
تحلیل ماهیت و جایگاه جنس و فصل در فلسفه
بررسی نسبت میان ماهیت مبهمه و تحصّل انواع در خارج
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون ماهیت، جنس، فصل و نحوه تحصّل انواع میپردازد. بحث با بررسی دیدگاههای موجود درباره ماهیت غیرمبهمه و چگونگی اخذ آن به صورت لابشرط یا بشرطشیء آغاز میشود. استاد با نقد برخی برداشتهای سطحی از تعاریف فلسفی، به تبیین این نکته میپردازد که چگونه جنس و فصل در عین اتحاد با نوع، از نظر عقلی دارای تقدم و تأخر هستند. در ادامه، با نقد رویکردهای غیرفلسفی در تفسیر متون دینی، بر ضرورت بهرهگیری از مبانی عقلی و فلسفی برای فهم صحیح حقایق تأکید میشود. در نهایت، با تفکیک میان جسم به عنوان ماده محض و جسمِ متعلق به نفس، سیر تحول و تکون موجودات در مراتب مختلف هستی تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه یک حقیقت واحد میتواند در اعتبارات عقلی، جایگاههای متفاوتی داشته باشد.
تحلیل ماهیت و جایگاه جنس و فصل در فلسفه
2الرابعُ أنَّ النوعَ هو مَجموعُ الجنسِ و الفَصلِ و جَعلُه عبارةً عن المتحصلِ بِما انضافَ إلیه و المأخوذَ بِشرطِ شیءٍ تَسامُحٌ.
مطلب چهارمى كه بهنظر مىرسد در فرمایش مرحوم شیخ این است: اینكه حالا ما نوع را عبارت قرار بدهیم از یك متحصّل از چیزى كه تحصّل و تحقق پیدا كرده است بهواسطۀ چیزى كه به او اضافه مىشود، و بشرطشیء اخذ مىشود این تسامح است؛ یعنى ما بهواسطۀ یك امور زائد و عارض بر جنس و فصل بخواهیم آن نوع را در خارج ارائه بدهیم؛ آنچه كه موجب ارائۀ نوع است همان جنس و فصل است، تمام شد! حالا بخواهیم بگوییم که این نوع، غیر از جنس و فصل چیز دیگری را هم دارد، این اضافۀ بر آن جنس و فصل دیگر نمىتواند متحصّل براى نوع باشد. بله، مىشود یك عوارضى بر نوع عارض بشود كه آن ارتباطى به تحصّل نوع ندارد مثل سیاهى و سفیدی، كمّ و كیف و سایر مسائل اما اینكه چیزى خارج از جنس و فصل بخواهد باشد، امکان ندارد.
تعریف جسم
فالجسمُ مَثلاً لَیسَ نَفسُه تصیرُ بِإضافةِ النَفسِ و الحساسیةِ و المتحرکیةِ نوعاً بَل الجسمَ مَع مَجموع هذه الأمورِ نوعٌ حیوانیٌّ.
تحصل جسم به اضافۀ نفس و حساسیت و تحركیّت نیست، جسم چیست؟ عبارت از همان ذو أبعادٍ ثلاثة و له مادةٌ و مدةٌ؛ یك چیزى كه داراى سه بُعد است: طول، عرض، عمق و همچنین داراى كشش است و در زمان تحقق پیدا مىكند.
له مادةٌ و مدةٌ؛ یعنى در زمان تحقق پیدا مىكند و داراى كشش است و مىتواند قابل تجزیه باشد. این آن چیزى است كه شما مىتوانید در تعریف بر این نوع بیاورید اما اینكه آیا حساسیت هم داخل در تعریف جنس است یا نه، آن چیز دیگر است و اصلاً آن مربوط به جسم نیست. بَل الجسمَ مَع مَجموع ... جسم با مجموع این امور، نوع است، دیگر جسم نیست و در تحت یك حقیقت دیگر داخل مىشود، ایشان در پاسخ از این مسئله مىفرماید:
