
کیفیت ارتباط ماده و نفس در حیات و ممات
تحلیل جایگاه ادراک و عواطف در مواجهه با واقعیتهای هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت ارتباط ماده با نفس و چگونگی بقای جسمیت پس از مفارقت روح میپردازد. بحث با نقد دیدگاههای نادرست درباره زوال جسمیت پس از مرگ آغاز شده و با بررسی جایگاه ادراک و عواطف انسانی در مواجهه با واقعیتهای عالم هستی ادامه مییابد. استاد با تأکید بر اینکه ارتباط انسان با اشیاء خارج بر اساس میزان فهم و ادراک او شکل میگیرد، تفاوت نگاه ظاهری و نگاه واقعبینانه به حیات و ممات را تشریح میکند. در ادامه، ضمن اشاره به حقیقت وحی به عنوان امری مافوق زمان و مکان، به نقد برخی باورهای سطحی و رفتارهای نمایشی در حوزههای دینی پرداخته میشود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم عبور از ظواهر و دستیابی به حقیقتِ وجودی اولیاء الهی، به عنوان الگوهای واقعیِ کارگردانیِ حیات انسانی، به پایان میرسد.
کیفیت ارتباط ماده و نفس در حیات و ممات
3فَاعلَم أنَّ ذلکَ إنَّما یَستصح إذا کانتِ الطبیعةُ ممّا لَها صورةٌ فی الأعیانِ أما مثل اللونیةِ لِلبیاضِ و السَّوادِ فَلا یُقال إن اقتَضَت التخصصَ بِالبیاضِ لَکان کلُّ لونٍ بیاضاً ـ و إن لَم یَقتَض فَکونُ اللونِ بیاضاً یکونُ لِعلةٍ لأنَّ اللونیةَ بِما هی لونیة لیسَت لَها صورةً فی الأعیانِ متمیزة عن مفرقیةِ البصرِ حتى یُشارُ إلیها بِکونِها کذا أو کذا بَل إذا کانتِ طبیعة کَالجسمیةِ أو الهیولى ممّا لَها تحقق فی الأعیانِ فَتخصصها بِالنّاریةِ أو الفلکیةِ أو بعضِ الهیئاتِ کَالحرکةِ و التحیُّزِ و الإستدارةِ و غیرها لو کان لِلجسمیةِ لما صَحَّ وجود جسم غیر متخصص بِتلکَ الصورةِ أو الهیئةِ و إلا فَلا بُدَّ هناک مِن علةٍ زائدةٍ على الجسمیة ـ فَلا مانعَ مِن بقاءِ مادةٍ یَتوارَد الصور و الأعراض علیها.1
بدان که این مطلب وقتی صحیح است که مرکبات خارجی مورد بحث باشد اما در مورد سفیدی یا سیاهی که نوع بسیط هستند، رنگ ـ که جنس آنهاست ـ از آن جهت که رنگ است فاقد یک صورت خارجی متمیز از سفیدی و یا سیاهی است و به همین دلیل هرگز نمیتوان از اصل رنگ و نحوۀ اختصاص آن به یک فصل خاص سؤال کرده و تخصص را مقتضی ذات و یا ناشی از امر خارجی دانست.
و اما مرکبات خارجی مثل جسمیت و هیولا میتوانند مورد سؤال قرار گیرند، مانند جسم که بنابر حکمت اشراق قابل و پذیرای صور بعدی نظیر صور عنصری و یا نباتی و یا قابل اعراضی نظیر حرکت، تحیّز، استداره، سفیدی و یا سیاهی است.
و یا مانند هیولا که بنابر حکمت مشّاء قابل صور و اعراض یاد شده است؛ یعنی در مورد جسم و یا هیولا میتوان از علت تخصص آنها به برخی از صور و یا اعراض سؤال کرد، و بدیهی است که این امورْ مقتضای اصل جسمیت و یا هیولا نمیباشند، زیرا دراینصورت هیچ جسم و یا هیولایی بدون آنها نباید یافت شود. پس پاسخ سؤال در مورد مرکبات خارجی این است که تخصیص مواد آنها به برخی از صور از ناحیۀ علل خارجی است.]
- . همان.
