اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مقام هوهویت و مراتب اطلاق در هستی

تبیین نسبت میان مقام احدیت، واحدیت و ظهورات مادی

14٬740
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت لحاظ ماهیت و مراتب آن در هستی می‌پردازند. بحث با تحلیل کلام شیخ‌الرئیس در شفا درباره ماهیت لابشرط، بشرط‌لا و بشرط‌شیء آغاز شده و با استفاده از مثال‌های ملموس، به تشریح مراتب معرفت و تفکیک میان آن‌ها می‌رسد. محور اصلی بحث، تبیین مقام هوهویت به عنوان مقام اطلاق ذاتی است که در آن، اطلاق نه یک قید اعتباری، بلکه حقیقتی است که استعداد ظهور در تمامی مراتب، اعم از مجردات و مادیات را دارد. در ادامه، با نقد نگاه‌های سطحی به اصل وجود، به این نتیجه می‌رسیم که وجود باری‌تعالی، حقیقتی مجرد و مستعد برای تمامی اشکال و مصادیق است. جلسه با بررسی تاریخی و تحلیلی پیرامون وقایع دوران ائمه اطهار و تبیین جایگاه تقیه و صلح امام حسن علیه‌السلام، به این نکته ختم می‌شود که امامت، حقیقتی فراتر از اوهام عقل‌های بشری است که تنها با درک مقام ولایت قابل فهم است.

مقام هوهویت و مراتب اطلاق در هستی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت لحاظ ماهیت و مراتب آن در هستی می‌پردازند. بحث با تحلیل کلام شیخ‌الرئیس در شفا درباره ماهیت لابشرط، بشرط‌لا و بشرط‌شیء آغاز شده و با استفاده از مثال‌های ملموس، به تشریح مراتب معرفت و تفکیک میان آن‌ها می‌رسد. محور اصلی بحث، تبیین مقام هوهویت به عنوان مقام اطلاق ذاتی است که در آن، اطلاق نه یک قید اعتباری، بلکه حقیقتی است که استعداد ظهور در تمامی مراتب، اعم از مجردات و مادیات را دارد. در ادامه، با نقد نگاه‌های سطحی به اصل وجود، به این نتیجه می‌رسیم که وجود باری‌تعالی، حقیقتی مجرد و مستعد برای تمامی اشکال و مصادیق است. جلسه با بررسی تاریخی و تحلیلی پیرامون وقایع دوران ائمه اطهار و تبیین جایگاه تقیه و صلح امام حسن علیه‌السلام، به این نکته ختم می‌شود که امامت، حقیقتی فراتر از اوهام عقل‌های بشری است که تنها با درک مقام ولایت قابل فهم است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

مقام هوهویت و مراتب اطلاق در هستی

16
  • موسیی نیست که دعویِّ انا الحق شنوَد***ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست1
  • همه دارند زمزمه مى‌كنند و دارند أنا الحق مى‌گویند، حالا در آنجا براى حضرت موسى تجلّى از آن درخت شد و براى آن دیگری از یك درخت دیگر مى‌شود؛ برای شخص دیگری همه چیز تجلّی از خدا می‌شود! یعنى هر ظهورى در آن ارائۀ ظهوریت خودش تام است و این همان نزول مقام أحدیت است.

  • در مضیقه بودن دائمی حق‌گویان!

  • تلمیذ: چگونه حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام اولادى به‌ نام عمر و ابوبكر و عثمان داشتند و این چگونه بوده است؟

  • استاد: در آن موقع این اسامى یك اسامى عادى بود و آن قُبحى كه ما الآن راجع به این اسامى داریم آن موقع نبود، بله بعضى از اسامى مثل عایشه بود كه اختصاصى بود و خیلى مرسوم نبود و این شخص یك هم‌چنین اسمى را داشت. این اسم منهى از طرف ائمه بود و ائمه نهى مى‌كردند كه اسامى دخترانتان را عایشه بگذارید.2 ولى اسامى [نظیر عمر و ابوبکر] اسامى مرسوم و عادى بود كه گذاشته مى‌شد و هدف آن جنبۀ شهرت و انتسابش به فرد در آن موقع نبود، مضافاً به اینكه احتمال اغراض دیگرى هم در اینجا بود که البته احتمالش بعید نیست؛ مثلاً شاید از باب تخفیف بعضى از احساسات! علیٰ‌کلّ‌حال زمانى که ائمه بودند زمان بسیار سختى بوده و بعد هم ما نگاه مى‌كنیم مثل اینكه همیشه همین‌طور است یعنى قضیه این است كه تا وقتی مسائل نفسانی وجود داشته باشد، این مسئله هست در هر زمانى مطلب این‌طور است، تا وقتى كه انسان همراهى می‌كند كسى با او كار ندارد اما وقتى كه بیاید یك حرف حقّى را بخواهد بگوید، ـ اگر باطل است مى‌گویند که باطل است ـ می‌گویند: نه؛ منظورت این است، نباید گفت، الآن وقتش نیست‌! الآن وقتش نیست؟! مگر حق هم «وقتى» شده است؟! می‌گویند: الآن نباید این‌طور كرد یا آن‌طور كرد. این حرف‌ها همیشه بوده است. لذا همیشه حق‌گویان خود را در مضیقه مى‌دیدند و مجبور به رعایت احتیاط بودند.

    1. . دیوان حکیم سبزواری، غزل 42.
    2. . یکی از اسامی عایشه، «حمیرا» بود (الإمامة و السیاسة، ج 1، ص 82) و در روایتی نقل شده که از نام‌گذاری اسم حمیرا منع کرده بودند؛ الإرشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 219:
      «روى محمّدُ بنُ سِنانٍ عن یعقوبَ السّرّاجِ قالَ: دخلتُ على أبی‌عبدِاللهِّ علیه‌السلام و هو واقفٌ عَلی رأسِ أبی‌الحسنِ موسى و هو فی المهدِ، فَجعلَ یُسارُّه طویلاً، فَجَلَستُ حتّى فَرَغَ فقُمتُ إلیه، فقالَ لی: ”ادنُ إلى مولاکَ فسلِّم علیه“ فدَنَوتُ فسلّمتُ علیه، فردَّ عَلَیَّ بلسانٍ فصیحٍ ثمّ قالَ لی: ”اذهَب فغیِّرِ اسمَ ابنتِکَ الّتی سمَّیتَها أمسِ، فإنّه اسمٌ یُبغضه اللهُ“ و کانت وُلدت لی بنتٌ فسمّیتُها بالحُمَیراءِ، فقالَ أبوعبدِاللهِ: ”انتَهِ إلى أمره تَرشد“ فغیّرتُ اسمها».
      «یعقوب سَراج می‌گوید: محضر امام صادق علیه‌السّلام رسیدم، آن‌ حضرت بالاى سر فرزندش موسی کاظم علیه‌السّلام که در گهواره بود، ایستاده و مدتى با او نجوا می‌کرد، من نشستم تا سخنشان تمام شد. نزدیکش رفتم، او به من فرمود: ”نزد مولایت (امام کاظم) برو و سلام کن“، من نزدیک رفتم و سلام کردم، او با زبانى شیوا جواب سلام مرا‌ داد، سپس به من فرمود: «برو و نام دخترت را که دیروز گذاشتى تغییر ده؛ زیرا خدا آن اسم را نمی‌پسندد.“ یعقوب می‌گوید که براى من دخترى متولد شده بود که نامش را حمیراء گذاشته بودم، امام صادق علیه‌السّلام فرمود: ”به توصیۀ او رفتار کن تا هدایت شوى“. پس من اسم دخترم را تغییر دادم.» (محقق)
/ 260