
ماهیت و مراتب وجود در تبیین جنس و فصل
تحلیل جایگاه هیولا و حقیقتِ مرز میان ماده و مجرد
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون ماهیت، جنس، فصل و تفاوتهای وجودی آنها میپردازند. بحث با تحلیل مفهوم «لابشرط» و «بشرطلا» در تصورات ذهنی آغاز شده و به چگونگی شکلگیری انواع و اصناف در خارج منتهی میشود. در ادامه، استاد با ورود به مبحث «هیولا» و مادةالمواد، مرز میان عالم ماده و مجردات را ترسیم کرده و چگونگی تنزل حقایق از مراتب عالی به صورتهای مادی و جسمانی را تشریح میکنند. در بخش پایانی، با تکیه بر روایات و سیره اولیاء الهی، به موضوع «مقام ستاریت» و نحوه برخورد با خطاهای دیگران در جامعه پرداخته میشود. این جلسه با هدف تبیین پیوند میان مبانی دقیق فلسفی و اخلاق عملی در سیره معصومین و اولیاء دین، به بررسی چگونگی فعلیت یافتن استعدادهای انسانی و ضرورت حفظ حریم و آبروی مؤمنان در پرتو معرفت توحیدی میپردازد.
ماهیت و مراتب وجود در تبیین جنس و فصل
12قضیه مربوط به میرزا مهدى اصفهانى است كه دیوانه شده بود و به كلهاش زده بود و خُل شده بود! بنده این مطلب را در حاشیۀ افق وحى ذکر کردهام.1 مرحوم نائینى پنجاه دینار که آن موقع مبلغى هم بوده به مرحوم آقا سید جمال مىدهند كه بیایند ایشان را به تهران بفرستند تا آبوهوای تهران و ایران حالوهواى او را عوض كند و او مىآید مدتى در تهران در شمیرانات مىماند و بعد پیش آقامیرزا احمد آشتیانى مىرود و در منزل او بود و وقتى حالش خوب مىشود به مشهد مىرود و این بساط ضد عرفان را راه مىاندازد! آیا این قضیه راست است یا دروغ؟! پدر ما كه هفت سال با آقا سید جمال گلپایگانى محشور بود و همه این را مىدانند آیا ایشان دروغ گفته از آقا سید جمال یا راست گفته است؟! مىگویند: دروغ گفت! خب این چه مىشود؟! این قضیه مىشود: ﴿ثُمَّ كَانَ عَٰقِبَةَ ٱلَّذِينَ أَسَٰٓـُٔواْ ٱلسُّوٓأَىٰٓ أَن كَذَّبُواْ بَِٔايَٰتِ ٱللَهِ﴾! حالا مىخواهى براى پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم حرف بزن، مىخواهى براى خدا حرف بزن، مىخواهى از امام علیهالسّلام دفاع كن، هرچه بكنى كشك است! اینطوری خدا آدم را رسوا مىكند و اینطوری خدا مچ آدم را باز مىكند! اگر راست است بپذیر، هرچه مىخواهد باشد! اگر دروغ است آدم رد مىكند! این دیگر اینطرف و آنطرف ندارد. همیشه انسان باید راست را بپذیرد.
فتنۀ عجیب آخرالزمان!
مرحوم آقا سید احمد خوانسارى مىفرمودند: من خودم دیدم که آقا شیخ حسنعلى نخودكى اصفهانى وقتى كه از حرم امیرالمؤمنین علیهالسّلام بیرون مىآمد عبا را بر سرش مىانداخت و به كسى نگاه نمىكرد. یك روز به ایشان گفتم که چرا شما وقتى از حرم بیرون مىآیید عبا روى سرتان مىاندازید؟! ایشان از جواب دادن امتناع کردند و خلاصه ما با روش آخوندى و طلبگى اصرار كردیم تا بگویید كه قضیه چیست! چرا موقع رفتن عادی هستید؟! ایشان فرمودند: من چشمم به افراد كه مىافتد صورت برزخى آنها را مىبینم و این مرا دگرگون مىكند و حالم را مىگیرد! حالا این را من دارم مىگویم که هرچه در حرم بهدست آوردیم همه را بههم مىریزد. بعد ایشان اسم آوردند و من الآن اسم نمىآورم؛ ایشان فرمودند که فلان شخص را كه از اعاظم علماى نجف است من به شكل خوك مىبینیم! بنده نمىگویم که چه کسی است.
- . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به افق وحى، ص 330، تعلیقه.
