
ماهیت و نقش آن در درک مراتب هستی
تأثیر تعلق نفس به ماده در ادراک حقایق ماوراءالطبیعه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ماهیت در نظام هستی میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که ماهیت، امری انتزاعی و عدمی نیست، بلکه حقیقتی است که ذهن انسان را به اختلاف مراتب وجود رهنمون میسازد. بحث با بررسی چگونگی ادراک مراتب مختلف هستی توسط نفس آغاز شده و به این نقطه میرسد که تعلق نفس به ماده و غلبه ظلمت بر آن، مانع اصلی درک حقایق ماوراءالطبیعه است. استاد با اشاره به وقایع تاریخی همچون صلح حدیبیه و مواجهه مردم با معجزات، نشان میدهد که چگونه انانیت و دلبستگی به دنیا، قدرت پذیرش حقایق را از انسان سلب میکند. در نهایت، راهکار برونرفت از این حجابها، تهذیب نفس، مراقبت و هجرت از محیطهای آلوده به مادیات معرفی میشود تا با صفا یافتن باطن، حقایق هستی بر قلب انسان طلوع کند.
ماهیت و نقش آن در درک مراتب هستی
14چنین مطالبى هست و اگر بعضىها اینطور باشند انسان باید با خود اینها هم قطع ارتباط كند و اختصاص به بهائى ندارد اگر مسئله، مسئلۀ تبلیغ آنها و ترویج و تخریب است این ارتباط حرام است.
تلمیذ: اگر ارحام درجۀ یك باشد چه؟!
استاد: ولو از بستگان درجۀ یك باشند، ارتباط حرام است و انسان با آنها نمىتواند ارتباطى داشته باشد. اگر درجۀ یك مثلاً پدر و مادر باشند آن را انسان باید برود [و صلۀ رحم داشته باشد] ولى باید بگوید که [در این حیطه] حرفى نزنید و در یك محدودۀ ضرورت [ارتباط داشته باشد] فقط به همان مقدار [باید ارتباط داشت]، چون مسئلۀ پدر و مادر فرق مىكند و با سایر افراد تفاوت دارد.
تلمیذ: وضو گرفتن از آب كشاورزى كه متعلق به بهاییها باشد چگونه است؟
اختصاص قوانین ذِمّه به ادیان الهی
استاد: نسبت به وضوى از این آب، حالا فرض كنید كسى وضو گرفت، چیزی از آن كه كم نمىشود، مسئلۀ بهائیّت یك مسئلهاى است كه عرض كردم حكومت باید در این مسئله تصمیم بگیرد. بهائیّت جزو دینى كه مشمول قوانین ذِمّه باشد نیست و آن قوانین فقط مربوط به یهود و نصرانیّت و زرتشتى است، هر چیز دیگرى نهتنها بهائیّت بلكه حتى این اقوام مختلف مثل سیكها و سایر اقوامى كه در ایران هستند اینها مشمول قوانین ذِمّه نیستند و اگر حكومت با آنها مدارا مىكند بهخاطر رعایت مصالح است كه این را انجام مىدهد و قانون ذِمّه فقط مشتمل بر یهود و ادیان الهى است و بهائیت از آنجایى كه دین الهى نیست مشمول قوانین ذِمّه نیست و مسئله این است.
حالا اینکه دولت و حكومت با آنها مرافقت مىكند بهخاطر مصالح است و استضعاف آنها را درنظر مىگیرد. بنابراین آبى كه رد مىشود آنها فقط مىتوانند حقّ استفاده داشته باشند اما ملکیت واقعى را اینها ندارند؛ یك حق استفادهاى یك حقالسّكوتی، یك ارفاقی دارند، در همین حد! مثل اینكه شما مىروید جایى که آنجا مهمان هستید، میوه یا غذایى كه جلوى شما مىگذارند این حق تملیك به شما نمىدهد فقط حق استفاده و اباحه در أكل و تصرّف را به شما مىدهد و اگر حق تملیك داشته باشید شما مىتوانید آنها را بردارید و ببرید. مىگوید که نه آقا هرچه مىخواهید بخورید. دیدهاید که بعضى رستورانها هست كه وقتی به آنجا مىروند هرچه مىخواهند مىخورند و دیگر كسى برایشان غذا نمىآورد، ظرفشان را برمىدارند و مىروند از همان جا پر میکنند و اگر تمام دیگ را هم خالى بكنند كسى حرفى نمىزند و دیگر كسى كارى ندارد؛ دیگر بسته به سعه و ظرفیت خود افراد دارد! برای آدمهای لاغر و كمخور نمىصرفد که به آنجا بروند! در آنجا حق تملیك نیست كه طرف بردارد و ببرد و بگوید که من كه كم خوردم پس یك دانه كماجدان را هم بردارم با خودم بیرون ببرم! مىگویند که نه آقا! خلاصه اینجا برو چارهاى براى خودت بكن ولى از اینجا نمىشود بیرون ببرى! پس حق تملیك نیست ولى حق استفاده و مصرف هست؛ اباحۀ در تصرف است؛ به این مقدار.
