
تبیین تفاوتهای تعیّن و تشخّص در فلسفه
نقش تعلقات نفسانی در ایجاد اختلافات و تضادهای انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوتهای فلسفی میان دو مفهوم «تعیّن» و «تشخّص» میپردازند. ایشان با بیان اینکه تشخّص به اصل وجود و هویت شیء بازمیگردد، تعیّن را امری نسبی و ناشی از حدود و امتیازات میدانند که در مراتب وجودی معلولها پدیدار میشود. در ادامه، این مبحث به عرصۀ اخلاق و عرفان کشیده شده و با استناد به کلام مولانا، تبیین میشود که چگونه «اسیر رنگ شدن» و تعلقات نفسانی، منشأ اصلی اختلافات و درگیریهای انسانی است. استاد با ذکر نمونههای تاریخی از سیره بزرگان، نشان میدهند که چگونه رهایی از این تعلقات و تعیّنات زائد، انسان را به آرامش و آزادی حقیقی میرساند. در پایان، مباحثی پیرامون احکام شرعی و مسائل مبتلابه در مجالس و تعاملات اجتماعی مطرح شده و بر ضرورت نگاه دقیق به مبانی شرعی و پرهیز از تسامح در امور دینی تأکید میگردد.
تبیین تفاوتهای تعیّن و تشخّص در فلسفه
2چون كه بىرنگى اسیر رنگ شد *** موسئى با موسئى درجنگ شد1 اگر قرار بود كه آن حقیقت بىرنگى به همان بىرنگى و ساذجیّت خودش تحقق خارجى پیدا كند كه دیگر در اینجا جنگ و دعوایى معنا نداشت. شما تا حالا دیدهاید چندتا بچههای كوچك با همدیگر جنگ و دعوا كنند؟! بچههاى کوچک تعیّن ندارند، آنها رنگ ندارند و باهم اختلاف نمىكنند و اگر هم اختلافى با همدیگر بكنند این اختلاف نیست بلکه همینطور در سروكلّۀ همدیگر مىزنند و بازى مىكنند. قهر مىكنند و آشتى مىكنند و این لازمۀ اطوار وجودى آنهاست نهاینكه لازمۀ رنگپذیرى آنهاست. آن رنگپذیرى وقتى پیدا مىشود كه اینها به سنین بالا برسند و تعلقات آنها تعلقات زائدى بشود و اینها بهواسطۀ آن تعلقات به آن اختلاف ذاتى برمىگردند؛ یعنى اختلافى كه به تعلق برمىگردد نه به خود ذات آنها، چون ذات تعلق ندارد.
منشأ اختلافات
بنابراین این اختلافاتى كه ما در اینجا مىبینیم همه برای اسیر رنگ شدن است، برای تعلق به دنیا و هوا و نفس است و اگر این تعلق نباشد وجود هست ولكن صلح برقرار است، وجود هست ولكن اختلاف نیست.
عدم وجود اختلاف در زمان ظهور امام زمان علیهالسّلام
در زمان امام زمان ارواحناه فداه وقتى كه حضرت ظهور مىكنند در آن زمان وجود هست ولى اختلاف نیست، همه باهم در صلح و صفا هستند چون وجودشان ازبین نمىرود، تشخّص آنها از بین نمیرود، آن مابهالاِختلاف آنها كه تعلق به نفس و تعلق به دنیاست بهواسطۀ ظهور و بهواسطۀ افاضه و عنایت حضرت ازبین مىرود و وقتى که آن ازبین رفت، همه مثل آدم راحت مىنشینند و در صلح و صفا و خوشی زندگى مىكنند. نه او از این طلب دارد و نه او به این بدهكار است و نه او از این توقعى دارد بلکه همه در یك وضعیت بهشتگونه زندگى مىكنند و آن حقیقت معناى کلام مولانا است كه مىفرماید: «چونكه بىرنگى اسیر رنگ شد» در زمان ظهور حضرت این کلام تحقق پیدا مىكند و رنگها در زمان ظهور ازبین مىرود، تعلقها در زمان ظهور ازبین مىرود، آن گرایشها و خودمحورىها و أنانیّتها ازبین مىرود. وقتی مىخواهند رئیسجمهور تعیین بكنند این به او پیشنهاد مىدهد و او به این پیشنهاد مىدهد، دیگر همدیگر را نمیدرند و همدیگر را به هزار تهمت، كذب، دروغ و مطالب خلاف شرع متهم نمىكنند بلکه گریه مىكنند و براى فرار از این مسئله از شهر بیرون مىروند كه اصلاً مبادا باشند و قرعه به نام اینها بیفتد!
- . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 71.
