
ماهیت کلی و جزئی در فلسفه و عرفان
نقش صورت مثالی در کشف حقایق و ارتباط با ولایت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان مفاهیم «کلی» و «جزئی» در فلسفه پرداخته و نحوه انطباق کلیات ذهنی بر مصادیق خارجی را بررسی میکنند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به این مبحث، بر اهمیت «صورت مثالی» بهعنوان حلقه اتصال میان ذهن و عین تأکید میورزند. در ادامه، این بحث به حوزههای معرفتی و عملی کشیده شده و بیان میشود که چگونه ادراک اولیاء الهی از حقایق و مافیالضمیر افراد، ناشی از نفوذ در همین صور مثالی است. در بخش پایانی، استاد با نقد رویکردهای سلیقهای در تفسیر روایات و تاریخ، بر ضرورت تسلیم در برابر ولایت معصوم تأکید کرده و بیان میدارند که احکام ظاهری دین تنها زمانی به حقیقتِ شریعت بدل میشوند که تحت اشراف و تصرف مستقیم ولایت امام قرار گیرند، نه اینکه صرفاً در کنار اعتقاد به امام، به صورت مستقل و بدون اتصال به او اجرا شوند.
ماهیت کلی و جزئی در فلسفه و عرفان
8اینجاست که دیگر مکاشفاتی که برای افراد پیدا میشود و مراتب صدقشان و مراتب دیگر آنها را درنظر بگیرید که کیفیت ادراک این بابای بیچاره که فقط نشسته و دارد مدام کشف میکند که فلان قضیه اتفاق میافتد و یکدانهاش هم اتفاق نیفتاده، این از صورت مثالی خارجی نیست! این صورت مثالی که الآن در این شجری هست که درمقابل خود میبینید در خود همین شجر صورت مثالی است که شما میتوانید دویست سال بعد را از همین شجر کشف کنید [این] برای کسی که دارای حذاقت و دارای خبرویت باشد که بتواند از این دربیاورد والاّ من هرچه نگاه میکنم غیر از دو متر درخت و سبزه و اینها چیز دیگری از این شجر ملاحظه نمیکنم. آن صورتهای مثالی متعددی که انسان در تمام نظام عالم میبینید [اینطور هستند] و اسراری در اینجا هست که اگر آدم بگوید، میگویند: اصلاً این حرفها را از کجا درآورده و دارد میزند!
ذو مراتب بودن صور مثالی
تمام اینها همه برای کسانی که از نقطهنظر نفوذ ذهن در صور مثالی افراد نافذتر هستند، [وجود دارد]. چون خود صور مثالی دارای مراتبی است مراتب خفاء و اخفاء و فوقالخفاء که مرتبۀ سرّ است، در همۀ آنها این صورت مثالیها نفوذ دارد. لذا اینجاست که بزرگان گفتهاند که «پس به هر دستی نباید داد دست»،1 برای این قضیه است که آن کسی که میآید و یک نگاه به ظاهر میکند این یک صورت مثالی را میبیند یک چیزهایی هم میگوید و یک چشمههایی هم نشان میدهد و یک قضایایی را هم میگوید که آدم خوشش میآید، یکی هم میآید یک نگاه میکند یک پرده داخلتر را نگاه میکند، یک مقدار باطن را نگاه میکند و یکی هم مطالب دیگری را مشاهده میکند لذا میبینید که یکدفعه بین دو نفر اختلاف میافتد؛ میبینید این رفته با این رفیق شد، آن شخص میگوید: تو که الآن با این رفیق شدی، میدانی این چه کارهایی میکند؟! این کار خلاف کرده است! و راست هم میگوید! مثلاً میگوید که این دزدی کرده است [چرا با او رفاقت میکنی]! نهاینکه او دزدی را نبیند، این دزدی را میبیند ولی عمقش را هم میبیند! این دزدی را میبیند ولی دیگر آن داخل را نمیبیند آنچه که اخفاء است را نمیبیند!
- . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 10:
چون بسی ابلیس آدم روی هست *** پس به هر دستی نشاید داد دست
- . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 10:
