اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مفهوم تشخص و حقیقت صورت ذهنی

نقش ادراک صحیح در شناخت حقایق و اولیاء الهی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «تشخص» در فلسفه متعالیه می‌پردازند. ایشان با بررسی تفاوت میان اعتبار و انتزاع، توضیح می‌دهند که چگونه ذهن انسان صورت‌های کلی را به صورت‌های ذهنی مبهم تبدیل می‌کند و چرا این صورت‌های ذهنی، برخلاف تصورات اعتباری، ریشه در واقعیت دارند. در ادامه، بحث به آسیب‌شناسی ادراک ناقص انسان از اولیاء الهی و حقایق عالم ملکوت کشیده می‌شود. استاد با نقد رویکردهای سطحی و گزینشی در فهم دین، بر اهمیت جرئت در مواجهه با حقیقت تأکید کرده و بیان می‌کنند که بسیاری از اختلافات کلامی و انحرافات فکری، ناشی از عدم انتزاع صحیح صورت‌های ذهنی و حب و بغض‌های نفسانی است. این جلسه با تأکید بر لزوم بازگشت به سنت اصیل نبوی و پرهیز از تعصبات کورکورانه، راهکارهایی برای دستیابی به فهمی عمیق و غیرمغرضانه از معارف وحیانی ارائه می‌دهد.

مفهوم تشخص و حقیقت صورت ذهنی

2
  • خب اینکه همان حرف آن آقای مستشکل شد منتها با بیان دیگر و با یک کیفیت دیگر که خدای متعال کذب را به‌عنوان أنَّهُ ذا مَصلَحَةٍ سُلوکیَّة در قرآن بیاورد و این متصف به حسن عقلی است چون بر آن یک اثر وضعی مترتب است پس در قرآن این احتمال هست و این احتمال یک در میلیون باعث نمی‌شود که تمام آیات قرآن همه متصف به همان صدق و انطباق با عقل باشد؛ همین‌که احتمال [در اینجا] می‌رود، پس در هرجا این احتمال می‌رود! یعنی نفس تطرّق احتمال این قرآن را از انعکاسِ بر مصادیق ساقط می‌کند! حالا چه بگویید: یک در میلیون و چه بگویید: یک در میلیارد و چه بگویید: ده درصد یا بیست درصد، دیگر تفاوت نمی‌کند!

  • خیلی این مسئله عجیب است و البته استبعادی هم ندارد. اطلاع، اطلاع کافی نیست و معلومات، نسبت به مسائل وحیانی و نسبت به مسائل کلامی و نسبت به مسائل فلسفی کافی نیست، آن‌وقت طبعاً این شَدُرسناهای1 عجیب‌وغریب نسبت به این مسائل درمی‌آید و دیگران هم از این‌ قضیه سوءاستفاده می‌کنند؛ یعنی آن را در مبانی خودشان به‌کار می‌برند.

  • عدم تطرّق استثناء و احتمال در باب مسائل عقلی

  • علیٰ‌کلّ‌حال مسئله در باب مسائل عقلی، عدم تطرّق استثناء و احتمال است. اما مسئلۀ تشخّص به آن حقیقتی برمی‌گردد که درقبال آن ماهیت کلیه، قابلِ صدق بر اثنین فصاعداً نیست بلکه آن حقیقت در حدود و ثغور وجودی خود واجد استقلال است و آن استقلال آبی از تسرّی این ماهیت به سایر مصادیق خواهد بود.

  • تعریف تصور مبهم و صورت ابهامیه

  • مرحوم آخوند برای این قضیه می‌فرمایند: باید ببینیم آنچه که باعث شده است این حقیقت دارای یک چنین اتصافی باشد، چیست؟ آن چه علتی است که در اینجا آمده و موجب شده است که این حقیقت و این هویتِ خارج، قابل صدق بر سایرین نباشد و این ماهیت قابل صدق نباشد؟! در اینجا من عمداً تعبیر از ماهیت می‌کنم تااینکه مسئله آن واقعیت و وضوح خودش را در توضیح و تبیین تشخّص کاملاً نشان بدهد. ماهیتی را که درنظر می‌گیریم، چه اصل ماهیت، ماهیت کلیه در ذهن باشد و چه ماهیت جزئیه باشد در هردو صورت این قابل صدق بر افراد متعدده هست و این قابلیت صدق آن یا به‌نحو ابهام یا به‌نحو وضوح است؛ یعنی وقتی که شما انسانی را در ذهن درنظر می‌گیرید، آن صورتی که از انسان در ذهن شما هست آن صورت، صورت مبهمه است، آن انسانی که درنظر شماست و در ذهن هست چند سانتیمتر است؟! آن سانت ندارد، آیا انسان یک و هفتاد سانتی در نظر شما است؟! بنابراین اگر فردی که یک و هشتاد سانت بود آن دیگر انسان نخواهد بود؟! یااینکه آن انسانی که درنظر شما هست دارای وزن هشتاد کیلو است و اگر پنجاه کیلو بود دیگر انسان نخواهد بود؟! و یااینکه آن انسان دارای رنگ سفید یا زرد است که اگر یک انسان سرخ‌پوستی را دیدید او دیگر انسان نخواهد بود؟! و یااینکه آن انسان، مذکر است و اگر شما انسان مؤنثی دیدید دیگر انسان نخواهد بود؟! هیچ‌کدام از اینها نیست بلکه یک ماهیت مبهمه است که خودتان هم الآن نمی‌دانید که چه شکلی به او بدهید؛ یعنی نمی‌توانید و قادر نیستید، اگر تا ده سال دیگر بخواهید به ذهن خودتان فشار بیاورید نخواهید توانست به آن صورت انسانیتی که در ذهن شما هست و قابل صدق بر افراد متعدده است [دست پیدا کنید]؛ از آن بچه‌ای که از مادر متولد می‌شود بر او صدق می‌کند تا پیرمرد صدساله و بالاتری که از دنیا می‌رود، بر زن صدق می‌کند و بر مرد هم صدق می‌کند و شما نمی‌توانید یک صورتی به او بدهید که این صورت همۀ این موارد را فردفرد شامل بشود، این را تصور مبهم و صورت ابهامیه می‌گویند که این صورت ابهامیه یک واقعیتی است که در واقعیتِ آن شکی نیست؛ یعنی اعتبار نیست که شما امروز به یک نحو و فردا به یک نحو دیگری اعتبار کنید.

    1. مطلع انوار، ج ‌2، ص 318:
      حضرت آقا ـ روحى فداه ـ راجع به مذمّت دخالت كردن در كلمات‌ بزرگان و تغییر و تبدیل دادن مطالبى بیان فرمودند و سپس در ضمن، حكایتى نقل كردند؛ فرمودند:
      مردى بود بسیار خوش خط و خوش سلیقه، شغلش كتابت بود و مردم بدو مراجعه نموده براى آنها كتاب مى‌نوشت و بسیارى از اوقات قرآن مى‌نوشت، لكن یك عیب بزرگ داشت و او آنكه از نزد خود تصرّفات بیجا مى‌كرد و بعضى از مطالب را تغییر مى‌داد.
      روزى یكى از بزرگان شهر نزد او آمده گفت: مى‌خواهم براى من قرآن بنویسى در نهایت ظرافت و حسن خط و حسن سلیقه و هرچه پول بخواهى مى‌دهم، لكن به شرط آنكه ابداً در آن تصرّفى نكنى! آن مرد قبول نموده قرآن را نوشته و به اتمام رسانید.
      چون آن بزرگ نزد او آمد گفت: قرآن را نوشتى؟ گفت: بلى نوشتم. گفت: با همان شرط كه نموده بودم؟ گفت: بلى هیچ تصرفى نكردم و تغییرى ندادم جز سه موضع كه دیدم نمى‌توانم صبر نموده و تغییرى ندهم كه ابداً لایق مقام قرآن نیست. گفت: بگو ببینم آن سه موضع كدام است؟
      گفت: چون رسیدم به ﴿شَغَلَتۡنَآ أَمۡوَٰلُنَا وَأَهۡلُونَا* گفتم كه: در قرآن غلط نیست و حتماً این اشتباه نوشته شده است، او را درست نموده «شَدُرُسنا» نوشتم.
      دوم: چون رسیدم به آیۀ ﴿وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقٗا** با خود گفتم كه موسى خر نداشت و این اشتباه است، نوشتم: «و خر عیسى ضعیفاً
      سوم: چون رسیدم به آیۀ ﴿وَمَرۡيَمَ ٱبۡنَتَ عِمۡرَٰنَ ٱلَّتِيٓ أَحۡصَنَتۡ فَرۡجَهَا*** گفتم:
      نام فرج قبیح است كه در قرآن باشد، نوشتم: «الّتى أحصَنَت اونجاها
      *. سوره فتح (48) آیه 11.
      **. سوره أعراف (7) آیه 143.
      ***. سوره تحریم (66) آیه 12.