
ماهیت جنس و فصل در اعتبارات عقلی
تحلیل تفاوتهای ماهوی و اعتباری در مقولات منطقی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه جنس و فصل در نظام منطقی و تفاوت آن با واقعیتهای خارجی میپردازند. بحث با بررسی اعتبارات سهگانه ماهیت (لابشرط، بشرطلا و بشرطشیء) آغاز میشود و چگونگی انتزاع جنس و فصل توسط ذهن از حقایق خارجی مورد واکاوی قرار میگیرد. ایشان با تفکیک میان ترکیبهای اعتباری و ذاتی، توضیح میدهند که جنس و فصل در ظرف ذهن برای تکمیل ماهیت ناقص به کار میروند، در حالی که در خارج، ماده و صورت با یکدیگر متحد هستند. در ادامه، تفاوت میان عروض عوارض بر موضوع و تشکل ماده به صورت تبیین شده و بر این نکته تأکید میشود که نیاز جنس به فصل، نه برای تمایز، بلکه برای تتمیم ذات در مرتبه عقل است. در نهایت، این بحث به نتیجه میرسد که بسیاری از مفاهیم منطقی، ابزارهای ذهنی برای درک واقعیت هستند و نباید با حقایق عینی اشتباه گرفته شوند.
ماهیت جنس و فصل در اعتبارات عقلی
1درس ششصد و سی و سوم
تفاوت جنس و فصل
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
وَ ماهیةُ العَرَضِ أیضاً عرضٌ و عرضىٌ و مَجموعٌ حاصلٌ مِنهُما جمیعاً بِالاعتباراتِ الثلاثة ...1
در مسئلۀ لحاظ اعتبارات ثلاثه در ماهیت، در جنس یا در فصل، عرض شد كه به هر اعتبارى این ماهیت یك تحقّق و تعیّنى پیدا مىكند. جنس به اعتبار لابشرط یك مقسم براى انواع مىشود و قابل تسرّى در انواع مختلفه است، اگر این جنس بشرطلا تصور بشود، لحاظ حیوان در یك نوع خاص مىشود و اگر جنس بشرطشیء باشد كه به شرط آن فصلیت است، این همان نوع مىشود.
همین مسئله در مورد فصل هم گفته شد و در مورد عَرَض هم به همین كیفیت هست؛ مىگویند که مقولات عرضیه داراى جنس و فصل هستند و این جنس و فصل آنها اعتبارى است و حقیقى نیست چون اینها بسائط هستند و جنسیت آنها همان جنبۀ عروض آنهاست كه بین موارد مختلفۀ عرضیات از كم، كیف، زمان، مكان، تعیّن، جده، ملکیت، وضع و اینها مشترك است و آن جنبۀ عرضیت آنها را بهعنوان جنس گرفتند درحالىكه جنس عبارت از یک ماهیت است و این عرضیت كه ماهیت نیست بلکه عرضیت یك وصفى است كه بر آن موصوف خودش كه عرض است به لحاظ تعلقش به موضوع عارض مىشود، فقط همین است. چون این مفهوم در وعاء خود و در ظرف خود یك ماهیتى است كه از نظر وجود خارجى قائم به موضوع هست ولى از نظر وجود ذهنى قائم به موضوع نیست.
منبابمثال شما الآن بیاضیت را مىتوانید در ذهنتان بیاورید، یا عدد را مىتوانید در ذهنتان بیاورید مثل عدد یك، عدد دو، و یا تعداد را میتوانید بیاورید درحالىكه در وجود خارجى این عدد باید تعلق به اشیاء خارجى بگیرد و خود آن عدد تحقق خارجى ندارد حتی اگر شما روى كاغذ یک و دو و سه بنویسید فقط یك مفهومى را در اینجا نسبت به آن اشاره مىكنید اما آنچه كه آن واحدیت به آن تعلق مىگیرد، آن خود مفهومِ یك نیست بلكه آن شیئى است كه این واحدیت به او تعلق گرفته و به او عارض شده است ولى همین مقولات را بدون اینكه متعلقى داشته باشد در ذهن مىآوریم. مثلاً بیاض را در ذهن میآوریم، سواد را در ذهن مىآوریم، مكان و زمان را در ذهن مىآوریم بدون اینكه زمان و مكان موقعِ مشخصى داشته باشند لذا یكى را بر دیگرى ترجیح میدهیم و در اینجا به تفضیل معتقد مىشویم كه این بیاضیتش بیشتر از دیگری است. [در واقع] تا بیاض در ذهن نباشد كه تفضیل در اینجا معنا ندارد.
- . الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 22.
