اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مقام هوهویت و مراتب اطلاق در هستی

تبیین نسبت میان مقام احدیت، واحدیت و ظهورات مادی

14٬740
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت لحاظ ماهیت و مراتب آن در هستی می‌پردازند. بحث با تحلیل کلام شیخ‌الرئیس در شفا درباره ماهیت لابشرط، بشرط‌لا و بشرط‌شیء آغاز شده و با استفاده از مثال‌های ملموس، به تشریح مراتب معرفت و تفکیک میان آن‌ها می‌رسد. محور اصلی بحث، تبیین مقام هوهویت به عنوان مقام اطلاق ذاتی است که در آن، اطلاق نه یک قید اعتباری، بلکه حقیقتی است که استعداد ظهور در تمامی مراتب، اعم از مجردات و مادیات را دارد. در ادامه، با نقد نگاه‌های سطحی به اصل وجود، به این نتیجه می‌رسیم که وجود باری‌تعالی، حقیقتی مجرد و مستعد برای تمامی اشکال و مصادیق است. جلسه با بررسی تاریخی و تحلیلی پیرامون وقایع دوران ائمه اطهار و تبیین جایگاه تقیه و صلح امام حسن علیه‌السلام، به این نکته ختم می‌شود که امامت، حقیقتی فراتر از اوهام عقل‌های بشری است که تنها با درک مقام ولایت قابل فهم است.

مقام هوهویت و مراتب اطلاق در هستی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت لحاظ ماهیت و مراتب آن در هستی می‌پردازند. بحث با تحلیل کلام شیخ‌الرئیس در شفا درباره ماهیت لابشرط، بشرط‌لا و بشرط‌شیء آغاز شده و با استفاده از مثال‌های ملموس، به تشریح مراتب معرفت و تفکیک میان آن‌ها می‌رسد. محور اصلی بحث، تبیین مقام هوهویت به عنوان مقام اطلاق ذاتی است که در آن، اطلاق نه یک قید اعتباری، بلکه حقیقتی است که استعداد ظهور در تمامی مراتب، اعم از مجردات و مادیات را دارد. در ادامه، با نقد نگاه‌های سطحی به اصل وجود، به این نتیجه می‌رسیم که وجود باری‌تعالی، حقیقتی مجرد و مستعد برای تمامی اشکال و مصادیق است. جلسه با بررسی تاریخی و تحلیلی پیرامون وقایع دوران ائمه اطهار و تبیین جایگاه تقیه و صلح امام حسن علیه‌السلام، به این نکته ختم می‌شود که امامت، حقیقتی فراتر از اوهام عقل‌های بشری است که تنها با درک مقام ولایت قابل فهم است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

مقام هوهویت و مراتب اطلاق در هستی

20
  • فرق یزید با معاویه

  • زمان امام حسین علیه‌السّلام كه رسید، آن یزید دیگر به سیم آخر زد و به هر کاری اعم از سگ‌بازی و ورق‌بازی و عرق‌خوری و امثال اینها روی آورده بود، معاویه از این کارها نمى‌كرد و اهل رعایت ظاهر بود، اگر كثافت‌كارى‌ای هم مى‌كرد این‌طوری علنى نبود. یزید كه اصلاً برداشت مطلب را یك قسم دیگرى كرد و بعد هم مسائلى داشت. حتى اگر معاویه با همان كیفیت در اعمال و رفتار زنده بود، امام حسین قیام نمى‌كرد همان‌طور که حضرت ده سال از حكومت معاویه را حرفى نزد و قیام نكرد؛ نه‌اینکه حرفى نزد، قیام نكرد! والاّ صحبت مى‌كرد و كارهاى امامت خودش را انجام می‌داد ولی وقتى كه قضیه به یزید رسید دیگر حضرت دیدند یزید به سیم آخر زده است. نه‌اینکه فقط مسئلۀ صلح امام حسن و احترام به او بود. اصل مطلب این بود كه اصلاً دیگر مى‌خواهد ریشه را دربیاورد و همان موقع تمام فرماندارها را به دلخواه خودش عوض كرد و آنهایى كه معاویه گذاشته بود را قبول نداشت و مى‌گفت که اینها عرضه ندارند و یك آدم‌های بى‌پدر و مادرى را بر مسند کار گذاشت تا وضع و اوضاع را به‌طوركلى برگردانند. مثل همان جریانى كه در أندلُس1 اتفاق افتاد و اسپانیایى‌ها آمدند و زدند ریشۀ اسلام را كندند. اصلاً برنامۀ یزید این بود و برنامۀ پدرش هم این بود که می‌گفت: تا وقتى این اسم بالاى مأذنه هست من آرام نمى‌نشینم2 ولى بالأخره آن معاویه یك مقدارى عقل داشت و این‌طوری مثل یزید نبود، سیاست داشت و همین‌طورى بى‌گدار به آب نمى‌زد ولى یزید اصلاً دیگر این قضیه را فِسق جِهارى و علنى كرده بود و به همۀ افرادش و اینها هم گفته بود كه دیگر مسئله را مى‌خواهیم تمام كنیم.

  • بدون اجازه بودن قیام‌های بعد از واقعۀ کربلا

  • اگر حضرت در آنجا سکوت کرده بودند دیگر قضیه تمام شده بود یعنى مانند هجمه‌اى که کشور‌های مسیحی اروپا بر اسپانیا وارد کرده بودند، یك هم‌چنین هجمه‌اى از طرف بنى‌امیه بر بلاد اسلام قرار بود باشد كه اصلاً مسئله را تمام بكنند و كنار بگذارند. شاید هم اصلاً مى‌گفتند که مساجد را تخریب کرده و تبدیل به تئاترش كنند و همان آداب و وضع جاهلى را برگردانند. دیگر اینجا حضرت از نقطۀ احساسات مردم استفاده كردند و جان خودشان را براى حفظ دین و بقاء دین گذاشتند و بعد كه دیگر اوضاع عوض شد و تغییر پیدا كرد و مردم مطّلع شدند كه چه اتفاقی از جانب یزید بر امام حسین انجام شده است؛ این دین دوباره جان گرفت و جرقّه در دل‌ها زده شد و فهمیدند كه دارند به كجا مى‌روند، لذا شروع به قیام كردند و .... این‌ها ‌همه به‌خاطر آن جرقّه‌هاى بود كه به‌واسطۀ مسئلۀ كربلا در دل‌ها به‌وجود آمد.

    1. . لغت‌نامه دهخدا: «اَندُلُس؛ اَنَدلُس: ناحیه ای است مشرق وی حدود رومست و جنوب وی خلیج دریای رومست و مغرب وی دریای اقیانوس مغربیست و شمال وی هم ناحیت رومست.»
    2. . شرح نهج البلاغة، ابن أبی‌الحدید، ج 6، ص 130.
/ 613