
تحلیل ماهیت و جایگاه جنس و فصل در فلسفه
بررسی نسبت میان ماهیت مبهمه و تحصّل انواع در خارج
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون ماهیت، جنس، فصل و نحوه تحصّل انواع میپردازد. بحث با بررسی دیدگاههای موجود درباره ماهیت غیرمبهمه و چگونگی اخذ آن به صورت لابشرط یا بشرطشیء آغاز میشود. استاد با نقد برخی برداشتهای سطحی از تعاریف فلسفی، به تبیین این نکته میپردازد که چگونه جنس و فصل در عین اتحاد با نوع، از نظر عقلی دارای تقدم و تأخر هستند. در ادامه، با نقد رویکردهای غیرفلسفی در تفسیر متون دینی، بر ضرورت بهرهگیری از مبانی عقلی و فلسفی برای فهم صحیح حقایق تأکید میشود. در نهایت، با تفکیک میان جسم به عنوان ماده محض و جسمِ متعلق به نفس، سیر تحول و تکون موجودات در مراتب مختلف هستی تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه یک حقیقت واحد میتواند در اعتبارات عقلی، جایگاههای متفاوتی داشته باشد.
تحلیل ماهیت و جایگاه جنس و فصل در فلسفه
1درس ششصد و سی ام
بحث در ماهیت غیر مبهمه (2)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
الثالثُ أنَّه جَعَلَ غیرَ المُبهمِ مِن أقسامِ المأخوذِ بِلا شَرطِ شیءٍ1 و صَرَّحَ أخیراً بِأنَّه مأخوذٌ بِشرطِ شَیءٍ.2
تعریف مرحوم شیخ در شفاء از ماهیت غیر مبهمه
در اینجا مرحوم شیخ در شفاء ماهیت غیر مبهمه را ماهیتى دانستند كه در آن بلاشرطشیء است یعنى در او چیزى شرط نشده و قیدى در آنجا نیامده و مقید به قیدى نشده است درحالیكه اصل در ماهیت مبهمه لابشرط بودن است، نه بلاشرطشیء. اخیراً ایشان فرمودند كه در اینجا بشرطشیء است یعنى این جنس در اینجا بشرطشیء است. اگر شما ماهیت را بلاشرط شیء مىگیرید و همان لاشرطیت را در اینجا لحاظ مىكنید دیگر بشرطشیء گرفتن در اینجا چه معنایى دارد؟! چون معناى اطلاقى با معناى قیدى تفاوت مىكند. پس شما كه جنس را در اینجا بهعنوان ماهیت مبهمه بلاشرطشیء مىگیرید و چیزى ضمیمۀ با او نمىشود و اگر ضمیمه بشود آن اشكالاتى كه مطرح شد پیش مىآید؛ تسلسل و دور و تركُّب در ذات براى جنس پیدا مىشود درحالىكه خود جنس یك ماهیت استقلالى است، این مسئله باید همیشه لحاظ بشود که اگر حیوان لابشرط است باید همهجا لابشرط باشد و اگر بشرطشیء است پس دیگر نمیشود این بشرطشیء، مبهم و لابشرط باشد.
پاسخى كه ایشان مىدهند همان مسئلهاى است كه عرض شد لذا ایشان مىفرمایند:
و الجوابُ أنَّ مَبناهُ عَلی أنَّ الأولَ أعمٌ مِن الثّانی فَلا مُنافاةَ.
وقتى كه ما جنس را لابشرط مىگیریم معنایش این است كه اعم از بشرطشیء است. یك وقت شما خود جنس را فىحدّنفسه درنظر مىگیرید [دراینصورت] خود جنس را لابشرط درنظر مىگیرید كه آن معنا، معناى ابهامى است كه مىتواند آن معناى مبهم در همۀ ماهیات حضور پیدا كند و همۀ ماهیات از او متفرع بشوند؛ هم انسان، هم غنم، هم شتر و همه چیز از آن استخراج شود. این حیوان در اینجا به معناى ابهام لحاظ شده و بهواسطۀ ابهامش قابلیت پیدا كرده كه در همهجا حضور داشته باشد، اگر بشرطشیء نبود كه فایده نداشت. ولى در اینجا ما همان حیوان را درنظر مىگیریم منتها حیوانى كه آمده و به نوعى از انواع خودش را درآورده است؛ فرض كنید مىگوییم: این زید چه است؟! میگویند که حیوان است منتها حیوانى است كه ناطق است ولی نه حیوان مبهم، چون حیوان مبهم كه دیگر ظهور خارجى ندارد. هر چیزى كه ظهور خارجى پیدا مىكند باید مقید به یك صورتی باشد، و ذاتى باشد كه بتواند آن را از مرحلۀ اجمال خارج کند. پس اینكه مىگوییم: این زید حیوان است معنایش این نیست كه فقط حیوان صرف است بلکه معنایش حیوان ناطق است این ناطقیت را به این حیوان چسباندیم ولی حالا به زبان نیاوردیم ولى در واقع با این حیوان گفتن ما در جوابِ «ما هو» دیگر حیوان را از حال ابهام خارج كردیم. این حیوان دیگر نمىشود مقسَم قرار بگیرد این حیوانى كه در اینجا نوع شده دیگر نمىتواند مقسَم باشد چون صورت خارجى دارد وقتى صورت خارجى داشت، دیگر نمیتواند براى انواع دیگر مقسم قرار بگیرد. لذا این دو لحاظ همان جهتى است كه باعث شده مرحوم شیخ در شفاء در یك جا به حیوان مبهم بگویند و ماهیت لابشرطشیء برایش درنظر بگیرند و در یك جا به همین حیوان بشرطشیء بگویند. این دو لحاظى است كه در اینجا شده و اشكالی هم ندارد.
- . رحیق مختوم، ج 2، ص 119: أی لا بشرط شیء.
- . الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 19 و 20.
