
ماهیت کلی و جزئی در فلسفه و عرفان
نقش صورت مثالی در کشف حقایق و ارتباط با ولایت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان مفاهیم «کلی» و «جزئی» در فلسفه پرداخته و نحوه انطباق کلیات ذهنی بر مصادیق خارجی را بررسی میکنند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به این مبحث، بر اهمیت «صورت مثالی» بهعنوان حلقه اتصال میان ذهن و عین تأکید میورزند. در ادامه، این بحث به حوزههای معرفتی و عملی کشیده شده و بیان میشود که چگونه ادراک اولیاء الهی از حقایق و مافیالضمیر افراد، ناشی از نفوذ در همین صور مثالی است. در بخش پایانی، استاد با نقد رویکردهای سلیقهای در تفسیر روایات و تاریخ، بر ضرورت تسلیم در برابر ولایت معصوم تأکید کرده و بیان میدارند که احکام ظاهری دین تنها زمانی به حقیقتِ شریعت بدل میشوند که تحت اشراف و تصرف مستقیم ولایت امام قرار گیرند، نه اینکه صرفاً در کنار اعتقاد به امام، به صورت مستقل و بدون اتصال به او اجرا شوند.
ماهیت کلی و جزئی در فلسفه و عرفان
1درس ششصد و هفتم
بحث کلی و جزئی
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
فصلٌ (2) فی الکلّی و الجزئی.
الکلی علی الاصطلاحِ الّذی مَعناهُ بِحَسَبِ ذلک أنَّهُ یَحتَمِلُ الشِرکَةَ أو لا یَمنَعُ الشِرکةَ یَمتَنِع وُقوعُهُ فی الأعیانِ فإنَّهُ لَو وَقَعَ فی الأعیانِ حَصَلَت لَهُ هُویةٌ مُتشخِّصَةٌ غیرُ مِثالیةٍ فَلا یَصِحُّ فیها الشِرکَةُ.1
این بحث دربارۀ کلی است و گرچه معنای کلی در مباحث گذشته معلوم بوده است ولی حالا ایشان بهطور مشخص برای این مسئله بحث جداگانهای را تفریز2 میکردهاند.
معنای «کلی» و فرق آن با «کل»
بهطورکلی در اصطلاح، کلی به حقیقتی گفته میشود که قابلیت انطباق خارجی را در مصادیق مختلفه و متکثّره دارد، این معنای کلی است. به خلاف «کل» که خود آن لفظ به مفهوم ابتدایی وضعی خودش شامل افراد مختلف میشود. دیگر اینکه دلالت کلی بر مصادیق متکثّره و متعدده دلالت عقلیه است نه دلالت وضعیه، ولی در «کل» اینطور نیست و خود لفظ دلالت میکند لذا در مصداق «کل» حتماً باید افراد متکثّرهای وجود داشته باشند؛ اگر فقط یک عالم در بلد هست نمیتوانید بگویید که أکرِم کُل عالم فی البَلد، یا أکرِم العالمَ فی البَلد که الف و لامش استغراق باشد و دلالت بر کل بکند یا أکرم العُلَماء چون یک عالم بیشتر وجود ندارد ولی عالم بهعنوان جنس را میتوانید بهکار ببرید که یک مصداق برای آن عالم وجود داشته باشد یا مصادیق متکثّرهای باشد، از این نظر هردو یکی است و تفاوتی نمیکند؛ اگر شما برای این عالم در خارج یک مصداق داشته باشید میتوانید بگویید: أکرِم العالِم، هزارتا عالم هم باشند باز هم میتوانید بگویید: أکرِم العالِم، زیرا در عالم حکم روی فرد نرفته است بهعنوان أنّه خارجٌ، بلکه بهعنوان اینکه او میتواند مصداق برای این طبیعت باشد حکم روی آن رفته است و به این لحاظ شما میگویید: أکرِم العالِم.
بنابراین در اینجا فرد را لحاظ نمیکنید و لحاظ مصداق را ندارید بلکه لحاظ تحقق خارجی این طبیعت و ماهیت را دارید حالا در این تحقق خارجی اگر یک مصداق باشد خب خرجتان کمتر است و بهصرفهتر است! اگر دوتا مصداق باشد دیگر واویلا میشود! سهتا مصداق باشد وا پیغمبراه، وا حمزتاه! و اگر بیشتر باشند دیگر نمیدانم چه میشود! حالا اگر بخواهد اطعام کند میشود کاری کرد مثلاً اگر یکی باشد میشود پلوخورشت داد، دوتا باشد میشود آبگوشت داد، سهتا باشد میشود نان و پنیر و سبزی داد، [اصفهانی] میگوید که نان و پنیر و سبزی خیلی خوبِس! آنقدر برای بدن خوبِس که هیچ چیز به پایش نمیرسد! بالأخره هر چیزی راه دارد!
- . الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 8.
- . لغتنامه دهخدا: «تفریز: جدا نمودن و قطع کردن کاری بر کسی.»
