
مبانی توحیدی در سلوک و مواجهه با اعتبارات
نقش منشأ انتزاع در تحقق حقایق و پرهیز از تخیلات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «منشأ انتزاع» در مباحث فلسفی و عرفانی پرداخته و تأکید میکنند که هرگونه اعتبار و انتزاعی در عالم، نیازمند یک ریشه و حقیقت خارجی است. ایشان با نقد رفتارهای اعتباری و سطحی در جامعه، بر لزوم عبور از تخیلات و اوهام تأکید کرده و مسیر سلوک را منحصر در توجه به حقیقت توحیدی میدانند. در ادامه، با اشاره به سیره اولیای الهی و نحوه ارتباط آنان با عالم و افراد، تفاوت نگاه توحیدی با نگاههای اعتباری و نفسانی را تشریح میکنند. این بحث به مخاطب کمک میکند تا با شناخت دقیقتر از جایگاه اعتبارات در زندگی و سلوک، از افتادن در دامهای نفسانی و شیطانی که مانع رسیدن به توحید است، پرهیز کرده و با استقامت بر مسیر حقیقت، از تزلزل در برابر حوادث و تغییرات ظاهری مصون بماند.
مبانی توحیدی در سلوک و مواجهه با اعتبارات
1درس ششصد و چهارم
كیفیت تقریر تقدیم سلب بر حیثیت (1)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
بِخلافِ ما إذا سُئِلنا بِطرفَىِ النَقیضَین لأنّ معنَى السؤال بِالموجِبتَینِ بِحسبِ العُرف إنَّه إذا لَم یَتَّصِف بِهذا اتَّصَف بِذاک.1
مرحوم آخوند در تتمۀ كیفیت تقریر تقدیم سلب بر حیثیت فرمودند كه مسئلۀ تقدیم سلب بر حیثیت بنابر اصطلاح به ارتفاعُ الموضوع عَن طَرفَىِ النَقیضَین است و اثبات موضوع بهنحو مرتبه، به این بیان كه وقتى كه موضوع مقید به حیثیت و متأخر از سلب مىشود، معنای آن همان لحاظ خود آن طبیعت و ذات صرفنظر از اشتراط و اقتران به وجود است چون همانطوری که در روز گذشته عرض شد موضوع یا به شرط وجود لحاظ مىشود فرض كنید اوصافى كه ما براى ماهیت مىآوریم مثل الإنسانُ متعینٌ، الإنسانُ متکیفٌ، الإنسانُ متکمِّمٌ یا انسان در أحدٌ مِنَ الأزمنة استقرار دارد یا در أحدٌ مِنَ الأمکنة یااینكه عوارضى مثل اضافه و امثالذلک برای آن مىآید، این انسانى كه شما عوارضى برایش مىآورید این عوارض، عوارض به شرط وجود است یعنى بر خود انسان مِن حیثُ هو هو مكانیت عارض نمىشود یااینكه بر ذات انسان كه عبارت از جنس و فصلش است كیف عارض نمىشود، زمان بر او عارض نمىشود، اضافه و سایر مقولات بر او عارض نمىشود. این انسانِ به شرط وجود است و وقتى شرط وجود لحاظ میشود آنوقت انسان فى أحدٍ مِنَ الأزمنة هست، انسان فى أحدٍ مِنَ الأمکنة هست و دیگر در اینجا انسان مِن حیثُ هو هو ملاحظه نمىشود و شرط وجود در اینجا هست.
بعضى اوصافى كه داریم، این اوصاف با اقتران به وجود یعنى به ملاحظۀ با وجود، عارض بر انسان مىشود؛ شما كه مىگویید: انسان ممکنالوجود است یااینكه شریکالباری ممتنعالوجود است یااینكه انسان به ملاحظۀ به علت، واجبالوجود است، خود ماهیت انسان مِن حیثُ هى هى نیست. زیرا همانطوری که مىدانید در ماهیت انسان مِن حیث هى هى، نه امكان در آن منطوى است، نه امتناع، نه وجوب و نه غیر از این مسائل، هیچكدام در ذات انسان منطوى نیست بلكه به ملاحظۀ به وجود است یعنى وقتی که این تصور انسان را با ملاحظۀ وجود خارجى و در ارتباط با وجود خارجى درنظر مىگیرید آنوقت مىگویید: ممکنالوجود است. اما خود ذات انسان نه ممكن است و نه واجب است و نه ممتنع است، این ذات انسان هیچكدام از اوصاف وجودى را ندارد.
- . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 9 و 10.
