
ماهیت و نقش آن در درک مراتب هستی
تأثیر تعلق نفس به ماده در ادراک حقایق ماوراءالطبیعه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ماهیت در نظام هستی میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که ماهیت، امری انتزاعی و عدمی نیست، بلکه حقیقتی است که ذهن انسان را به اختلاف مراتب وجود رهنمون میسازد. بحث با بررسی چگونگی ادراک مراتب مختلف هستی توسط نفس آغاز شده و به این نقطه میرسد که تعلق نفس به ماده و غلبه ظلمت بر آن، مانع اصلی درک حقایق ماوراءالطبیعه است. استاد با اشاره به وقایع تاریخی همچون صلح حدیبیه و مواجهه مردم با معجزات، نشان میدهد که چگونه انانیت و دلبستگی به دنیا، قدرت پذیرش حقایق را از انسان سلب میکند. در نهایت، راهکار برونرفت از این حجابها، تهذیب نفس، مراقبت و هجرت از محیطهای آلوده به مادیات معرفی میشود تا با صفا یافتن باطن، حقایق هستی بر قلب انسان طلوع کند.
ماهیت و نقش آن در درک مراتب هستی
15عدم مالکیت سایر ادیان در حکومت اسلام
براى بهائیت و سایر ادیان كه در ایران هستند حكم شرعى همین است، اینها چیزى در حكومت اسلام مالك نمىشوند. بله، حكومت اسلام مىتواند از دِماء و اعراض و اموال آنها به مصالحى حمایت كند ولكن تملیك واقعى در اختیار حاكم نیست بلكه در اختیار شارع است. بله او مىتواند به دیگران بگوید كه آبى كه به مزرعه مىرود متعرّض نشوید ولى مالك نیست.
تلمیذ: اگر بفروشند چه؟
حکم خرید و فروش غیر مسلمانها در حکومت اسلام
استاد: خب بفروشند اشكالى ندارد آن پولى هم كه مىگیرند یا پولى كه مىدهند در اصطلاح هدر است آن شخص [خریدار] بر طبق خود این معاوضه و بر طبق این اولویتى كه نسبت به این مسئله پیدا مىكند مالك مىشود و اینهم براساس قوانین حكومت است یعنى چون حكومت اِبقاء اینها را امضاء كرده است، نفس اِبقاء اینها موجب حلیّت در تصرّفات است؛ اگر چیزى را بخرند مىتوانند تصرّف كنند و این حق تصرّف به آنها منتقل مىشود ولى نفس ملکیت منتقل نمىشود یعنى اگر از یك مسلمانى چیزى را بخرند مالك نمىشوند بلکه ملکیت در تحت همان مسلمانى كه از او مال را خریدهاند باقى مىماند منتها جواز تصرّف به این منتقل مىشود مثل اجاره. وقتى كه آنها این مال را به یك مسلمان دیگر بفروشند در واقع ملکیت از این مسلمان به مسلمان دیگر منتقل شده است و آن پولى هم كه مىدهند در واقع مسلمان یك پولى از جیبش داده و درقبال آن شخص بهائی انتقال پول انجام نشده است و این پول به آن مسلمانی تعلق گرفته كه این مال قبلاً مال او بوده است، یااینكه علیٰکلّحال همین جوازى را كه در حكومت به اینها داده مىشود خود همین جواز و امضاء حكومت اسلام موجب ملکیت خواهد شد در واقع این واسطه است و عوض و معوّضى در اینجا به این تعلق نمىگیرد.
تلمیذ: ...
استاد: ... یك شب جاى شما خالى اصفهان رفتیم، باور نمىكردیم اصفهانیها اینقدر باصفا باشند باوفا باشند ...!! بعد دیدیم همینجا قم هم هست، بگذارید قضیۀ اصفهان را بعد از این بگوییم! اصفهان که عالی بود! دو هفته سه هفته پیش بود! ما دو سه هفته پیش منزل یكى از دوستان رفته بودیم، داشتیم برمىگشتیم باران هم كمى مىآمد، گفتم که مىروم یك نیم ساعت قدم مىزنم بعد به منزل برمىگردم. رفتیم یك جا قدم مىزدیم دیدیم یكجا از همین كوچههاى بالاتر صداى موسیقی مىآید و چراغانى كردهاند و آدمهایی كه مىآیند با كراوات و ... هستند! بعد با خودم گفتم که قم و از این حرفها؟! بعد گفتم که مثل اینکه از بركت ما بود که [از وقتی که] به آنجا رفتیم منطقه را آباد كردیم! خلاصه همه یك كراوات پوشیدند و خیلى شیك و مرتب مىآمدند! دیدیم مجلسى هست و یك آقایى هم مىخواند و از همان گروه آواز هم هستند معلوم بود كه نوار نگذاشتند و برایشان زنده پخش مىكنند! مفصّل بود! گفتیم که خب این یك چشمهاش! رفتیم بالاتر و همان قسمتهایی كه شهرك داشت تمام مىشد دیدیم از آنجا هم صدا مىآید! نمىدانم در خانۀ چه کسی بود، دیدیم آنجا عالىتر است! بزنوبکوب حسابى است! یكدفعه نگاه كردیم آنطرفش هم یكى دیگر است! مثل اینكه دوتا مجلس بود و دوتا گروه بودند و خلاصه بزمى بهپا كرده بودند و معلوم شد یكی از آنها اهل اینجا بود چون موقع برگشتن آمدند و داخل آن كوچه رفتند و آن یكیشان هنوز مجلسشان بهپا بود. همینطورىكه میفرمایید مىرقصیدند و خیلى باصفا بودند و تهجّد داشتند!
