
ماهیت کلی و جزئی در فلسفه و عرفان
نقش صورت مثالی در کشف حقایق و ارتباط با ولایت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان مفاهیم «کلی» و «جزئی» در فلسفه پرداخته و نحوه انطباق کلیات ذهنی بر مصادیق خارجی را بررسی میکنند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به این مبحث، بر اهمیت «صورت مثالی» بهعنوان حلقه اتصال میان ذهن و عین تأکید میورزند. در ادامه، این بحث به حوزههای معرفتی و عملی کشیده شده و بیان میشود که چگونه ادراک اولیاء الهی از حقایق و مافیالضمیر افراد، ناشی از نفوذ در همین صور مثالی است. در بخش پایانی، استاد با نقد رویکردهای سلیقهای در تفسیر روایات و تاریخ، بر ضرورت تسلیم در برابر ولایت معصوم تأکید کرده و بیان میدارند که احکام ظاهری دین تنها زمانی به حقیقتِ شریعت بدل میشوند که تحت اشراف و تصرف مستقیم ولایت امام قرار گیرند، نه اینکه صرفاً در کنار اعتقاد به امام، به صورت مستقل و بدون اتصال به او اجرا شوند.
ماهیت کلی و جزئی در فلسفه و عرفان
6نحوۀ اطلاع اولیاء از مافیالضمیر انسان با نظر به صورت مثالی
اینکه اولیاء خدا با یک نگاه میفهمند این [بهخاطر] آن حالتی است که آنها درک میکنند و ما درک نمیکنیم، اتفاق میافتد حالا کار نداریم به اینکه آنها حتی بدون توجه به ظاهر متوجه میشوند، نه در آنجایی که از توجه به ظاهر پی میبرند [مدّنظر ماست] چون دو نوع توجه به باطن هست؛ یکی توجه به باطن بدون توجه به ظاهر است، مثل اینکه یک شخص بزرگی هست که اعمیٰ است اصلاً نابینا است، خب آیا این چون اعمیٰ است متوجه جریانات و احوال نیست؟! درحالیکه اینطور نیست. بعضیها ممکن است تا نگاه میکنند این قضیه را میفهمند، اینکه نگاه میکند و میگوید: دیشب چرا در منزل فلان دعوا را با عیالت کردی؟! با بچهات کردی؟! با آن خدمتکار کردی؟! تا یک نگاه میکند [این مطلب را ادراک میکند]، در کجای صورت و پیشانی او، این مسئله نوشته شده که الآن این مسئله را ادراک میکند؟! هیچ کجا نوشته نشده است ولی چون آن صورت مثالی همراه با این شخص هست! شما اگر صبح تا شب هم با این فرد باشید این را نمیفهمید، چون با این مطالب اصلاً ارتباطی ندارید ولی او تا نگاه میکند میگوید: چرا دیروز فلان کار را انجام دادی؟! میگوید: آقا از کجا فهمیدید؟! میگوید: بندۀ خدا از قیافهات خواندم! قیافهات داد میزند! میگوید: پس چرا این اشخاص که اینطرف و آنطرف من نشستهاند نمیفهمند؟! میگوید: هان! این را هرکسی نمیداند! آن صورت مثالی که با سرکار فیضآثارِ مناقبشعار هست قابل ادراک برای دیگری نیست! حضورتان عرض کنم که آن را حلالزاده میبیند!!1 گفت: این حوله را حلالزادهها میبینند!! درست شد؟!
ظاهر و جسم، وسیلهای برای کشف صورت مثالی
این را هرکسی ادراک نمیکند درحالیکه وسیلۀ برای کشفِ این صورت مثالی جسم است، نگاه میکند، این غیر از آن است که بدون اطلاع بفهمد آن یک مطلب دیگر است که حتی بدون اطلاع میفهمد، گفت: «نامۀ نانوشته خوانی»2 آن یک مطلب دیگر است ولی درصورتیکه نگاه کند میفهمد، این کشف صورت مثالی یک نحو دیگری است و همین کشف را ما هم انجام میدهیم منتها نه در آن مرتبه، در مراتب مادون خود ما هم کشف را انجام میدهیم، حالت رأفت افراد را نسبت به خود میفهمیم، حالت غضب افراد را نسبت به خود میفهمیم، حالت کتمان و اخفاء مطلب افراد را نسبت به خود میفهمیم اینها را از کجا میفهمیم؟! علم غیب که نداریم، از همین ظاهر میفهمیم، یعنی همین ظاهر وسیلۀ برای کشف آن صورت مثالی میشود.
- . اشاره به داستانی دارد از کریستین آندرس در کتاب فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی نوشته غلامعلی حداد عادل.
- . خمسه نظامی، لیلی و مجنون، بخش اول:
هم قصۀ نانموده دانی *** هم نامۀ نانوشته خوانی
