
تبیین حقیقت تشخص و جزئیت در وجود
نقش وجود در تمایز ماهوی و استقلال اشیاء خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبحث «جزئیت» و «تشخص» در فلسفه میپردازند. بحث با تحلیل این نکته آغاز میشود که چگونه ذهن با سلب استناد صورت ماهوی از وجود، آن را برای انطباق بر اشیاء خارجی آماده میکند. در ادامه، استاد با نقد نظریه امکان تکثر ماهیت واحده، به این حقیقت مبنایی اشاره میکنند که عامل اصلی تشخص و استقلال هر شیء، تنها «وجود» است و ماهیت بهتنهایی فاقد چنین قابلیتی است. در این مسیر، تفاوت میان «امتیاز» و «تشخص» بررسی شده و با مثالهایی از عالم ماده و مجردات، روشن میشود که چگونه وجود برای ظهور و ابراز خود در مرأی و منظر، ناگزیر از تلبس به حدود ماهوی است. این جلسه با تأکید بر مراتب ادراک و لزوم ارتقای وجودی برای درک حقایق، به تبیین این نکته ختم میشود که تشخص، امری ذاتی برای وجود است که اشتراک را برنمیتابد.
تبیین حقیقت تشخص و جزئیت در وجود
2نظریۀ امکان تکثّر ماهیت واحده
پس این دلیل بر این است که گرچه در اینها ماهیت واحدهای است ولی این ماهیت واحده و جزئیه، همه قابل تکثر هستند. همینطور شما این را فرض کنید که اگر در خود آن انسان تکثر پیدا کند یعنی یک ماهیت واحده در پنجاهتا مثل انسان [تکثّر پیدا کند مثل] اینکه امروزه با شبیهسازی و امثالذلک [انسانهایی] درست میکنند که یک سلول را میگیرند و آن را به یک انسانی تبدیل میکنند که از همۀ جهات عین آن پدر هست و تفاوتی با او ندارد و این واقعاً از عجائب است! من به یاد دارم چهل سال پیش ـ سن من حدود ده یا دوازده سال بود ـ قبل از اینکه این حرفها باشد و هیچ از این مسائل خبری نبود، این مطلب را از مرحوم والد در طهران شنیدم، وقتی ایشان در تفسیر آیات سوره یاسین که میفرماید:
﴿أَوَ لَمۡ يَرَ ٱلۡإِنسَٰنُ أَنَّا خَلَقۡنَٰهُ مِن نُّطۡفَةٖ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٞ مُّبِينٞ * وَضَرَبَ لَنَا مَثَلٗا وَنَسِيَ خَلۡقَهُۥ قَالَ مَن يُحۡيِ ٱلۡعِظَٰمَ وَهِيَ رَمِيمٞ * قُلۡ يُحۡيِيهَا ٱلَّذِيٓ أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَهُوَ بِكُلِّ خَلۡقٍ عَلِيمٌ * ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلشَّجَرِ ٱلۡأَخۡضَرِ نَارٗا فَإِذَآ أَنتُم مِّنۡهُ تُوقِدُونَ * أَوَ لَيۡسَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يَخۡلُقَ مِثۡلَهُم بَلَىٰ وَهُوَ ٱلۡخَلَّٰقُ ٱلۡعَلِيمُ * إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيًۡٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ * فَسُبۡحَٰنَ ٱلَّذِي بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيۡءٖ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾.1
صحبت میکردند، گفتند که امروزه بشر نتوانسته است به این مرحله از تکنیک برسد ولی در آیندۀ نزدیک ـ قشنگ این حرف در ذهنم هست وقتی که ایشان میگفتند میخندیدیم و تعجب میکردیم ـ از نظر تکنیک به جایی خواهند رسید که از یک سلول پوست یا ناخن، یک انسان خواهند ساخت! این را آن موقع یعنی چهل سال پیش گفتند درحالیکه اصلاً اسمی از این حرفها و مسائل نبود. آنوقت میگویند که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نسبت به علوم اطلاعی نداشتند و علوم ژنتیک ما از علوم پیغمبر بالاتر است! عجب احمقهایی هستند، باید اینها را به طویله ببندند بهجای اینکه کتاب بنویسند!
- . سوره یس (36) آیات 77 ـ 83.
ترجمه: «آیا انسان ندید که ما او را از نطفۀ ناقابل (چنین آراسته) خلقت کردیم؟! آنگاه (بهجای آنکه شکرگزار باشد) دشمن آشکار ما گردید! * و برای ما مثلی (جاهلانه) زد و آفرینش خود را فراموش کرد، گفت: این استخوانهای پوسیده را باز که زنده میکند؟! * بگو: آن خدایی زنده میکند که اولبار آنها را ایجاد کرد و او به هر آفریدهای داناست * آن خدایی که از درخت سبز و تر برای انتفاع شما آتش قرار داده که (برای حاجتی که خواهید) برمیافروزید * آیا آن خدایی که (خلقت با عظمت) آسمانها و زمین را آفریده بر آفرینش (موجود ضعیفی) مانند این کافران قادر نیست (که چون مردند باز آنها را زنده گرداند)؟! چرا (البته قادر است) و او آفریننده و داناست * فرمان نافذ او چون ارادۀ خلقت چیزی کند به محض اینکه گوید: «موجود باش» بلافاصله موجود خواهد شد. پس منزه و پاک است خدایی که (ملک و) ملکوت هر موجود به دست (قدرت) او و بازگشت شما همه خلایق به سوی اوست.» (محقق)
- . سوره یس (36) آیات 77 ـ 83.
