اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تبیین حقیقت تشخص و تمایز در فلسفه

نقد دیدگاه‌های مادی در تبیین هویت و تمایز اشیاء

14٬094
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مفهوم تشخص و تمایز در مباحث فلسفی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه کسانی آغاز می‌شود که ماده یا عوارض مادی را عامل اصلی تشخص می‌دانند. ایشان با تفکیک دقیق میان «تشخص» به معنای حقیقت وجودی یک شیء و «تمایز» به معنای تفاوت‌های ظاهری و اعتباری، نشان می‌دهند که عوارض مادی همچون زمان، مکان، وضع و لوازم، تنها ممیزات هستند و نه خودِ تشخص. در ادامه، با استناد به مبانی حکمی، این نکته تبیین می‌شود که تشخص، امری ذاتی است که حتی بدون وجود ممیزات خارجی نیز برقرار است. در پایان، ایشان با نقد سطحی‌نگری در استدلال‌های روزمره و خلط میان علت و حکمت، بر ضرورت دقت عقلی در شناخت حقایق و پرهیز از قضاوت‌های خیالی تأکید می‌ورزند تا مخاطب بتواند در مسائل فقهی و اعتقادی، میان ملاکات واقعی و آثار ظاهری تفاوت قائل شود.

تبیین حقیقت تشخص و تمایز در فلسفه

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مفهوم تشخص و تمایز در مباحث فلسفی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه کسانی آغاز می‌شود که ماده یا عوارض مادی را عامل اصلی تشخص می‌دانند. ایشان با تفکیک دقیق میان «تشخص» به معنای حقیقت وجودی یک شیء و «تمایز» به معنای تفاوت‌های ظاهری و اعتباری، نشان می‌دهند که عوارض مادی همچون زمان، مکان، وضع و لوازم، تنها ممیزات هستند و نه خودِ تشخص. در ادامه، با استناد به مبانی حکمی، این نکته تبیین می‌شود که تشخص، امری ذاتی است که حتی بدون وجود ممیزات خارجی نیز برقرار است. در پایان، ایشان با نقد سطحی‌نگری در استدلال‌های روزمره و خلط میان علت و حکمت، بر ضرورت دقت عقلی در شناخت حقایق و پرهیز از قضاوت‌های خیالی تأکید می‌ورزند تا مخاطب بتواند در مسائل فقهی و اعتقادی، میان ملاکات واقعی و آثار ظاهری تفاوت قائل شود.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت تشخص و تمایز در فلسفه

8
  • وَ کذا المراد من قولهم یَجوزُ أن یَمتازَ کُلُّ واحِدٍ مِن الشیئَین بِصاحِبِه فَإنَّ تَوَقُّفَ امتیازِ الطائِر علَی الوَلود و امتیازِ الولود علَی الطائر لَیسَ بِدورٍ إذِا المُمتَنِعُ تَوَقُّفُ ذاتِ کُلِّ مِنهُما عَلی ذاتِ الآخَر أو تَوَقُّفُ امتیازِ کُلِّ مِنهُما عَلی امتیاز الآخَر.1

  • تفسیر دیگری که از تشخّص شده است گفته‌اند که مراد از تشخّص این است که هرکدام از دو شی‌ء به صاحب و به قرین خودش امتیاز پیدا کند؛ توقف امتیاز طائر بر ولود بر آن کسی که در کنارش هست و امتیاز ولود بر آن طائر، به دور نیست. آدم از این می‌فهمد آن چیست؛ از آن می‌فهمد این مؤنث است و از این می‌فهمد این مذکر است اگر تنها باشد نمی‌فهمد بلکه باید دوتایی باشند تا مقایسه بکند. دیگر آنهایی که‌ خیلی خبیر هستند و نگاه می‌کنند، می‌فهمند.

  • ایشان می‌فرمایند که ممتنع این است که ذات یکی از اینها بر ذات دیگری متوقف باشد درحالی‌که ذات هرکدام اختصاص به خودش دارد و ربطی به دیگری ندارد، چه با همدیگر پرواز کنند چه نه، خیلی عجیب است! این قضیه را برای رفقا گفتم، ولی بسیار موضوع مهمی است؛ یک بنده خدایی بود الآن حیات دارد ولی ناقل این قضیه فوت کرده است. می‌گفت: یک دفعه با این سید که بسیار ساده بود داشتیم می‌رفتیم و جاده‌ای در کنار باغ بود، هفتۀ قبل به همان باغ رفتیم و جاده‌ای خاکی بود و طی کردیم تا به آن محل رسیدیم، هفتۀ بعد که آمدیم برویم، خب این شخص اهل آنجا بود ولی این سید بااینکه مسافر و مهمان بود، می‌گفت: نه باید از این‌طرف برویم، می‌گفتیم که از کجا می‌دانی باید از این‌طرف برویم؟! می‌گفت: من دلیل دارم! مدام می‌گفتیم: بابا ما اهل اینجاییم تو می‌گویی: من دلیل دارم؟! گفت: هفتۀ قبل که از اینجا می‌رفتیم دوتا کبوتر بالای سر ما بودند و همراه ما آمدند، الآن همان دوتا کبوتر دارند از آن‌طرف می‌روند، حالا شما این قضیه را ببینید همان قضیۀ خسن و خسین هرسه دختران مغاویه است می‌شود2!! اولاً تو مهمانی و این اهل این شهر است و باغش اینجاست، حالا تو داری راه را به او نشان می‌دهی؟! بعد هم آن دوتا کبوتر مگر همان‌هایی هستند که تو دیدی؟! ثانیاً مگر کبوتر باید از یک جا برود؟! حالا امروز آمده از یک جای دیگر دارد می‌رود! جداً ببینید خودمان این‌طوری نیستیم؟!

    1. . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 14 و 15.
    2. . اشاره به این داستان است:
      یكی گفت: خسن و خسین هر سه دختران مغاویه بودند كه در مدینه آنان را گرگ درید!
      گفتند: خسن و خسین نبود، حسن و حسین بود. هر سه نبود، هر دو بود. دختر نبود، پسر بود. مغاویه نبود معاویه بود. معاویه هم نبود علی(علیه‌السّلام) بود. در مدینه گرگ آنها را پاره نكرد بلكه امام حسن را زنش زهر داد، امام حسین را هم شمر ملعون تو صحرای كربلا شهید كرد. آن كسی را هم كه گرگ خورد حضرت یوسف بود آن هم در مدینه نبود در راه كنعان به مصر بود آن هم نخورد بلكه برادرهایش گفتند خورد كه از اصل دروغ بود! (محقق)
/