اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ماهیت و مراتب وجود در تبیین جنس و فصل

تحلیل جایگاه هیولا و حقیقتِ مرز میان ماده و مجرد

14٬333
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون ماهیت، جنس، فصل و تفاوت‌های وجودی آن‌ها می‌پردازند. بحث با تحلیل مفهوم «لابشرط» و «بشرط‌لا» در تصورات ذهنی آغاز شده و به چگونگی شکل‌گیری انواع و اصناف در خارج منتهی می‌شود. در ادامه، استاد با ورود به مبحث «هیولا» و مادة‌المواد، مرز میان عالم ماده و مجردات را ترسیم کرده و چگونگی تنزل حقایق از مراتب عالی به صورت‌های مادی و جسمانی را تشریح می‌کنند. در بخش پایانی، با تکیه بر روایات و سیره اولیاء الهی، به موضوع «مقام ستاریت» و نحوه برخورد با خطاهای دیگران در جامعه پرداخته می‌شود. این جلسه با هدف تبیین پیوند میان مبانی دقیق فلسفی و اخلاق عملی در سیره معصومین و اولیاء دین، به بررسی چگونگی فعلیت یافتن استعدادهای انسانی و ضرورت حفظ حریم و آبروی مؤمنان در پرتو معرفت توحیدی می‌پردازد.

ماهیت و مراتب وجود در تبیین جنس و فصل

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون ماهیت، جنس، فصل و تفاوت‌های وجودی آن‌ها می‌پردازند. بحث با تحلیل مفهوم «لابشرط» و «بشرط‌لا» در تصورات ذهنی آغاز شده و به چگونگی شکل‌گیری انواع و اصناف در خارج منتهی می‌شود. در ادامه، استاد با ورود به مبحث «هیولا» و مادة‌المواد، مرز میان عالم ماده و مجردات را ترسیم کرده و چگونگی تنزل حقایق از مراتب عالی به صورت‌های مادی و جسمانی را تشریح می‌کنند. در بخش پایانی، با تکیه بر روایات و سیره اولیاء الهی، به موضوع «مقام ستاریت» و نحوه برخورد با خطاهای دیگران در جامعه پرداخته می‌شود. این جلسه با هدف تبیین پیوند میان مبانی دقیق فلسفی و اخلاق عملی در سیره معصومین و اولیاء دین، به بررسی چگونگی فعلیت یافتن استعدادهای انسانی و ضرورت حفظ حریم و آبروی مؤمنان در پرتو معرفت توحیدی می‌پردازد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ماهیت و مراتب وجود در تبیین جنس و فصل

17
  • امام علیه‌السّلام مجلاى اسم اعظم و تجلّى اعظم خدا

  • شرح فقرۀ «أَجسادُكُم فى الأجساد» از زیارت جامعۀ کبیره

  • امام علیه‌السّلام مجلاى اسم اعظم و تجلّى اعظمی‌اش این است که این مسئله همان حقیقت ربطیه است بین آنچه كه بر او اسم موجودٌ قرار داده شده است؛ نفس امام با هرچه که اسم موجودٌ دارد ارتباط عِلّى دارد یعنى قلب او علتِ براى تشكّل همۀ صور قلبیه است؛ عقل او علت براى تشكل همۀ صور عقلیۀ جزئیه یا كلیه است، نفس او علت براى تشكل همۀ صور مثالیه است لذا در زیارت جامعۀ كبیره مى‌خوانیم «أجسادُکُم فی الأجسادِ و أرواحُکُم فی الأرواح»1 معنایش همین مطلب می‌شود و این همان حقیقت مسئلۀ ولایت است. اما ما فقط از مقدار فعلیت به همین مقدار رسیدیم كه فقط از ظاهر عبور نكنیم، خیلى زور بزنیم در خواب، خوابى ببینیم. این‌قدر بیشتر نیست ولکن آن كسانى كه آن مرتبۀ مثال را به فعلیت رساندند این‌طور نیستند. البته خود مثال هم مراتبى دارد و حتى غیر مؤمنین هم همین‌طور هستند؛ افرادى كه صاحب ریاضات و اینها باشند هم یك هم‌چنین مطالبى دارند، آنها حالت انقطاع ندارند اما اگر ولیّ كامل باشد دیگر آن حالت انقطاع و استمرارش در همۀ مراتب مثال هست.

  • تلمیذ: ...

  • منظور از به فعلیت درآوردن استعداد

  • استاد: تا وقتى كه فعلیت نداشته باشد علمى نیست. علم معلول فعلیت است.‌ ببینید منظور از به فعلیت درآوردن، تحول نفس است به مرتبه‌اى كه لازمۀ آن تحول علم است؛ یعنى علم حضورى و كسى كه در یك هم‌چنین مرتبه‌اى نیست معنایش این است كه نفسش هم متحول نشده است ولى دارد، این تحول را باید در خودش به‌وجود بیاورد نه‌اینكه از بیرون به او افاضه بشود بلکه خودش را باید به اینجا برساند! یعنى آنچه را كه در او به مرحلۀ استعداد ـ نه استعداد به انتظار ـ به معناى تهیّؤ ذاتى؛ آنچه كه در نفسش به تهیّؤ ذاتى هست را به مرحلۀ فعلیت دربیاورد و آن را ظاهر كند. الآن شخص خطاطى که قابلیت براى نوشتن خط و اینها دارد، آن خطى را كه مى‌نویسد این‌طور نیست كه یک‌دفعه خلق‌الساعه این ظهور از او به‌وجود آمده است. نه، این خطى كه الآن دارد مى‌نویسد در نفسش هست ولى هنوز فعلیت به معناى خارجى پیدا نكرده است، چه وقتی شما به او به‌به مى‌گویید؟! وقتى بنویسد، تا ننویسد هیچ نمى‌فهمید، به‌به نمى‌‌گویید بلکه فحشش هم مى‌دهید! بعد یک‌دفعه از داخل كیفش یك نوشته‌ای درمى‌آورد جلوى شما مى‌گذارد، می‌گویید که این برای كیست؟! می‌گوید که برای من است، می گویید که ببخشید معذرت مى‌خواهم! من شما را به‌جا نیاوردم و اسائۀ‌ ادب شد! مثلاً وقتى كه دو نفر با همدیگر دعوا مى‌كنند بعد آدرس كه مى‌دهند مى‌فهمند که باهم آشنا هستند، می‌گویند که ببخشید ما شما را به‌جا نیاوردیم! اینجا چیزی اضافه نشد بلکه آن جنبه‌اى كه در او بود را نشان داد و تا نشان داد انسان منفعل مى‌شود. آن خط در دلش بود و هنوز بیرون نیاورد، نقش و علم را بیرون نیاورد، آن استعداد و آمادگى برای‌ كسب علم را دارد ولى نرفته درس بخواند، ولى اگر همین جناب حمار را به در فیضیه ببندید اگر پنجاه سال هم باشد چیزى بر آن اضافه نمى‌شود چون آن استعداد و تهیؤ را ندارد ولى ما نه، ما إن‌شاءالله جزو آنها نیستیم که ما را ببندند و بعد از پنجاه سال بیایند باز كنند ببینند همان خر عصّارى هستیم؛ إن‌شاءالله چیزى سرمان مى‌شود و به توفیق خدا چیزى مى‌فهمیم؛ روز اول، روز دوم، سال اول، مدام دارید به فعلیت مى‌آورید یك‌دفعه بعد از چند سال مى‌بینید اصلاً این مُدركات با آن مُدركاتِ هفت سال پیش به‌طورکلی فرق كرد و این بینش با آن بینش هفت سال پیش یك چیز دیگر شد، این اخلاق با آن اخلاق هفت سال پیش اصلاً زمین تا آسمان تفاوت كرد، این تفاوت‌ها از كجا آمد؟! مدام فعلیت فعلیت فعلیت! اینها به فعلیت كه مى‌رسد به مقتضاى این فعلیت آن علم حضورى هم مى‌آید قرار مى‌گیرد و همان حقیقت وجود در جان انسان واقع مى‌شود.

    1. . من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص 6۰۹.
/ 613