننده اشیاء است و دوم، ماهیت که با حدود و قیود خود، مرزهای تمایز را میان موجودات ترسیم می‌کند. در ادامه، با استفاده از تمثیل‌های ساده و ملموس، تفاوت میان اعتبارات ذهنی و واقعیت‌های تکوینی روشن می‌شود. این جلسه با تأکید بر اینکه هرچه انسان از قیود ماهوی و انانیت‌های اعتباری فاصله بگیرد، به حقیقت وحدت وجود نزدیک‌تر می‌شود، به پایان می‌رسد تا مخاطب دریابد چگونه حذف موانع ذهنی، راه را برای درک عمیق‌تر حقیقت هستی هموار می‌سازد.

ماهیت و تفسیر آن در فلسفه اسلامی

3
  • خب اینها از مستثنیات است! آدم صبح تا شب کار کند و بعد هم به آنها بدهد، این خیلی زور دارد! ولی نمی‌دانم که این مرجعیت و خلافت و ولایت چطور است که کار نکرده به ذهنمان می‌رسد! اگر ولایت و خلافت را قبول نکنی سلوک همه عقب می‌افتد و همۀ ذکرها باطل می‌شود و حال‌ها ازبین می‌رود و بار روی زمین می‌ماند! چطور بیل زدن این حرف‌ها را ندارد؟! یا اینکه فرض کنید فرش خانه را به فلان‌جا بده! دو دانگ خانه را بده! چرا این چیزها به فکر آدم نمی‌آید و بار زمین نمی‌ماند و...؟!

  • اینجاست روایت‌هایی که بیان شده‌اند مثل «واهرُب مِنَ الفُتیا هَرَبَکَ مِنَ الاسَد»1 اینها (این بزرگان) همان کسانی هستند که مطلب امام صادق علیه‌السّلام را فهمیدند. ما مطلب امام صادق علیه‌السّلام را نفهمیدیم و فقط یک چیزی برداشت کردیم، برداشت اگر تا حدودی باشد از اینها است نه آنهایی که مطرح هستند، همین چند نفری که به مطلب رسیدند. این «واهرُب مِنَ الفُتیا» را می‌فهمد؛ حافظ می‌فهمد، سید احمد کربلایی می‌فهمد، آقای قاضی می‌فهمد. اینها کلام امام صادق را درک کردند و اینها می‌دانند چه از کیسۀ آدم می‌رود و چه خسارتی متوجه آدم می‌شود که حضرت می‌فرمایند که فرار کن! حضرت نمی‌فرمایند که از فتوا کناره بگیر و فتوا نده! می‌گوید: فرار کن! یعنی اگر مثالی صریح‌تر و بلیغ‌تر از این بود آن را می‌گفتند؛ از شیر چطور فرار می‌کنی؟! یک پنجه می‌اندازد بالا و پایینت را یکی می‌کند و شوخی ندارد، این‌طوری فرار کن!

  • وقتی سید احمد کلام آقا میرزای تقی شیرازی را می‌شنود ـ خدا رحمتش کند آدم با صفا و از هوا گذشته‌ای بود و می‌دانست که مردم را به چه کسی حواله بدهد، مرحوم آقا در توحید علمی عینی آورده‌اند2 ـ به‌هم می‌ریزد آن‌چنان که اصلاً نمی‌تواند صحبت کند. من وقتی این قضیه را آقای ... داشت برای مرحوم آقا تعریف می‌کرد بودم که می‌گفت: وقتی می‌خواست این قضیه را برای آقا سید ابوالقاسم خوانساری بگوید نمی‌دانست از کجا شروع کند! وقتی آقا سید ابوالقاسم خوانساری وضع ایشان را دید، نگران شد و رفت قلیانی چاق کرد و چایی آورد، او نمی‌توانست حرفش را بزند و خیلی به‌هم ریخته بود و اعتراض کرده بود که افراد را به من رجوع می‌دهد؟! خلاصه تا فهمید قطعش کرد که مسئله جلو نیاید، صدایش درنیاید، مبادا فردا به دیگری بگوید، صاف قطعش کرد با این حدّت که فردا با جد من طرف هستی. میرزا تقی هم می‌دانست که او بیخود نمی‌گوید، یک چیزی هست که می‌گوید، لذا ترسید. میرزا تقی که دیگر پیدا نخواهد شد، ناخنش هم پیدا نخواهد شد.

    1. وسائل الشیعة، ج ۲۷، ص ۱۷۲. عنوان بصرى، ج ‌1، ص 34 :
      «و از فتوا دادن بپرهیز همان‌طور كه از شیر درنده فرار مى‌كنى»
    2. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به توحید علمى و عینى، ص 24.