اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت تشخص و نقش وجود در تعین اشیاء

تحلیل رابطه جعل الهی با ماهیت و وجود خارجی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «تشخص» و عوامل ایجادکننده آن در عالم خارج می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه‌های مختلف حکما پیرامون جزء تحلیلی اشیاء آغاز شده و این پرسش اساسی مطرح می‌شود که چه عاملی باعث می‌شود یک حقیقت واحد، در خارج از قابلیت تکثر خارج شده و به یک موجود مشخص تبدیل شود. استاد با نقد دیدگاه‌های رایج درباره ماهیت و جعل، تبیین می‌کنند که ماهیت به تنهایی فاقد هویت خارجی است و آنچه در مقام جعل و افاضه الهی رخ می‌دهد، تصرف در وجود بسیط و ظهور بخشیدن به آن است. در ادامه، با استفاده از مثال‌های ملموس، کیفیت ارتباط اشیاء با مبدأ اعلی و نقش وجود در محدود کردن ماهیت و رفع قابلیت کثرت از آن تشریح می‌شود. این مباحث در نهایت به درک عمیق‌تری از معنای جعل، اضافات اشراقیه و چگونگی قوام موجودات به فاعل حقیقی منجر می‌گردد.

تبیین حقیقت تشخص و نقش وجود در تعین اشیاء

1
  • درس ششصد و چهاردهم

  • کلام حکماء در مورد تشخّص (4)

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم1

  • وَ کَذا ما أختارَهُ بعضُ المُدقِّقینَ مِن أنَّ تَشخُّصَ کلِّ شَخصٍ بِجزءٍ تَحلیلیٍ لَه یُمکنُ حَملُهُ عَلی الوجودِ فإنَّ الوجود لا یَمتازُ عَنِ الماهیةِ.2

  • در بحث تشخّص همان‌طوری‌که مرحوم آخوند فرمودند، کلمات و عبارات مختلفی بیان شده است و در تعریف تشخّص تعابیر گوناگونی هست که همۀ آنها حکایت از یک مطلب می‌کنند و آن فقط آن مسئله‌ای است که قبلاً مطرح شد و عرض شد.

  • کلام مرحوم علامه در توجیه بیان بعضی از حکماء در تعریف تشخص

  • مرحوم علامه هم در توجیه کلام بعضی از حکماء، مطلب شهودِ علم حضوری را موجب تشخّص دانسته‌اند و علم احساسی را موجب تشخّص نمی‌دانند به‌جهت اینکه علم احساسی مربوط به علم است و علم هم معلوم بالذات و معلوم بِالعرض می‌خواهد و آن ارتباط بین شی‌ء و صورت ذهنیه موجب تشخّص نخواهد بود بلکه علم عبارت از صورت‌برداری از یک امر متشخص خارجی است.

  • علم انسان به اشیاء و تمایز بین آنها به‌واسطۀ مختلف بودن حیثیتشان

  • مطلبی که به نظر می‌رسید و عرض شد این بود که این مسئله در علم حضوری هم هست و در علم حضوری نیز بالأخره بینونیّتی وجود دارد و این بینونیّت در دو شی‌ء، اقتضاء تعلّق و رابطه را می‌کند و وحدتی که به‌واسطۀ حضور عند المدرِك حاصل می‌شود، آن وحدتِ بعد از بینونیّت است و به‌واسطۀ آن دو حیثیت مختلف است که انسان نسبت به یک امر دیگری علم و ادراک پیدا می‌کند والاّ این علم دیگر می‌توانست چه معنایی داشته باشد؟!

  • باز در اینجا مسئله، مسئلۀ مقام اثبات است و در علم حضوری هم مقام، مقام اثبات است گرچه این اثبات مبتنی بر ثبوت است که آن ثبوت، همان وحدت عینیۀ خارجیه است. همین‌که شخص در ادراک خودش آن امر متشخّص را می‌یابد همین علم حضوری می‌شود. مسئله، مسئلۀ ادراک و اثبات است منتها این اثبات آن‌قدر لطیف و ظریف است که در اشدّ ظرافت و أعلیٰ مرتبۀ دقت، ادراک در اینجا تحقق پیدا می‌کند.

    1. 1. دیشب خیلی دیروقت بود تقریباً ساعت از یک گذشته بود هنوز نخوابیده بودیم صبح بلند شدیم نماز خواندیم، گفتند که درس می‌روید؟! گفتم که نفهمیدم در نماز چه گفتم حالا بروم درس چه بگویم؟! نفهمیدم سوره را اول خواندم یا حمد را اول خواندم، حالا بروم چه بگویم؟! خُلِقَ الإنسانُ مِن ضُعف؛ خیلی عجیب است که انسان از ضعف خلق شده است و خیلی معنا دارد! آیه هم داریم.
    2. الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 12.