
اتحاد نفسانی در علم حضوری
تجلی وحدت وجود در ارتباط اولیاء الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی حکمی پیرامون حقیقت تشخص و علم حضوری میپردازند. بحث با نقد وابستگیهای افراطی به اطرافیان و تأثیرات سوء آن بر نفس آغاز شده و سپس به تحلیل فلسفیِ علم حضوری و اتحاد نفسانی میان مدرِک و مدرَک منتقل میشود. ایشان با بهرهگیری از شواهد عرفانی، تفاوت میان علم حصولی و حضوری را تشریح کرده و با ذکر نمونههای تاریخی همچون اتحاد اویس قرنی با پیامبر اکرم (ص) و کیفیت احرام امیرالمؤمنین (ع)، حقیقتِ وحدت وجود را در مراتب سلوکی تبیین میکنند. در نهایت، این مباحث بهعنوان اسرار ولایت معرفی شده و بر ضرورت پرهیز از ظن و گمانهای شخصی در انتساب آراء به بزرگان تأکید میگردد تا حقیقتِ ولایت از تحریفات مصون بماند.
اتحاد نفسانی در علم حضوری
1درس ششصد و دوازدهم
کلام حکماء در مورد تشخّص (2)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
خصوصیت آدمهایی که بهدرد دین میخورند
در زمانی که ـ زمان سابق ـ به نجف اشرف مشرف شده بودیم یک روز داشتم بهسمت حرم میرفتم دیدم آقایان یکییکی میآیند و هرکدام با خصفالنعالهایی ـ جمع نعل، نعال میشود و حالا نعال را هم جمع میبندیم که مراتب ارادت پروردگار بالا برود!! ـ نعالها همینطور ... و هرکدام با یک هالهای از حواریون و اصحاب میآمدند! لابد تنهایی نمیشد چون مسائل امنیتی بوده است! البته آن زمانهای سابق هیچ خبری نبود اما شاید اینطور اسلام بیشتر حفظ بشود و عظمت اسلام بیشتر نمودار بشود!! خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ مرتضی حائری میفرمودند: وقتی که آقای بروجردی به مرجعیت رسیده بود میخواست برای زیارت امام رضا علیهالسّلام به مشهد برود، آقایان حواریون و اصحاب و عقول منفصله ـ امان از این عقول منفصله!! ـ صلاح ندیدند که آقا تشریف ببرند! در مورد زیارت امام رضا علیهالسّلام معمولاً میگوییم که مشرف میشوند ولی نمیشود گفت که آقایان مشرف میشوند بلکه باید گفت که تشریف میبرند!!
یک دفعه من و اخوی در مشهد پیش مرحوم علامه طباطبائی ـ خدا رحمتشان کند ـ بودیم و عدهای دیگر هم بودند، ایشان هروقت مشهد مشرف میشدند نزدیک منزل ما در خیابان خسروی منزلی داشتند [که در آنجا بودند]. ایشان از آقا سید محمدصادق سؤال کردند که از آقا چه خبر؟ ایشان گفت: ایشان هم تشریف آوردند. مرحوم علامه فرمودند: «بفرمایید مشرف شدند!» اینها آدمهایی هستند که بهدرد دین میخورند!
الحذر از اطرافیان!
خلاصه آقایان صلاح ندیدند که آقای بروجردی به مشهد تشریف ببرند! آقای بروجردی آدم خوبی بود و خودش خوشذات بود ولی امان از این اطرافیان! مرحوم پدر ما در تمام مدت عمر، ما را از هیچ چیزی اینقدر برحذر نداشتند که از اطرافیان برحذر داشتند! حتی آن آخرین ملاقاتی که من یک ماه قبل از فوتشان با ایشان کردم، ـ چون وقتی آمدم، ایشان بیمارستان بودند و آن جریانات بود ـ آخرین حرفی که به ما یاد دادند این بود که الحذر! الحذر از اطرافیانت! مواظب باش! گفتند: خیال نکنید هرکسی که از راه بهدر رفت و به انحراف و اینها کشیده شد از اول اینطور بود، نه! از اول آدمهای خوبی بودند اما این وسوسهها، این صلواتها، این بلندشدن و نشستن و حضرت آقا کردنها، آرامآرام در آدم فرو میرود و اثرش را میگذارد و آنقدر ظریف و لطیف کار میکند که آدم نمیفهمد! آدم نگاه میکند و میگوید که من پارسال در همچنین قضیهای که اتفاق میافتاد عکسالعمل نشان نمیدادم چرا الآن اینطوری هستم؟! پارسال این خبر نبود، الآن چرا هست؟! هان! کار خودش را کرده است! حالا که فهمیدی باید فوراً به خودت بیایی و متوجه بشوی ولی ما به خود نمیآییم یعنی مدام اجازه میدهیم که بیشتر کار کند و در نفس برود و جا باز کند! دیگر تا جایی که اصلاً تنها نمیتوانی بیرون بیایی و حتماً باید بیست سی نفر پشت سر و عقب و جلو را داشته باشند که آن شعائر ـ از شعائر هم مایه میگذاریم ـ خوب جلوه پیدا کند و خوب ظهور پیدا کند و ظهور و جلوهاش خوب باشد!
