
ماهیت و فعلیت احکام در قضایای طبیعیه
تحلیل نسبت میان وجود موضوع و تنجز تکلیف شرعی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت قضایای طبیعیه و نحوه تعلق احکام شرعی به موضوعات میپردازند. بحث با بررسی تفاوت میان سلب مقید و دفع سلب آغاز شده و به این پرسش اساسی میرسد که آیا احکام شرعی به ماهیتِ اشیاء «فیحدنفسه» تعلق میگیرند یا به موضوعات «مقارن با وجود». ایشان با نقد دیدگاههای رایج اصولی، استدلال میکنند که جعل حکم برای موضوعات مفروضالذهن که هیچگونه امکان تحقق یا فعلیت در اختیار مکلف ندارند، با حکمت شارع سازگار نیست. در ادامه، تفاوت میان تنجز و فعلیت تکلیف تبیین شده و این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که احکام شرعی همواره ناظر به افعال اختیاری مکلف در ظرف اقتران با وجود هستند. در پایان، با اشاره به تغییرات فرهنگی و بینشی در زمان ظهور امام زمان (عج)، تفاوت میان احکام فعلی و احکام متناسب با مراتب عالیترِ فهم و بصیرت انسانی تشریح میشود.
ماهیت و فعلیت احکام در قضایای طبیعیه
2تقدّم قید حیثیت بر سلب در مسئلۀ دفع سلب
در اینجا مرحوم آخوند میفرماید كه در مسئلۀ دفع سلب، خود قید حیثیت بر سلب مقدم میشود یعنى الإنسان مِن حیث هو هو لیسَ بِکاتب یعنى در اینجا إنسانِ مِن حیث هو هو اول ثابت شده است؛ انسان از نظر ذات و از نظر جنسش لیس بِکاتب درست است چون ذات انسان قابلیت بر كتابت را ندارد یعنى آبى از كتابت است یا لیس بِضاحک، لیس بِماش. در اینجا لحاظ، لحاظ خود ذات است كه آبى از آن جهت و از آن اوصافى است كه آنها اوصاف وجودى هستند لذا در مورد اخذ موضوع، گاهى موضوع لابشرط از وجود و عدم اخذ میشود، در اینجا همان حیثیت رتبه ملاحظه میشود یعنى خود موضوع فىحدّنفسه مورد براى نفى وصف و همینطور نفىِ نفی قرار مىگیرد و همینطور گاهى موضوع را شما مقارن با وجود در نظر میگیرید، در اینجا این موضوع باید اوصافى كه به او حمل میشود، اوصاف وجودیه باشد و آبى از اتصاف به وصف نباشد. گاهى موضوع را اصلاً به شرط وجود در نظر میگیرید، در آنجا اوصافى را كه بر این وجود حمل میکنید همه باید اوصافى باشند كه بالفعل وجود داشته باشند نهاینكه بالقوه باشند.
کیفیت تنجّز در باب فعلیت تكلیف
لذا در باب تنجّز و فعلیت تكلیف، تنجّز همیشه به شرط وجود است نه مقارن با وجود؛ یعنى حرمتى كه روى مسئلۀ خمر میرود، این حرمت خمر در عالم ملاكات به ماهیت مقارن با وجود تعلق میگیرد، نه به ماهیت مِن حیث هى هى لذا قبلاً عرض شد معنا ندارد كه به خود خمر فىحدّنفسه حرمت تعلق بگیرد، خود خمر فىحدّنفسه شیءٌ مِن الأشیاء است. این مسئلۀ حرمت به شرب خمر تعلق میگیرد و این شرب یك فعلى است كه میشود در تحت اختیار و اراده قرار بگیرد. خود خمر فىحدّنفسه در تحت اختیار و اراده نیست. الخمُر خمرٌ همانطوری که الکتابُ کتابٌ و الفراشُ فراشٌ و الشجُر شجرٌ اینها امورى هستند كه متعلق به اراده و اختیار مكلف نیستند بلکه اشیاء خارجى و ذواتى هستند كه ربطى به مكلف و اراده و اختیار او ندارند.
