
تبیین ماهیت جنس و فصل در فلسفه اسلامی
تحلیل نسبت میان هویت ماهوی و انضمام فصول نوعیه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مباحث منطقی و فلسفی پیرامون ماهیت، جنس و فصل میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاههای حکما درباره نحوه لحاظ ماهیت لابشرط و تفاوت آن با اعتبارات بشرطلا و بشرطشیء آغاز میشود. استاد با نقد و بررسی اشکالات مطرحشده بر کلام شیخالرئیس در کتاب شفا، به تبیین این نکته میپردازند که چگونه انضمام فصل به جنس، موجب خروج ماهیت از هویت خویش نمیشود و این دو چگونه در کنار هم نوع را تشکیل میدهند. در ادامه، با بهرهگیری از مثالهای ملموس، به تفاوت میان جنس و فصل و نحوه حمل آنها بر یکدیگر اشاره شده و در نهایت، با رویکردی اخلاقی، بر ضرورت بهرهگیری از استعدادهای وجودی و پرهیز از غفلت در مسیر کمال تأکید میگردد. این جلسه راهگشای فهم دقیقتر مبانی هستیشناختی در تقسیمات ماهوی است.
تبیین ماهیت جنس و فصل در فلسفه اسلامی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مباحث منطقی و فلسفی پیرامون ماهیت، جنس و فصل میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاههای حکما درباره نحوه لحاظ ماهیت لابشرط و تفاوت آن با اعتبارات بشرطلا و بشرطشیء آغاز میشود. استاد با نقد و بررسی اشکالات مطرحشده بر کلام شیخالرئیس در کتاب شفا، به تبیین این نکته میپردازند که چگونه انضمام فصل به جنس، موجب خروج ماهیت از هویت خویش نمیشود و این دو چگونه در کنار هم نوع را تشکیل میدهند. در ادامه، با بهرهگیری از مثالهای ملموس، به تفاوت میان جنس و فصل و نحوه حمل آنها بر یکدیگر اشاره شده و در نهایت، با رویکردی اخلاقی، بر ضرورت بهرهگیری از استعدادهای وجودی و پرهیز از غفلت در مسیر کمال تأکید میگردد. این جلسه راهگشای فهم دقیقتر مبانی هستیشناختی در تقسیمات ماهوی است.
تبیین ماهیت جنس و فصل در فلسفه اسلامی
14تعریف صحیح جسم
پس جسم را وقتى تعریف مىكنید دیگر حس، نطق، ادراك، حركت و اینها را نباید بیاورید چون ما خیلى از اجسام داریم که اینها را ندارند. وقتى جسم را تعریف مىكنید فقط باید بگویید که یك حقیقتى است كه داراى طول و عرض و عمق است همین! این جسم است. حالا اگر دارای حس است این یك مطلب دیگر است، دارای نطق است این مطلب دیگر است، نماز مىخواند یك مطلب دیگر است، منبر مىرود آن یك مطلب دیگر است، این كارها را انجام مىدهد آن حرف دیگری است. تمام اینها زائد بر جسمیت است. در این صورت آن كه جسم است فقط باید آن ذاتیاتى از آن را بگیرید كه مختص به اوست. بنابراین شما دیگر نمىتوانید در حیوان معناى فصلیت را تَضمُّن بكنید بلکه فقط باید خود حیوان را بهصورت تنها بیاورید، نگویید: حیوانى كه در آن نطق هم هست باز هم به او مىشود حیوان گفت.
تلمیذ: ... وقتی که فصل به صورت اضافه میشود این مُبایِن به مُبایِن نمیشود؟ آن فصول بالأخره باید در این لحاظ شده باشد، زیرا وقتی میگوییم: حیوان یعنی ناطقیت، این یعنی قابلیت این را داشته باشد که بر آن حمل بشود و ناطقیت بر آنهم بیاید.
استاد: ببینید آنچه را كه ما از حیوان و از جنس بهطورکلی مدّنظر قرار مىدهیم اوصاف زائد و خصوصیات زائد ـ چه عوارض و چه غیر عوارض ـ آن [نیست] مثلاً مىخواهیم برنج را تعریف كنیم آنچه را كه براى تعریف شاخص برنج است میآوریم، آن این است که داراى مواد نشاستهاى است، آن نشاستهدار بودنش را براى برنج مىآوریم، خب گندم هم همینطور است، جو هم همینطور است، سیبزمینی هم به همین شکل است و همۀ اینها مواد نشاستهاى دارند. مواد نشاستهاى داشتن همان جنس براى این برنج مىشود، پس اگر گفتند: برنج چیست؟ مىتوانیم بگوییم که نشاسته است و دیگر لازم نیست چیز دیگرى را درنظر بگیریم. حالا برنج چه رنگى است؟ آیا سفید است؟ درنظر نداریم. آیا زرد است؟ باز هم نظری نداریم! برنج پاكستان است؟! نظری نداریم. برنجى است كه براى الاغها مىآورند ولی آدمها مىخورند؟! آن را هم نمىدانیم؛ درست شد؟! ممكن است اینطوری هم بشود! یك برنج داریم كه براى گاوها هست ولی آدمها مىخورند! میبینید آدمها دارند برای غذایشان این را مىپزند و دَم مىكنند اما بعد معلوم مىشود این برنج براى گاوها است و برای آدمها نبوده است.
