اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت و مراتب وجود در تبیین جنس و فصل

تحلیل جایگاه هیولا و حقیقتِ مرز میان ماده و مجرد

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون ماهیت، جنس، فصل و تفاوت‌های وجودی آن‌ها می‌پردازند. بحث با تحلیل مفهوم «لابشرط» و «بشرط‌لا» در تصورات ذهنی آغاز شده و به چگونگی شکل‌گیری انواع و اصناف در خارج منتهی می‌شود. در ادامه، استاد با ورود به مبحث «هیولا» و مادة‌المواد، مرز میان عالم ماده و مجردات را ترسیم کرده و چگونگی تنزل حقایق از مراتب عالی به صورت‌های مادی و جسمانی را تشریح می‌کنند. در بخش پایانی، با تکیه بر روایات و سیره اولیاء الهی، به موضوع «مقام ستاریت» و نحوه برخورد با خطاهای دیگران در جامعه پرداخته می‌شود. این جلسه با هدف تبیین پیوند میان مبانی دقیق فلسفی و اخلاق عملی در سیره معصومین و اولیاء دین، به بررسی چگونگی فعلیت یافتن استعدادهای انسانی و ضرورت حفظ حریم و آبروی مؤمنان در پرتو معرفت توحیدی می‌پردازد.

ماهیت و مراتب وجود در تبیین جنس و فصل

1
  • درس ششصد و بیست و سوم

  • ارتباط کیفیت لحاظ ماهیت در نوع و جنس و فصل بودن (2)

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • فصلٌ فى الفرقِ بینَ الجنسِ و المادةِ و بینَ النوعِ و الموضوعِ‌:

  • إنَّ الماهیةَ قد تُؤخَذُ بِشرطِ لا شی‌ء بِأن یُتَصَوَّرَ مَعناها بشَرطِ أن یَکونَ ذلِکَ المَعنى وَحدَه بِحیث یَکونُ کُلُّ ما یُقارِنُهُ زائِداً عَلَیه، فَیَکونُ جُزءاً لِذلِکَ المَجموعِ مادَّةً لَه، مُتِقَدِّماً عَلیهِ فِى الوُجودَین فَیَمتَنِعُ حَملُهُ عَلَى المَجموعِ لِانتِفاءِ شَرطِ الحَمل وَ هُوَ الإتِّحادُ فِى الوُجود.1

  • عرض شد كه بعضى از اوقات ماهیت را این‌طور تصور مى‌كنیم كه بدون انضمامِ چیزى با او درنظر گرفته شود؛ فقط ذات خودش بدون قابلیت هم‌نشینى و مصاحبت با غیر و بدون عدم قابلیت هم‌نشینى و مصاحبت با غیر درنظر گرفته شود، دراین‌صورت خود ماهیت فى‌حدّنفسه درنظر مى‌آید و خود ذاتِ یك مقوله مورد توجه قرار مى‌گیرد. در تصور معنا لحاظِ وحدت درنظر مى‌آید و هرچیزى كه در كنارش قرار بگیرد بر آن حقیقت زیاد است، یعنى اگر شما ناطق را در كنار حیوان قرار دادید آن چیزى غیر از خود حیوان است و آن معنایى اضافۀ بر آن حیوان است، گرچه فرد حیوان در خارج همان‌ ناطق است و از نظر عینى باهم اتحاد دارند ولى از نظر مفهومى تفاوت مى‌كند؛ اگر تفاوت نمى‌كرد شما ناطق را اضافه نمى‌كردید، اینكه مجبور شدید ناطق را اضافه به حیوان بكنید تااینكه آن تعیّن خارجى را نشان بدهید دلیل بر این است كه بین مفهوم ناطق و مفهوم حیوان اختلاف هست والاّ خود همان حیوان كفایت مى‌كرد، پس دراین‌صورت این معنا جزء و ماده‌اى براى این مجموع است؛ یعنى ماده‌اى براى این مجموع به‌حساب مى‌آید كه در انضمامِ آن ناطق به او حكم ماده و صورت را پیدا مى‌كند كه آن صورت مى‌آید و این ماده را به حقیقتى از حقایق خارجیه و تعیّنى از اعیان خارجیه متبدّل مى‌كند. «لام» در اینجا به معناى «فی» است. در دو وجود؛ چه وجود خارجى و چه وجود ذهنى، این ماهیتى كه در اینجا تنها لحاظ شده باید تقدم داشته باشد، اما وجود خارجى به‌خاطر اینكه این ماهیت، جزئى است كه تا این جزء نباشد كل براى آن كل متحقق نمى‌شود و تا كل متحقق نشود آن تعیّن نمى‌شود تعیّن خارجى باشد و از یك نظر در وجود ذهنى هم این ماهیت بر این مركب مقدم است به‌جهت اینكه تا اجزاء مركب تلفیق نشوند طبعاً خود آن مركب در ذهن نمى‌تواند تحقق پیدا كند. مى‌گوید: حملش بر مجموع ممتنع است و شرطِ حمل شرطِ اتحاد است؛ یا اتحاد، اتحاد در وجود است كه الآن از نقطه‌نظر وجودى این با آن تفاوت مى‌كند، یعنى حیوان خودش فى‌حدّ‌نفسه از نقطه‌نظر وجودى با ناطق متفاوت است و با حیوان و ناطق هم متفاوت است چون لحاظى كه در اینجا شده لحاظِ تعیّن خارجى و وجودِ خارجى نیست بلکه فقط لحاظ خود آن مفهوم در ذهن بدون اضافۀ امر دیگر است، تنها حملى كه در اینجا مى‌شود كرد این است كه ما خودش‌ را بر خودش حمل كنیم. همان‌طور كه جلسۀ قبل عرض كردیم: زیدٌ زیدٌ در اینجا مى‌گوییم: الحیوانُ حیوانٌ.

    1. .الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 16 و 17.