
ماهیت وحی و کیفیت ارتباط با عالم ملکوت
تبیین تفاوت میان تشخص و امتیاز در حقایق وجودی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان دو مفهوم فلسفی «تشخص» و «امتیاز» میپردازند و با بررسی مراتب وجودی، چگونگی ارتباط حقایق مجرده با عالم مادی را واکاوی میکنند. ایشان با نقد برداشتهای عامیانه و مادیانگارانه از مفهوم وحی، آن را نه یک پدیده بیرونی و فیزیکی، بلکه حاصل اتحاد وجودی نفس نبی با عالم ملکوت معرفی میکنند. در ادامه، با تفکیک میان وحی تشریعی و وحی افاضی، به این نکته اشاره میشود که چگونه اولیای الهی با رسیدن به مقام وحدت و طهارت مطلق، بدون نیاز به مقدمات ظاهری، به حقایق عالم بالا دست مییابند. این بحث در نهایت به تبیین این حقیقت میانجامد که حضور ملائکه یا شیاطین در قلب انسان، نه یک حضور فیزیکی در کنار او، بلکه ناشی از اتحاد وجودی و تغییر صورت برزخی انسان در اثر افعال و نیات اوست.
ماهیت وحی و کیفیت ارتباط با عالم ملکوت
9تعریف گناه و ذنب لا یُغفَر
مىدانید گناه چیست؟! یك سرسوزن و یك لحظه توجه از خدا به غیر خدا بهنحو سلب سببیّت و سلب تأثیر است و این ذنب لا یُغفَر است كه امام این را هم ندارد. اصلاً یك همچنین چیزهایى به نظر ما خطور نمىكند، اینها چیزهایى است كه از نظر ما اصلاً بهوجود نمیآید.
نفس امام علیهالسّلام اصلاً از مرتبۀ مراقبه گذشته است، نهاینكه مراقبه نكرده است بلكه مراقبه كرده است و دیگر الآن از آن مرتبه گذشته است و به مرتبۀ طهارت مطلق رسیده است. وقتى كه به این مرتبه برسد هروقت جبرائیل بخواهد بیاید در باز است، هروقت ملائكه و روحالأمین بخواهند بیایند در باز است، نیازى به روزه گرفتن ندارد که امام روزه بگیرد کمی حالتش بهتر بشود و طهارت و تجردش بیشتر بشود! او نیاز به روزه گرفتن ندارد بلکه او همیشه در حضور هست، او همیشه در وصل هست و او همیشه در وحدت هست.
پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم همیشه در وحدت بود و تازه او به جبرائیل اجازه مىدهد كه بیاید یا نیاید! نهاینكه وقتى جبرائیل بخواهد بیاید بگوید: یا رسول الله دو روز قبلش روزه بگیر چون مىخواهم بیایم بر تو نازل بشوم! میگوید: میخواهم صد سال نیایی! اینطور نیست که بگوید: دو روز قبلش روزه بگیر، نمازهایت را با حضور قلب بخوان، قشنگ روزى یك حزب قرآن ترك نشود، منِ جبرائیل مىخواهم بر نفس تو نازل بشوم! پیامبر میگوید: صد سال نمىخواهد بیایى! تو باید بیایى اجازه بگیری! مگر عزرائیل نیامد و اجازه نگرفت؟! در زد و به صورت بشر مجسم شده بود كه براى قبض روح حضرت اجازه بگیرد.1
اجازه گرفتن ملائکه برای نزول به اولیاء!
این اجازه برای همۀ اولیاء است، حالا در آنجا مجسم شده است ولی این براى همۀ اولیاء خدا است که باید اجازه بگیرد، كسى كه به مقام بقاء حق رسیده است اینها همه باید از او اجازه بگیرند و این فقط اختصاص به آن حضرت ندارد! حالا این قضیه برای رسول خدا بهواسطۀ امتیازش اعلان و ابراز و اظهار مىشود ولى اینطور نیست كه این مسئله اختصاص به آن حضرت داشته باشد بلكه براى آن كسانى كه به مقام وحدت رسیدند و بقاء به بقاء الهى پیدا كردند آنها هم از نظر تكوین و از نظر همان ظهور و بروز حقائق و مسائل ظاهری داراى همان خصوصیات هستند.
- . الأمالی، شیخ صدوق، ج 1، ص 349.
