اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت و حقیقت جنس در فلسفه

تفاوت جنس و وجود در تبیین حقایق هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت جنس و جایگاه آن در تعریف اشیاء می‌پردازند. بحث با تحلیل کلام مرحوم شیخ انصاری درباره نحوه اخذ جنس و استقلال آن در ارائه هویت آغاز می‌شود و به این نتیجه می‌رسد که جنس در حد ذات خود تام است و برای ادراک، نیازی به ضمیمه شدن فصل ندارد. در ادامه، ضمن نقد دیدگاه‌های دکارت و راسل درباره وجود، تفاوت بنیادین میان جنس و وجود تبیین می‌شود؛ به این معنا که جنس از منظر مفهومی و وجود از منظر تشخص و عینیت خارجی مورد بررسی قرار می‌گیرند. در نهایت، استاد با پیوند زدن این مباحث نظری به سیره عملی و اخلاقی، بر لزوم عبور از «أنانیت» و «خودمحوری» در برابر اوامر الهی تأکید کرده و راه رسیدن به حقیقت ولایت را در گرو صداقت و تسلیم محض در برابر امام معصوم می‌دانند.

ماهیت و حقیقت جنس در فلسفه

1
  • درس ششصد و بیست و نه

  • بحث در ماهیت غیر مبهمه (1)

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • الثالثُ أنَّه جَعَلَ غیرَ المبهمِ مِن أقسامِ المأخوذِ بلا شرطِ شی‌ءٍ.1

  • نیاز به بحث خارج نیست فقط از روی متن تطبیق می‌کنیم.

  • بحث جلسۀ قبل راجع به ماهیت مأخوذه بشرط‌لائى بود ـ یعنى به شرط وحدت بودن ـ كه مرحوم شیخ فرموده بودند: وقتى شما جنس را بشرط‌لا بگیرید همان حقیقت ذاتى خودش را در آنجا ارائه مى‌دهد كه همان معناى حیوانیتى كه از فصول و عوارض و زوائد خودش متمایز است را ارائه مى‌دهد حالا همان را ممكن است شما بشرط‌شی‌ء بگیرید یعنى به شرط تركیب با فصل تصور كنید بعد ایراد وارد شد كه چطور یك ماهیت وقتى كه در ذات خودش بشرط‌لا هست این را معتبِر مى‌تواند بشرط‌شی‌ء تصور كند؛ مگر یك شی‌ء مى‌تواند از آن حقیقت خودش انقلاب پیدا كند؟!

  • جوابش هم مشخص است كه منظور شیخ از اینكه مى‌فرماید: این جنس در تعریفِ كُنه خودش و حقیقت و ذات خودش این است كه بشرط‌لا اخذ بشود معنایش این است كه براى ارائۀ هویت خودش احتیاجى به ضمّ ضمیمه ندارد. شما وقتى كه مى‌خواهید حیوان را تعریف كنید نیاز نیست فصل را هم تعریف كنید اگر بخواهید فصل را تعریف كنید پس حیوان را تعریف نكرده‌اید؛ حیوان كه جنس است در همان حقیقت .... این به‌خاطر یک جهت اشتراطى كه خدمتتان راجع به مسئلۀ وجود عرض مى‌كنم یك مسئله‌اى است كه قابل تأمّل و دقت است! در حیوان خود نفس حیوان باید از نقطه‌نظر كنه و حقیقتش براى انسان مشخص بشود حالا این فصلى كه بر حیوان بار مى‌شود چه فصلى است این یك مطلب دیگرى است زیرا اگر خود فصل در تعریف و شناخت حیوان و حقیقت حیوان تأثیر داشته باشد لازمه‌اش این است كه قسیم‌الشی‌ء كه انواع دیگر براى این فصل است در تعریف ذاتى خودِ این نوع مدخلیت داشته باشد و این خلاف است؛ انسان براى خودش نوعى است و غنم هم براى خودش نوعى است و حمار هم نوع دیگرى است و هیچ‌کدام از اینها نه از نقطه‌نظر وجود خارجى و نه از نقطه‌نظر شناخت ماهویت ارتباطى به دیگرى ندارند. فرض كنید اگر در دنیا حمار نباشد شما انسان را متوجه نمى‌شوید؟! خب شاید راجع به بعضى‌ها متوجه نشوید ولى نسبت به بعضى دیگر نه، در شناخت اینها احتیاجى به دیدن حمار نیست مثل بزرگان که اگر حمار در این دنیا باشد یا نباشد شما مى‌توانید این بزرگان را ادراك كنید! ولى خب سایر افراد شاید چنین مسئله‌اى را نداشته باشند! علیٰ‌کلِّ‌حال این حمار نیازى ندارد!

    1. الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 19.