اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت و مراتب وجود در تبیین جنس و فصل

تحلیل جایگاه هیولا و حقیقتِ مرز میان ماده و مجرد

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون ماهیت، جنس، فصل و تفاوت‌های وجودی آن‌ها می‌پردازند. بحث با تحلیل مفهوم «لابشرط» و «بشرط‌لا» در تصورات ذهنی آغاز شده و به چگونگی شکل‌گیری انواع و اصناف در خارج منتهی می‌شود. در ادامه، استاد با ورود به مبحث «هیولا» و مادة‌المواد، مرز میان عالم ماده و مجردات را ترسیم کرده و چگونگی تنزل حقایق از مراتب عالی به صورت‌های مادی و جسمانی را تشریح می‌کنند. در بخش پایانی، با تکیه بر روایات و سیره اولیاء الهی، به موضوع «مقام ستاریت» و نحوه برخورد با خطاهای دیگران در جامعه پرداخته می‌شود. این جلسه با هدف تبیین پیوند میان مبانی دقیق فلسفی و اخلاق عملی در سیره معصومین و اولیاء دین، به بررسی چگونگی فعلیت یافتن استعدادهای انسانی و ضرورت حفظ حریم و آبروی مؤمنان در پرتو معرفت توحیدی می‌پردازد.

ماهیت و مراتب وجود در تبیین جنس و فصل

7
  • و إنَّما یَتَحَصَّلُ بِما یَنضافُ إلیه فَیَتَخَصَّصُ به و تَصیرُ بِعَینِها أحَدَ تِلکَ الأشیاء فَیَکونُ جِنساً وَ المُنضافُ إلَیه الذی قَوَمَهُ وَ جَعَلَهُ أحَدَ تِلکَ الأشیاء فَصلاً.

  • این تحصّل پیدا می‌کند به آن چیزى كه به آن اضافه مى‌شود پس به‌واسطۀ او از اجناس و انواع دیگر تخصّص و تعیّن و امتیاز پیدا مى‌كند و به‌واسطۀ او یكى از همین اشیاء خارجى مى‌شود؛ او به كمكش مى‌آید و او را به یكى از انواع تبدیل مى‌كند؛ او جنس مى‌شود و آن كه به او انضیاف پیدا مى‌شود كه او را قوام، تخصّص، تشخّص و تعین بخشیده و ممتاز نموده است به اضافۀ بر او فصل گفته می‌شود.

  • وَ قَد تَکونُ مُتَحَصِّلَةً فی ذاتِها غَیرَ مُتَحَصِّلَةٍ بِإعتِبارِ انضیافِ أمورٍ إلَیها یَجعَلُها کُلَ واحِدٍ مِنها إحدَى الحَقائقِ المُتَأصِّلَة کالأنواعِ الداخِلَةِ تَحتَ جِنسٍ فَهی فی نَفسِها نوعٌ بَل شَخصٌ واحِدٌ مِن نوعٍ کَهَیولَى عالَمِ العَناصِر.

  • گاهى از اوقات هم این خودش‌ فى‌حدّ‌نفسه تحصّل، تعیّن و امتیاز دارد و نیازى به ضمّ ضمیمه‌اى ندارد. این به اعتبار انضیاف اموری به او تحصّل ندارد كه یكى از آنها را حقایق متحصّله قرار بدهد مثل انواعى كه داخل در تحت جنس هستند، خود نوع فى‌حد‌ّنفسه تحصّل دارد و دیگر نوع براى تحصّلش احتیاج به چیز دیگر ندارد، خود انسان براى تحصّل خودش نیاز به چیزی ندارد! شما مى‌گویید: «انسان»، وقتى مى‌گویید: «انسان» جنس و فصلش را هم درنظر گرفته‌اید كه دارید مى‌گویید والاّ بدون این كه نمى‌توانید بگویید! پس دیگر دراین‌صورت نیازى به ضم عَرَض و فصل و جنس دیگرى نیست و نیازى به این مسائل نیست.

  • بلكه ممكن است یك شخص از یك نوع باشد یعنى این نوعى است كه داراى شخص خارج است و دوتا ندارد؛ انسان مصادیق مختلفى دارد ولكن هیولا كه عبارت از مادة‌المواد خارجى است در اینجا نوعى است كه فردش هم فرد واحد است و قابل تجزیه نیست؛ مثل هیولاى عالم عناصر! بین افراد اختلاف است در اینكه وحدت این هیولا وحدت نوعیه است یااینكه وحدت شخصیه است؟! اگر وحدت، وحدتِ نوعیه باشد به این معناست كه در اینجا یك نوع بیشتر از این وجود ندارد یعنی جنسى كه آن نوع را شامل مى‌شود، نمى‌تواند بیش از این یك نوع، نوعى دیگر بسازد؛ حیوان جنسى است كه مى‌تواند غیر از انسان انواع دیگرى را هم بسازد. هر فصلى كه به او ضمیمه بشود این فصل مى‌آید و نوعى در مقابل انسان ایجاد مى‌كند ولى جنس هیولا نمى‌تواند غیر از هیولا چیز دیگرى را بسازد چون هرچه بسازد باز همان جنبۀ تهیؤ و جنبۀ قابلیت در او لحاظ است پس غیر از هیولا ما چیز دیگری نداریم و تقریباً این مطلب را ‌ مى‌توانیم با وجود مثال بزنیم؛ مسئلۀ وجود حقیقتى است كه ثانى ندارد، این‌هم در مادیات ثانى ندارد. آن در خارج از مقوله و هویت بخشیدن به ماهیات است كه ثانى ندارد و هر چیزى كه براى وجود ثانى فرض بشود در آنجا مشمول همان حقیقت وجود خواهد بود و ما نمى‌توانیم چیزى را در كنار وجود قرار بدهیم و اسم او را وجود ثانى یا وجود ثالث بگذاریم كه از نظر هویت تفاوت داشته باشد.