
قوام تشخص و هویت خارجی موجودات
بررسی نسبت وجود، علم و وحدت در فلسفه اسلامی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون مسئله «تشخص» و عوامل قوامبخش به هویت عینی موجودات میپردازند. بحث با نقد دیدگاههایی آغاز میشود که تشخص را به علم حصولی یا حضوری ارجاع میدهند و با استدلال بر اینکه علم، امری متأخر از رتبه وجود است، بر اصالت وجود در تحقق تشخص تأکید میگردد. در ادامه، ضمن بررسی جایگاه حیات و احدیت به عنوان مساوق با ذات، به تبیین نقش صورت مثالی در بقای اشیاء و نحوه ادراک حقایق مجرد پرداخته میشود. در نهایت، با نقد رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و اشاره به سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام در برخورد با شبهات و حفظ مصالح امت، ضرورت بهرهگیری از عقل و برهان در کنار شهود برای فهم حقایق هستی مورد تأکید قرار میگیرد.
قوام تشخص و هویت خارجی موجودات
4هر وجود خاصِ خارجی دارای مرتبۀ أحدیت
پس در این جهت دیگر تفاوتی بین اتصاف به وجود و بین اتصاف به عدم در ماهیت در مرتبه نیست. ولکن صحبت در این است که ما این وحدت را به خود وجود فیحدّنفسه برمیگردانیم نه به ماهیت، قبول داریم که ماهیت که انسانیت است اقتضاء وحدت را نمیکند ولکن ماهیت زید فیحدّنفسه اقتضاء وحدت را میکند؛ شما وقتی که ماهیت زید را درنظر بیاورید طبیعتاً یک وحدتی در ذهن خواهد آمد بدون اینکه در تصورتان آن وحدت باشد. این را میدانیم که خود ماهیت فیحدّنفسه اقتضاء [وحدت] نمیکند. در اینجا نفس وجود حق ـ چه اینکه ما قائل به وحدت بشویم یا قائل به ثنویت و تثلیث بشویم ـ در مرحلۀ هوهویتش اقتضاء وحدت را میکند یا نمیکند؟! بله، میکند و هیچ ارتباطی هم به ما ندارد یعنی هرجا که وجود و تشخّص باشد در آنجا وحدت هست لذا هر وجود خاصِ خارجی، برای خودش مرتبۀ أحدیت را دارد یعنی از باب لا تکرارَ فی الوجود آنچه که در خارج تحقق پیدا میکند مانند ندارد؛ «مانند» یعنی مثل، و مثل معنا ندارد.
أحدیت مختص به هر شخص
بنابراین هر شخصی برای خودش یک أحدیت خاص به خودش را دارد که آن أحدیت از آن مقام تنزّل ذات که آن أحدیت الذات است انتزاع شده است. بله، از باب اقتران این با فرد دیگر و با اشیاء دیگر ما اسم واحد را بر او میگذاریم؛ فقط از باب اقتران در حقیقت و اشتراک در حقیقت نوعیه است که همه داخل در تحت آن حقیقت هستند.
بنابراین در این مسئله که مسئلۀ وحدت بهعنوان أحدیت باشد و همینطور اتصاف به حیات باشد، رتبتاً مساوِق با نفس ذات هستند اما از نظر علم و قدرت و همینطور سایر صفاتی که زائیده و متولد از این سه صفت هستند در آنجا اینطور نیست، بلکه آن رتبۀ ذات از نظر مرتبه و از نظر خود نفسِ هویتش علت برای علم است و علم از نظر رتبه متأخر است و از این نظر حق با کلام عرفاء است.
