
ماهیت و نسبت آن با اوصاف وجودی
تحلیل جایگاه ماهیت در مرتبه ذات و تفاوت آن با وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه «ماهیت» در مرتبه ذات و تفاوت آن با اوصاف وجودی میپردازند. بحث با بررسی این نکته آغاز میشود که ماهیت در مرتبه ذات، نسبت به اوصاف وجودی «لا اقتضاء» است و برخلاف موجودات، در این مرتبه، قاعدۀ تناقض به معنای مصطلح جاری نیست. ایشان با تفکیک میان «ماهیت به شرط وجود» و «ماهیت مِن حیث هی»، توضیح میدهند که چگونه سلب اوصاف از ماهیت، به معنای رفع مقید است نه سلبِ خودِ ذات. در ادامه، با نقد برخی برداشتهای ادبی و عرفانی پیرامون تذکیر و تأنیث در عوالم وجود، به تبیین حقیقتِ «روح» و «نفس» پرداخته و تأکید میکنند که حقایقِ عالیه، فراتر از این اعتبارات صوری هستند. در نهایت، با اشاره به جایگاه ولایتِ اطلاقی ائمه اطهار، بر ضرورتِ عبور از نگاههای محدودِ صوری در توسل و زیارت تأکید شده و حقیقتِ فاعلیت در عالم هستی تبیین میگردد.
ماهیت و نسبت آن با اوصاف وجودی
6باید دست اینها را گرفت و به مهدکودکهایی كه دخترهاى نهساله را میبرند برد و کنار آنها نشاند و گفت که بنشینید تا تكلیف را ببینید كه اینها چقدر ایمانشان كامل شده که از عقل و ایمان شما بالاتر است. این بازى كردن با الفاظ است!
اصلاً ما میخواهیم بگوییم: حالا كه مقام زن بالاتر است و بعد میفرمایند که زن از نظر هوش و استعداد هم از مرد بالاتر است خب ما هم قبول داریم، از نظر ایمان هم كه بالاتر است دراینصورت بگوییم که النساءُ قوّاماتٌ على الرجال! از نظر همه چیز که بالاتر است پس آیۀ قرآن را هم عوض كنیم! مثل اینكه كار ما خیلى خراب شده است و تا حالا خودمان خیال میکردیم که یك چیز دیگر هستیم ولى اخیراً میگویند که نه آقا اصلاً شما از زن خیلى پایینتری و ایمانت هم كمتر است چون شش سال بعد از زن به ایمان میرسی! اینها فراموش كردند كه دختر نهساله به پدرش میگوید که براى من عروسك بخر و اگر نخرى نماز نمیخوانم! فراموش کردهاند که [میگوید] اگر پفك نخرى نماز نمیخوانم! اگر پفك نخری میخوابد و نمازش را نمیخواند! ظاهراً فراموش کردهاند یا خودشان را به فراموشى میزنند!
حالا به خدا میگوییم: هى الله الذى لا الله الا هی لها الأسماء الحسنی! یا قل هى الله احد الله الصمده لم تلد و لم تولد و لم تکن لها کفواً أحد! آیۀ قرآن [از خودمان] میآوریم! [زن] بهتر و بالاتر است! مطلب اینجا است كه همانطور كه ذات پروردگار مذكر و مؤنث بر نمیدارد، آن روح انسان هم مذكر و مؤنث برنمىدارد نهاینكه این روح مذكر است اصلاً مافوق مذكر و مؤنث است. چطور در مسئلۀ ماهیت قائل شدیم كه ماهیت در مرتبه، نسبت به وصف و سلب وصف لا اقتضاء است، روح انسان هم نسبت به تذكیر و تأنیث لا اقتضاء است، در هردوى اینها [اینطور است].
