
مفهوم تشخص و حقیقت صورت ذهنی
نقش ادراک صحیح در شناخت حقایق و اولیاء الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «تشخص» در فلسفه متعالیه میپردازند. ایشان با بررسی تفاوت میان اعتبار و انتزاع، توضیح میدهند که چگونه ذهن انسان صورتهای کلی را به صورتهای ذهنی مبهم تبدیل میکند و چرا این صورتهای ذهنی، برخلاف تصورات اعتباری، ریشه در واقعیت دارند. در ادامه، بحث به آسیبشناسی ادراک ناقص انسان از اولیاء الهی و حقایق عالم ملکوت کشیده میشود. استاد با نقد رویکردهای سطحی و گزینشی در فهم دین، بر اهمیت جرئت در مواجهه با حقیقت تأکید کرده و بیان میکنند که بسیاری از اختلافات کلامی و انحرافات فکری، ناشی از عدم انتزاع صحیح صورتهای ذهنی و حب و بغضهای نفسانی است. این جلسه با تأکید بر لزوم بازگشت به سنت اصیل نبوی و پرهیز از تعصبات کورکورانه، راهکارهایی برای دستیابی به فهمی عمیق و غیرمغرضانه از معارف وحیانی ارائه میدهد.
مفهوم تشخص و حقیقت صورت ذهنی
5توضیحی در باب حقیقت مبهمۀ ذهنیه
این کلی طبیعی میشود که دارای حقیقت مبهمۀ ذهنیه است، این حقیقت مبهمۀ ذهنیه یک تشخّصی دارد که همان استنادش به ذهن است و آن قابل سرایت و تسرّی نسبت به افراد دیگر نیست؛ هر شخصی دارای یک صورت ذهنی است و در اینجاست که خیلی از مسائل پیدا میشود؛ اینکه میگویند: مطالب را خوب بفهمید، و اینکه امیرالمؤمنین علیهالسلام در جنگ جمل به آن شخص میفرماید:
لا یُعرَفُ الحَقُّ بِأقدارِ الرِجال اعرِفِ الحَق تَعرِف أهلَه وَ اعرِفِ الباطِلَ تَعرِف أهلَهُ.1
به اینجا برمیگردد و تمام اشکالات ما به این قضیه که ما آن صورت مبهمۀ ابتدائیۀ ذهنی را آنطوری که بایدوشاید انتزاع نکردیم، برمیگردد.
ادراک ناقص ما نسبت به اولیاء
صورت ذهنیۀ ما صورت ناقصه است، کامله نیست و روی آن فکر و تأمل نکردیم بلکه فقط به عمامۀ بزرگ و ریش دراز نگاه کردیم، فقط به قد و بالای جاذب نگاه کردیم، فقط به بیاوبرو و تبلیغات و پروپاکانتها2 نگاه کردیم، فقط به مسائل مختلف نگاه کردیم و آن صورت ذهنیۀ حق و آن واقعیت تقوا در نزد ما آنطور که بایدوشاید واقعیت خودش را نیافته است، ادراکی که از اولیاء خدا داریم ادراک ناقص است.
مرحوم آقای بیات که خدا رحمتش کند نقل میکرد:
ما با آقای انصاری یک شب زمستان در منزل شخصی که ما را در یکی از شهرها و قصبات اطراف دعوت کرده بود، رفته بودیم و شب را در آنجا بودیم. این شخص نشسته بود، نگاه کردم دیدم این سید اولاد پیغمبر خیلی چهرۀ نورانی دارد پیرمردی بود خیلی نورانی است و خیلی حرفهای خوبی میزد. بهطوری این نورانی بود که مرا به خودش جذب کرد در این موقع یکدفعه آقای انصاری متوجه شدند و ـ خیلی آهسته که او نفهمد ـ یک اشارهای به من کردند و گفتند: این بهخاطر ترک حیوانی است! یکدفعه متحوّل شدم و خلاصه مطلب برای من روشن شد.
- . اسرار ملكوت، ج 3، ص 175، تعلیقه:
این روایت شریف به نص این الفاظ در مجامع روایى موجود یافت نشد، لیكن در امالى، شیخ مفید، ص 3؛ بحار الأنوار، ج 6، ص 178، با اختلاف آمده است و مرحوم علاّمه طهرانی ـ رضوان الله علیه ـ در معاد شناسى، ج 2، ص 135، تعلیقه مرقوم فرمودهاند كه:
«در كتاب سیرى در نهج البلاغه، ص 18 گوید: ”طه حسین ادیب و نویسنده معروف مصرى معاصر، در كتاب على و بنوه، داستان مردى را نقل مىكند كه در جریان جنگ جَمل دچار تردید مىشود، با خود مىگوید: چطور ممكن است شخصیتهایى از طراز طلحه و زبیر بر خطا باشند؟! درد دل خود را با خود على علیهالسّلام در میان مىگذارد، و از خود على مىپرسد كه: مگر ممكن است چنین شخصیتهاى عظیم بىسابقهاى بر خطا روند؟ على به او مىفرماید:
إنَّکَ لَمَلبوسٌ عَلَیکَ، إنَّ الحقَّ و الباطِلَ لا یعرَفانِ بِأقدارِ الرِّجالِ، اعرِفِ الحقَّ تَعرِف أهلَهُ، و اعرِفِ الباطِلَ تَعرِف أهلَهُ.“
طه حسین پس از نقل جملههاى بالا مىگوید: ”من پس از وحى و سخن خدا، پرجلالتر و شیواتر از این جواب ندیده و نمىشناسم.“ انتهى.» اسرار ملكوت، ج 3، ص 175:
ترجمه: «قضیه بر تو مشتبه شده است و تو را از ادراك كنه و باطن امر بازداشته است و راه را بر تو مسدود ساخته است. حق را نمىتوان با شخصیت و شئون افراد به میزان و سنجش درآورد، حق بالاتر و رفیعتر از شأن و مقام افراد است و با شئون اجتماعى و شخصیتهاى اعتبارى تشخیص داده نمىشود. ابتدا حق را بشناس كه پس از آن، افراد ذىحقّ را خواهى شناخت؛ همچنین باطل را بشناس تا افراد باطل براى تو روشن و آشكار گردد.» - . پروپاگاندا: تبلیغات سیاسی، جوسازی، پروپاگاند (به فرانسوی: Propagande) یا پروپاگاندا (به انگلیسی: Propaganda). (محقق)
- . اسرار ملكوت، ج 3، ص 175، تعلیقه:
