
ماهیت و نسبت آن با اوصاف وجودی
تحلیل جایگاه ماهیت در مرتبه ذات و تفاوت آن با وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه «ماهیت» در مرتبه ذات و تفاوت آن با اوصاف وجودی میپردازند. بحث با بررسی این نکته آغاز میشود که ماهیت در مرتبه ذات، نسبت به اوصاف وجودی «لا اقتضاء» است و برخلاف موجودات، در این مرتبه، قاعدۀ تناقض به معنای مصطلح جاری نیست. ایشان با تفکیک میان «ماهیت به شرط وجود» و «ماهیت مِن حیث هی»، توضیح میدهند که چگونه سلب اوصاف از ماهیت، به معنای رفع مقید است نه سلبِ خودِ ذات. در ادامه، با نقد برخی برداشتهای ادبی و عرفانی پیرامون تذکیر و تأنیث در عوالم وجود، به تبیین حقیقتِ «روح» و «نفس» پرداخته و تأکید میکنند که حقایقِ عالیه، فراتر از این اعتبارات صوری هستند. در نهایت، با اشاره به جایگاه ولایتِ اطلاقی ائمه اطهار، بر ضرورتِ عبور از نگاههای محدودِ صوری در توسل و زیارت تأکید شده و حقیقتِ فاعلیت در عالم هستی تبیین میگردد.
ماهیت و نسبت آن با اوصاف وجودی
3پس درصورتىكه براى انسان شرط وجود آورده شود، در آنجا مسئله مشخص است كه اوصاف حتماً باید اوصاف وجودى باشد. انسانِ به شرط وجود متحیّزٌ، انسانِ به شرط وجود متعیّنٌ، در زمان است. انسانِ به شرط وجود إمّا أسودٌ أو أبیضٌ أو أحمرٌ أو أصفر، انسانِ به شرط وجود له وزنٌ و له کمٌ و کیفٌ و مقدارٌ و وضعٌ، انسان به شرط وجود این است. یك انسان هم داریم انسان مع الوجود یعنى انسان ملایم با وجود نهاینكه انسان به شرط وجود، انسان عدمِ آبى از وجود، آن انسان [مدّنظر است]. انسانى كه میتواند در خارج وجود پیدا كند، نه این انسانى كه حتماً در خارج هست. در تعریفی که میشود برای اینجا کرد در واقع میتوانیم سه مرتبۀ نفسالأمر در اینجا قرار بدهیم؛ یكى مرتبۀ هوهویت ذات مِن حیث هو هو است كه این در اینجا بدون لحاظ وجود و بدون شرط وجود هست که بحث در اینجا به خود ذات ماهیت برمیگردد همینكه داریم بحث میکنیم كه انسان مِن حیث هو هو، بَقَر مِن حیث هو هو، فرش مِن حیث هو هو، كتاب مِن حیث هو هو و جنس مِن حیث هو هو، در اینجا نه شرط وجود در موضوع لحاظ شده است و نه اقتران با وجود لحاظ شده است. اقتران یعنى عدمُ الإباء عنِ التحقّق و عدمُ الإباءِ عنِ التصّور، هیچ در اینجا لحاظ نشده است. خود انسان فیحدّنفسه، این انسان همین است كه در [مورد] آن صحبت میشود كه ذات شیء در اینجا مِن حیث هى هی مورد نظر است، خود ذات بدون لحاظ شیء دیگری.
اشکال به وجه تسمیه کتاب روح مجرد و جواب آن
اسم ذات آمد در این بین چیزى به نظرم رسید؛ كتابى از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به نام روح مجرد به الروح المجرد ترجمه شد، ما یک وقت یک جایی بودیم و اشكال شد كه روح مؤنث است و باید الروح المجرده باشد و اتفاقاً در لغت هم روح را به معناى تأنیث آوردهاند. در مورد نفس داریم كه ﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾1 یا مثلاً داریم كه ﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ * ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ﴾،2 در این جاها تأنیث آورده شده است و لذا باید الروح المجرده باشد و در ادبیت هم براى روح صفت تأنیث آورده شده است. من گفتم كه نه این مسئله اشتباه است، ما دو برداشت نسبت به روح داریم؛ یكى برداشت روحى كه متعلق به ماده است یعنى در كیفیت مقام تنزّل در آنجا تعلق به ماده، تدبیر بدن، ادارۀ بدن و امور بدن گرفته است كه در آنجا همان تعبیر به نفس میشود و نفس هم مؤنث است و در قرآن هم داریم و آنجا جهت تأنیث در او آمده است مثل ﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾ یا ﴿كُلُّ نَفۡسٖ ذَآئِقَةُ ٱلۡمَوۡتِ﴾.3 در اینجا از دو نقطهنظر میتوان به این مسئله دقت كرد؛ یكى اینكه بهطوركلى رسم و قاعدۀ ادبیات عرب این است كه در آن اشیاء و اجزایى كه در بدن زوج هستند، تأنیث آورده میشود مثل أذُن در آیۀ ﴿أُذُنٞ وَٰعِيَةٞ﴾4 یا عَین و یَد و رِجل، ضمیر به تأنیث برمیگردد ولى آن اجزایى كه مثل قلب فرد هستند مذكر است و همینطور راجع به كبد و رأس داریم که مذكر هستند و صفت تذكیر آورده میشود اما در نفس از باب اینكه خود نفس در بدو خلقت زوج است؛ نفس مرد و نفس زن، در واقع این جنبۀ زوجیت كه بین نفس و مرد و زن هست باعث شده است كه خدا به خود نفس كه حقیقت انسان و قوۀ تدبیر است صفت تأنیث برگرداند چون در اصل خلقت [اینگونه بوده است.]
- . سوره شمس (91) آیه 7. نور ملكوت قرآن، ج 2، ص 454:
«و سوگند به نفس انسان و آنكه او را تسویه نمود و خلقتش را بیار است.» - . سوره فجر (89) آیات 27 و 28. معاد شناسى، ج 2، ص 211:
«اى نفس مطمئنّ شده به ادراك توحید و ولایت، برگرد بهسوى پروردگارت.» - . سوره عنکبوت (29) آیه 57. رساله لب اللباب، ص 74، تعلیقه:
«هر نفسى چشندۀ مرگ است.» - . سوره حاقه (69) آیه 12. امام شناسى، ج 7، ص 20:
«[و حفظ مىكند و در خود مىگیرد] گوشهاى شنونده و در برگیرنده.»
- . سوره شمس (91) آیه 7. نور ملكوت قرآن، ج 2، ص 454:
