
مفهوم تشخص و حقیقت صورت ذهنی
نقش ادراک صحیح در شناخت حقایق و اولیاء الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «تشخص» در فلسفه متعالیه میپردازند. ایشان با بررسی تفاوت میان اعتبار و انتزاع، توضیح میدهند که چگونه ذهن انسان صورتهای کلی را به صورتهای ذهنی مبهم تبدیل میکند و چرا این صورتهای ذهنی، برخلاف تصورات اعتباری، ریشه در واقعیت دارند. در ادامه، بحث به آسیبشناسی ادراک ناقص انسان از اولیاء الهی و حقایق عالم ملکوت کشیده میشود. استاد با نقد رویکردهای سطحی و گزینشی در فهم دین، بر اهمیت جرئت در مواجهه با حقیقت تأکید کرده و بیان میکنند که بسیاری از اختلافات کلامی و انحرافات فکری، ناشی از عدم انتزاع صحیح صورتهای ذهنی و حب و بغضهای نفسانی است. این جلسه با تأکید بر لزوم بازگشت به سنت اصیل نبوی و پرهیز از تعصبات کورکورانه، راهکارهایی برای دستیابی به فهمی عمیق و غیرمغرضانه از معارف وحیانی ارائه میدهد.
مفهوم تشخص و حقیقت صورت ذهنی
1درس ششصد و نهم
بحث در جزئی (1)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
وَ الحَقُّ أنَّ تشخّص الشَّیءِ بِمَعنى کَونِهِ مُمتَنِعَ الشِّرکَةِ فیهِ بِحَسَبِ نَفسِ تُصَوِّرِهِ إنَّما یَکونُ بِأمرٍ زائدٍ عَلَى الماهیةِ مانِعٌ بِحَسَبِ ذاتِهِ مِن تصورِ الاشتِراکِ فیهِ فالمُشَخصُ لِلشَّیءِ بِمَعنَى ما بِهِ یَصیرُ مُمتَنَعُ الاشتِراکِ فیهِ لا یَکونُ بِالحَقیقَةِ إلاّ نَفسَ وُجودِ ذَلِکَ الشَّیءِ کَما ذَهَبَ إلیهِ المُعَلِّمُ الثّانی.1
لزوم تبیین مسئلۀ تشخّص
ایشان در این بحث وارد قسمت جزئی شدند و از کلیات فارغ شدند. بحث در کلیات آنچنان زیاد مهم نیست و در مسئلۀ تشخّص و جزئی مسئله قابل دقت هست. خیلی از مسائل مربوط به اختلافات و اشکالات در بین حکماء و همینطور افرادی که فاقد اطلاع در فلسفۀ متعالیه هستند به بحث تشخّص برمیگردد و اینکه مسئلۀ تشخّص برای آنها آنچنان که بایدوشاید روشن نشده است.
راجع به کلی صحبت شد وقتی که در ذهن ماهیت و صورت طبیعت شیء، وجود ذهنی پیدا کند ذهن مَعَ قطع نظر از وجود ذهنی و تشخّص ذهنی مابإزائی برای او در خارج فرض میکند؛ چه آن مابإزاء وجود داشته باشد یا وجود نداشته باشد از این نظر دیگر تفاوتی نیست، زیرا آن مابإزاء دیگر حدّی ندارد؛ یعنی آن مابإزاء خارج که ما یُفرَضُ أن تَنطَبِقَ عَلیهِ هذِه الصورة است دیگر حدّ یقفی ندارد که نسبت به یک حدّ مابإزاء وجود داشته باشد و وقتی که این صورت ذهنی از آن حد میگذرد دیگر نتواند روی آن مصداق خارجی انعکاس پیدا کند.
نفس تطرّق احتمال در یک قاعده، موجب نقض آن قاعده در مسائل فلسفی
در مسائل فلسفی نفس تطرّق احتمال در یک قاعده، موجب نقض آن قاعده هست و این دیگر به کم و زیادی مسئله کاری ندارد. من در یک جا میخواندم که یکی از این آقایانی که پاسخ این شبهات اخیر را داده بود [گفته بود که احتمال کذب مصلحتی در قرآن هست]. آن شخص در شبهاتش گفته بود: مگر شما همان کسی نبودید که میگفتید: کذب و دروغ مصلحتی در بیان کلامی از نظر قبح و حسن عقلی مستحسن است؟! مگر شما این حرف را در آنجا نزدید؟! و من از شما سؤال نکردم؟! وقتی که ما این کذب را از نظر تعلق حسن ذاتی به او مستحسن بدانیم بنابراین چه اشکالی دارد که خداوند در قرآن هم از این دروغهایی که دارای حسن ذاتی و حسن مصلحتی است بیاورد؟! او در جواب گفته بود که بله این جایز است! ولکن احتمالش یک در میلیون است!
- . الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 10.
