
ماهیت و مراتب وجود در تبیین جنس و فصل
تحلیل جایگاه هیولا و حقیقتِ مرز میان ماده و مجرد
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون ماهیت، جنس، فصل و تفاوتهای وجودی آنها میپردازند. بحث با تحلیل مفهوم «لابشرط» و «بشرطلا» در تصورات ذهنی آغاز شده و به چگونگی شکلگیری انواع و اصناف در خارج منتهی میشود. در ادامه، استاد با ورود به مبحث «هیولا» و مادةالمواد، مرز میان عالم ماده و مجردات را ترسیم کرده و چگونگی تنزل حقایق از مراتب عالی به صورتهای مادی و جسمانی را تشریح میکنند. در بخش پایانی، با تکیه بر روایات و سیره اولیاء الهی، به موضوع «مقام ستاریت» و نحوه برخورد با خطاهای دیگران در جامعه پرداخته میشود. این جلسه با هدف تبیین پیوند میان مبانی دقیق فلسفی و اخلاق عملی در سیره معصومین و اولیاء دین، به بررسی چگونگی فعلیت یافتن استعدادهای انسانی و ضرورت حفظ حریم و آبروی مؤمنان در پرتو معرفت توحیدی میپردازد.
ماهیت و مراتب وجود در تبیین جنس و فصل
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون ماهیت، جنس، فصل و تفاوتهای وجودی آنها میپردازند. بحث با تحلیل مفهوم «لابشرط» و «بشرطلا» در تصورات ذهنی آغاز شده و به چگونگی شکلگیری انواع و اصناف در خارج منتهی میشود. در ادامه، استاد با ورود به مبحث «هیولا» و مادةالمواد، مرز میان عالم ماده و مجردات را ترسیم کرده و چگونگی تنزل حقایق از مراتب عالی به صورتهای مادی و جسمانی را تشریح میکنند. در بخش پایانی، با تکیه بر روایات و سیره اولیاء الهی، به موضوع «مقام ستاریت» و نحوه برخورد با خطاهای دیگران در جامعه پرداخته میشود. این جلسه با هدف تبیین پیوند میان مبانی دقیق فلسفی و اخلاق عملی در سیره معصومین و اولیاء دین، به بررسی چگونگی فعلیت یافتن استعدادهای انسانی و ضرورت حفظ حریم و آبروی مؤمنان در پرتو معرفت توحیدی میپردازد.
ماهیت و مراتب وجود در تبیین جنس و فصل
14طریقۀ شکلگیری حقیقت معنوی
چطور یك حقیقتِ معنوى ـ چه ظلمانى و چه نورانى فرق نمىكند چون حقیقت، حقیقتِ معنوى است ـ شكل پیدا كرد؟! شما چطور این قضیه را درست مىكنید؟! آن نقطۀ شروع گردش از یك حقیقت معنوى به شكل كجاست؟! ما به این قضیه تا حالا دقت نكردیم، همان نقطه را شما در تبدّل بین مثال و ماده پیدا كنید. اگر آنجا را حل كردید اینجا را هم حل مىكنید و آن این است كه آن شكلى كه داراى حقیقت است چون تجرد اقوىٰ از تجرد مثال دارد، خود را به مثال برمىگرداند؛ مثال هم چون تجردش اقوىٰ از تجرد ماده است خود را به شكل آن صورت دیگر ظاهر میکند و آن صورت دیگر در مثال نسبت به آن جنبۀ حقیقتِ لا شکل و لا صورت و لا عین و لا جمع مثالى بوده، این در اینجا یك پله نزدیکتر است، آن مثال صورت و شكل دارد حالا وزن ندارد ولى شكل که دارد! شما پدرتان را در خواب مىبینید پسرعمهتان را كه نمىبینید و بین این و او تفاوت مىگذارید، آن حقیقت مثالیه بهواسطۀ سنخیتِ با آن مسئلۀ ظلمت یا نورانیتِ ملكوتى، خود را با او هماهنگ به شكل درمىآورد؛ این حقیقتِ جسمیه بهخاطر سنخیتِ با مسئلۀ مثالى و برزخى خود را هماهنگ و سنخِ او ـ نه عین او بلکه سنخِ او ـ درمىآورد و این سنخ او همین مادةالمواد مىشود. البته مادةالمواد در آن اصل قضیه هست و اَشكال آنهم که اَشكال برزخى است بهجاى خودش هست و مطابق هر شكل برزخى یك شكل مادى و جسمانى در اینجا تبلور و ظهور پیدا مىكند. لذا در آن نقطه جنس ندارد.
یك وقتى همین اخیراً من در جمعى بودم، بچهاى که تقریباً پنج سالش بود هم آنجا بود، این بچه چیزهایى را مشاهده مىكرد و اصلاً داشت آبروریزى مىكرد من جلویش را گرفتم که چیزی نگوید! خلاصه حرف ما را گوش داد! مثلاً یكدفعه بلند مىگفت: این فرد مثل سگ است! دیدم مثل اینكه خیلى دارد كار خرابى مىكند گفتم که بیا پیش من! آمد و گفتم که حالت چطور است و سرش را گرم كردم و خیلى به ما علاقهمند شد و مدام مىخواست ذهنش متوجه بشود اما من نمىگذاشتم. مىگویند که حرف راست را از بچه بشنو و او داشت خیلى كارخرابى مىكرد! به او گفتم که ببین شما كه این چیزها را مىبینى نباید بگویى، آنوقت ممكن است برایت خوب نباشد و خلاصه چیزهایی به او گفتیم و او هم قبول كرد كه دیگر نگوید و اتفاقاً پدر و مادرش هم خیلى از این قضیه نگران بودند. بیچارهها نمىدانستند چهکار كنند! پدر و مادر از افراد عادى بودند البته پدرش پزشك بود و من توصیههایی به ایشان كردم كه بعداً تكرار نشود و ...
