
ماهیت و نقش آن در درک مراتب هستی
تأثیر تعلق نفس به ماده در ادراک حقایق ماوراءالطبیعه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ماهیت در نظام هستی میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که ماهیت، امری انتزاعی و عدمی نیست، بلکه حقیقتی است که ذهن انسان را به اختلاف مراتب وجود رهنمون میسازد. بحث با بررسی چگونگی ادراک مراتب مختلف هستی توسط نفس آغاز شده و به این نقطه میرسد که تعلق نفس به ماده و غلبه ظلمت بر آن، مانع اصلی درک حقایق ماوراءالطبیعه است. استاد با اشاره به وقایع تاریخی همچون صلح حدیبیه و مواجهه مردم با معجزات، نشان میدهد که چگونه انانیت و دلبستگی به دنیا، قدرت پذیرش حقایق را از انسان سلب میکند. در نهایت، راهکار برونرفت از این حجابها، تهذیب نفس، مراقبت و هجرت از محیطهای آلوده به مادیات معرفی میشود تا با صفا یافتن باطن، حقایق هستی بر قلب انسان طلوع کند.
ماهیت و نقش آن در درک مراتب هستی
10احرام بستن سبب شمول عنایات ولایت
یعنى او در آنجا تصوّر كرده است که یکمرتبه یك غُلوزنجیرى بر گردن او افتاد و دیگر نمىتواند این غلوزنجیر را بردارد! یعنى اصلاً با خودش فكر نكرده است که با این احرامى كه بسته وارد حرم خدا شده است، اصلاً در ذهنش این نیامده است که با این احرامى كه بسته است یك قدم به خدا نزدیك شده است! اصلاً به ذهنش نیامده كه الآن مشمول عنایات ولایت شده است! اصلاً هیچ یک از اینها در ذهنش نیامده و نیامده! فقط آنچه که به ذهن او آمده این بود که دَدَم واى! چه خاكى به سرم کنم! درست شد؟! همین آقا مىآید براى مردم فتوا مىدهد! براى مردم حكم مىدهد! براى مردم تكلیف تعیین مىكند! دیگر چطور از آب درمىآید؟!
یك كسى هم هست مثل پدرمان كه وقتی مكه مىرود و احرام را مىبندد ماتم مىگیرد كه فردا از این احرام درمىآید! میگوید که اى كاش ماهها ما در این احرام مىماندیم! ولى چاره نداریم! از آنطرف ماتم مىگیرد! میگوید که حالا كه در احرام رفته است وقتی اعمال انجام بشود مجبور است از احرام بیرون بیاید! ببینید تفاوت ره از كجا تا به كجاست! آنوقت او چطورى براى مردم فتوا صادر مىكند؟! چطورى براى مردم حكم را مىگوید؟! چطورى مردم را سوق میدهد؟! به كجا سوق مىدهد؟! او به كجا سوق مىدهد و این به چه نحوه است و آن به چه كیفیتی است!
دیگر ما خیلى دوریم! حالا شما مىبینید وقتى ما مسائل را مطرح مىكنیم، یك طور دیگر و یک قسم دیگر خواهد شد، بىحساب كه نیست! خیلى از آن فضا دور افتادهایم كه براى ما طرح اینگونه مطالب و تبدّل واجب از مشروط به مطلق شوكآور شده است و مسئله خیلى براى ما عجیب و نامأنوس شده است! چون ما در این فضا زندگى مىكردیم، در این فضا رشد كردیم، در این ارتكازات بار آمدهایم مثل این است كه بیایند اصلاً دینش را بگیرد! چه مىگفتند؟! بابیه و بهائیه مىگفتند؛ حضرت باب آمدند و نماز را برداشتند و شریعت محمدیّه را نَسخ فرمودند! با حضور شریعت جدید شریعت قدیمه نَسخ شد و چون هنوز شریعت جدید نیامده است لذا مردم در اباحه هستند! یا علی! خلاصه حسابى از آن مخدرۀ مكرمه رسیدند!1 اصلاً نَسخ شریعت براى ایشان خیلى خوب تمام شد! یعنى خیلى برایش مفید بود! قضیه، قضیۀ آن دزد است! میگویند:
- . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به فلسفه نیکو، ج 2، ص 20.
