
اتحاد نفسانی در علم حضوری
تجلی وحدت وجود در ارتباط اولیاء الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی حکمی پیرامون حقیقت تشخص و علم حضوری میپردازند. بحث با نقد وابستگیهای افراطی به اطرافیان و تأثیرات سوء آن بر نفس آغاز شده و سپس به تحلیل فلسفیِ علم حضوری و اتحاد نفسانی میان مدرِک و مدرَک منتقل میشود. ایشان با بهرهگیری از شواهد عرفانی، تفاوت میان علم حصولی و حضوری را تشریح کرده و با ذکر نمونههای تاریخی همچون اتحاد اویس قرنی با پیامبر اکرم (ص) و کیفیت احرام امیرالمؤمنین (ع)، حقیقتِ وحدت وجود را در مراتب سلوکی تبیین میکنند. در نهایت، این مباحث بهعنوان اسرار ولایت معرفی شده و بر ضرورت پرهیز از ظن و گمانهای شخصی در انتساب آراء به بزرگان تأکید میگردد تا حقیقتِ ولایت از تحریفات مصون بماند.
اتحاد نفسانی در علم حضوری
2خلاصه این آقایان نگذاشتند و گفتند: شما که میخواهید بروید الآن مردم شما را نمیشناسند و از آمدن و رفتن شما چیزی حاصل نمیشود، صبر کنید مرجعیت شما خوب جا بیفتد و چهار پنج سالی بگذرد که بعد که خواستید از اینجا به طهران بروید علمای بلاد و رئوس البلاد و وجوه البلاد برای استقبال از شما تا حضرت شاه عبدالعظیم جلو بیایند و مردم را بیاورند!
یک قضیۀ عجیبی برای مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ اتفاق افتاد که خیلی جالب است الآن یادم آمد؛ ایشان ـ خدا بیامرزدشان ـ وقتی میخواستند از نجف بیایند، البته این قوم و خویشانشان و افراد و اینها در ایران آمدن را اطلاع داشتند که چه موقعی میآیند، ایشان وقتی که آمدند در مسیر در کرمانشاه توقف کردند و ایشان را یکی دو شب در کرمانشاه نگه داشتند و در رفتن هم سه شب در کرمانشاه بودند چون اقوام مادری ما در کرمانشاه بودند ولی الآن دیگر نیستند و اغلب پراکنده شدند ولی سابق در کرمانشاه خیلی از اقوام مادری ما بودند و همه از اعیان و معارف ـ خانوادۀ آل آقا و شیخ الإسلامی ـ کرمانشاه بودند. آنوقت والدۀ ما چیزهایی از ضیافتشان برای ما تعریف میکرد که نمیدانم به رفقا گفتم یا نه! به والده گفتم: یا لَیتَنی کنتُ مَعکُم!
خلاصه سه روز در رفت ایشان را نگه داشتند و دو روز هم در برگشت. افراد میدانستند [که ایشان چه موقعی میآیند] ولی دقیقاً نه. پسرعمۀ ما ـ او یک مدت گرفتار بود و او را به زندان اوین بردند و فوت کرد! ـ با علما و اینها خیلی محشور بود و پدرش هم جزو ارکان مرکزی بودند، من هروقت به آنجا میرفتم [میدیدم که] علمای مساجد میآمدند و دورتادور مینشستند و قلیان جلوی همه بود و همه از این کنار گرفته تا [آخر قلیان میکشیدند]! در منزل را که باز میکردیم صدای قلیان کشیدن آنها مثل این ماشینهای تراکتور در سَرسَرا میپیچید! هرچه بیشتر صدای غُرغُر میآمد میفهمیدیم که محفل گرمتر است و بعدش هم که خب مطالب معلوم است!! خلاصه ایشان هم خیلی مشخص و متشخّص بود و طبعاً خیلی با آن آقایان علمای طهران [ارتباط داشت] و خیلی معروف بود و مرد فعالی هم بود یعنی خیلی فعال بود و یک وقت هم در جبهۀ ملی بود.
