اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت و نسبت آن با اوصاف وجودی

تحلیل جایگاه ماهیت در مرتبه ذات و تفاوت آن با وجود

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه «ماهیت» در مرتبه ذات و تفاوت آن با اوصاف وجودی می‌پردازند. بحث با بررسی این نکته آغاز می‌شود که ماهیت در مرتبه ذات، نسبت به اوصاف وجودی «لا اقتضاء» است و برخلاف موجودات، در این مرتبه، قاعدۀ تناقض به معنای مصطلح جاری نیست. ایشان با تفکیک میان «ماهیت به شرط وجود» و «ماهیت مِن حیث هی»، توضیح می‌دهند که چگونه سلب اوصاف از ماهیت، به معنای رفع مقید است نه سلبِ خودِ ذات. در ادامه، با نقد برخی برداشت‌های ادبی و عرفانی پیرامون تذکیر و تأنیث در عوالم وجود، به تبیین حقیقتِ «روح» و «نفس» پرداخته و تأکید می‌کنند که حقایقِ عالیه، فراتر از این اعتبارات صوری هستند. در نهایت، با اشاره به جایگاه ولایتِ اطلاقی ائمه اطهار، بر ضرورتِ عبور از نگاه‌های محدودِ صوری در توسل و زیارت تأکید شده و حقیقتِ فاعلیت در عالم هستی تبیین می‌گردد.

ماهیت و نسبت آن با اوصاف وجودی

7
  • بنابراین مذكر بودن و مؤنث بودن در عالم نفس و مثال است، وقتى كه نفس در عالم ماده باشد یااینكه بالاتر از او در عالم مثال باشد، در آنجا تذكیر و تأنیث وجود دارد ولی همین‌كه از عالم مثال بالاتر رفت دیگر در آنجا شكل و شمایل حدودیۀ صوریّه برداشته می‌شود و هردوى اینها تبدیل به یك حقیقت واحده می‌شوند، در آنجا دیگر مذكر و مؤنث بودن معنا ندارد. لذا در اینجا اگر قرار باشد انسان كتابى را براى یك فردى از اولیاء الهى كه زن باشد بنویسد، باید بنویسد الروح المجرد نه چون در اینجا زن است بنویسد الروح المجرده.

  • منظور مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ‌ـ در تألیف این كتاب تعریف شخصیت مثالى و نفسی ایشان در عالم ماده نبود كه بخواهند تأنیث یا تذكیر بیاورند بلكه منظور ایشان اعلائیت و فوقیت مرتبۀ روح بوده است و آن را خواستند كه آن حیثیت ربطیه به مقام فعلیت رسیده و وصولش به مرتبۀ فعلیت، عبور از مراتب تذكیر و تأنیث است و مافوق و تجاوز كردن از مرتبۀ مثال و ملكوت سفلى است و رسیدن به عالم جبروت است كه دیگر در اینجا فقط معنا است و صورت در آنجا راه ندارد و اصلاً نه می‌شود مذكر آورد و نه مؤنث آورد را بیان کنند. براى ذات پروردگار هم نه می‌شود «هو الله» گفت و نه «هى الله»، منتها از باب اینكه بالأخره در مقام ارجاع باید ضمیر برگردد و براى ارجاع و اشارۀ به آن ذات، ضمیر اعلا و اشرف اختیار می‌شود، پس در اینجا هم باید الروح المجرد باشد نه الروح المجرده، تااینكه لحاظ این مسئله در اینجا بشود.

  • تلمیذ: ...

  • استاد: یعنی خدا را منفعل کنیم؟! آنها گمان می‌کنند که ملائكه بال دارند و پر می‌زنند و مو دارند و مسائل دیگر! اینها تصورشان این‌گونه است.

  • تلمیذ: ... فاعلیت را به خودتان منحصر کردید و انفعالیت را به ذات حق!