
تشخص و علم حضوری در فلسفه اسلامی
تبیین جایگاه علم حضوری در احاطه بر هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی حکماء پیرامون مسئله تشخص و نحوه ادراک آن میپردازند. بحث با بررسی دیدگاههای فلسفی درباره ماهیت تشخص و تفاوت آن با محدودیتهای ماهوی آغاز شده و به تحلیل دقیق تفاوت میان علم حصولی و علم حضوری میرسد. در ادامه، استاد با نقد برخی برداشتهای سطحی، به تبیین کیفیت علم حضوری ذات به ذات و چگونگی احاطه علّی امام علیهالسلام بر ماسویالله میپردازند. ایشان با تأکید بر اینکه علم امام به اشیاء، علمی حضوری و فراتر از واسطههای ذهنی است، به تبیین نسبت میان وجود و علم میپردازند. در بخش پایانی، با نگاهی به مسئله زمان و اعتباری بودن آن، این نتیجه حاصل میشود که زمان، امری انتزاعی از بقای ماده است و در مراتب تجرد و حضور، معنای متفاوتی مییابد که درک آن نیازمند عبور از نگاههای مادی و اعتباری است.
تشخص و علم حضوری در فلسفه اسلامی
1درس ششصد و یازدهم
کلام حکماء در مورد تشخّص (1)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
فَما نُقِلَ عَنِ الحُکماءِ إنَّ تَشخُّصَ الشیءِ بِنحوِ العلمِ الإحساسی أو المُشاهدةِ الحضوریةِ یُمکنُ إرجاعُه إلی ما قُلناه فإنَّ کلَّ وجودٍ خاصٍ لا یُمکنُ معرفُتُه بِذاتِه إلاّ بنِحوِ المُشاهدة.1
در بحث گذشته عرض شد که مرحوم آخوند تشخّص را بهواسطۀ وجود میدانند چه آن وجود، وجود ذهنی باشد و چه وجود، وجود خارجی باشد، در هردوی اینها آنچه که وجود ـ چه در ذهن و چه در خارج ـ بر آنها عارض میشود موجب تشخّص است یااینکه وجود عارض نمیشود بلکه نفس الوجود بدون ماهیت دارای تشخّص و تعیّن است البته تشخّص و تعیّن موجب وحدت میشود نه موجب ضیق، بین ضیق و محدودیت و وحدت فرق است؛ هرجا که وجود هست در آنجا وحدت هست و هرجا که ماهیت هست در آنجا ضیق و محدودیت هست.
تشخّص، موجب عدم ضیق
بنابراین تشخّص موجب ضیق نمیشود چون وجود باری بااینکه متشخّص است ولی با این حال وجودش، وجود بِالصرافه است و بسیطُ الحقیقةِ کلَّ الأشیاء موجب انسلاب آن وحدت از ذات باری نمیشود بااینکه تشخّص و تعیّن در خود ذات باری بدون لحاظ ماهیت و بدون تحدّد به ماهیت در آنجا محقق است.
تعریف مختصر از علم حضوری
روی این جهت مرحوم آخوند میفرمایند که از بعضی حکماء نقل شده است که آنها تشخّص را به مُدرَك برگرداندهاند نه به نفس تعیّن و هویت خارجی، گفتهاند که این احساس تشخّص و حمل تشخّص بر یک وجود یا حمل کلی، وعاء و ظرف همۀ اینها در ذهن هست. بنابراین این به علم برمیگردد چه کلیت و چه جزئیت، چه تشخّص و تعیّن یا عدم تشخّص و عدم تعیّن که برگشت آن به ماهیت است، ظرف وقوعش به ذهن و ادراک است و ذهن و ادراک هم یا بهنحو علم احساسی یعنی علم به جزئیت و از جزئیت به کلیت برای انسان احساس میشود، انسان مشاهده میکند و از مشاهده برای او علم حاصل میشود یا لمس میکند و از لمس برای او علم احساس میشود یااینکه شامّه او را به یک امر متشخّصی راهنمایی میکند و یا آنچه را که قوۀ خیال از جوارح به یک صورت متخیلهای در ذهن مرتسم میکند، به آن صورت، صورت متشخّص اطلاق میکند یااینکه آن قوۀ متخیله یک امر کلی را احساس میکند و آن امر مبهم و طبیعت کلیه طبعاً یک جنبه و حیثیت سِعی دارد که بر افراد کثیرین حمل میشود، در هردو صورت ظرف تشخّص و جزئیت و کلیت، ذهن است یا به این صورت برای جزئیت و تشخّص حاصل میشود یااینکه بهواسطۀ مشاهدۀ حضوریه [حاصل میشود]؛ یعنی خود نفس وجود مُدرَك در مُدرِك بِوجودِه موجب تشخّص است و این بهواسطۀ علم حضوری است که نفس شخص با احاطه و اتحاد بر مُدرَك یعنی بر همان امر وجودی و عینی، نفس آن وجود را احساس و ادراک میکند که از آن تعبیر به علم حضوری و مشاهدۀ حضوری شده باشد.
- . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 12.
