
فصل حقیقی انسان و مقام خلافت الهی
فراتر از عقل و تدبیر در مراتب وجودی انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق «فصل ممیز» انسان از سایر موجودات میپردازند. بحث با نقد تعاریف رایج منطقی که نطق یا عقل را فصل ممیز انسان میدانند آغاز میشود؛ چرا که این ویژگیها در مراتب مختلف در سایر موجودات و ملائکه نیز یافت میشود. در ادامه، با تبیین مراتب هستی و تفاوت میان مقام احدیت، واحدیت و تجلیات ذات، روشن میگردد که فصل حقیقی آدمی نه در عقل و تدبیر، بلکه در مقام «خلافت الهی» و جامعیت اسماء و صفات کلیه نهفته است. استاد با تحلیل کیفیت نزول وحی و نقش نفس رسولالله در استخدام ملائکه، جایگاه رفیع انسان کامل را به عنوان مجلای اتمّ پروردگار ترسیم میکنند. این بحث به مخاطب کمک میکند تا درک دقیقتری از حقیقت وجودی انسان و تفاوت بنیادین آن با سایر عوالم و مراتب ملکوتی پیدا کند.
فصل حقیقی انسان و مقام خلافت الهی
1درس ششصد و بیستم
فصل حقیقی انسان از سایر موجودات
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
مرحوم آقا ـ خودنویسی داشتند [از مارک] هایپر ولی مدام جوهر پس میداد و ایشان هم مدام دستشان را با صابون میشستند و انگشتشان همیشه جوهری بود الآن هم آن را دارم. ولی این خودکارهای جدید اینطور نیست و جوهر پس نمیدهد! خیلی راحت؛ همه چیز راحت شده است!
نظم جالب و بینظیر مرحوم علامه طهرانی رضوان الله تعالیٰ علیه
مرحوم آقا خیلى دقت مىكردند، برای مثال كاغذ حتماً باید فلان كاغذ باشد، براى جوهر میفرمودند که بروید بهترین جوهر را بگیرید، ما مىرفتیم آنقدر مىگشتیم تا بهترین جوهرى كه بود را میخریدیم، ایشان خیلى دقیق بودند مثل ما نبودند! ما همینطور شلخته و هردمبیلی هستیم! تمام نوشتههایشان همه هست! ما همینطور مىنویسیم و میرویم و همینكه كپى بشود دیگر معلوم نیست كجاست! ایشان خیلى منظم بودند و اینها را مىدادند صحافى كنند، نظم خیلى جالبی داشتند.
شخصی نقل مىكرد و مىگفت که ما یک جلد از امام شناسى را از ایشان گرفتیم كه از رویش زیراكس كنیم، ایشان آن را دادند و گفتند كه شما خودتان شخصاً بر زیراكس این نظارت داشته باشید تا وقتى كه تحویل مىگیرید. مىگفت که ما به میدان شهداء رفتیم و آنجا یك زیراكسى بود و دادیم كه زیراكس كنند، او هم گفت که این اینجا باشد برو دو ساعت دیگر بیا من زیراكس مىكنم. گفتم که نه! الآن مىخواهم، بالأخره راضى شدم و گفتم که تا من مىروم نماز مىخوانم و برمىگردم، شما این را زیراكس كن و خیلى تأكید کردم كه حواست را جمع كن، مواظب باش، مراقبت كن كه یك وقتى دست كثیفى روى این نیفتد! چون نسخۀ خطى ایشان بود.
وقتى نماز خواندیم و برگشتیم كه بگیریم، یکدفعه آمد و گفت که ببخشید دیگر اینطور شد و آنطور شد! یك لیوان آب بود و...! نگاه كردیم یك لیوان آب روى دو صفحۀ این ریخته بود و اصلاً بهطورکلی ازبین رفته بود!
