
کیفیت ارتباط ماده و نفس در حیات و ممات
تحلیل جایگاه ادراک و عواطف در مواجهه با واقعیتهای هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت ارتباط ماده با نفس و چگونگی بقای جسمیت پس از مفارقت روح میپردازد. بحث با نقد دیدگاههای نادرست درباره زوال جسمیت پس از مرگ آغاز شده و با بررسی جایگاه ادراک و عواطف انسانی در مواجهه با واقعیتهای عالم هستی ادامه مییابد. استاد با تأکید بر اینکه ارتباط انسان با اشیاء خارج بر اساس میزان فهم و ادراک او شکل میگیرد، تفاوت نگاه ظاهری و نگاه واقعبینانه به حیات و ممات را تشریح میکند. در ادامه، ضمن اشاره به حقیقت وحی به عنوان امری مافوق زمان و مکان، به نقد برخی باورهای سطحی و رفتارهای نمایشی در حوزههای دینی پرداخته میشود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم عبور از ظواهر و دستیابی به حقیقتِ وجودی اولیاء الهی، به عنوان الگوهای واقعیِ کارگردانیِ حیات انسانی، به پایان میرسد.
کیفیت ارتباط ماده و نفس در حیات و ممات
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت ارتباط ماده با نفس و چگونگی بقای جسمیت پس از مفارقت روح میپردازد. بحث با نقد دیدگاههای نادرست درباره زوال جسمیت پس از مرگ آغاز شده و با بررسی جایگاه ادراک و عواطف انسانی در مواجهه با واقعیتهای عالم هستی ادامه مییابد. استاد با تأکید بر اینکه ارتباط انسان با اشیاء خارج بر اساس میزان فهم و ادراک او شکل میگیرد، تفاوت نگاه ظاهری و نگاه واقعبینانه به حیات و ممات را تشریح میکند. در ادامه، ضمن اشاره به حقیقت وحی به عنوان امری مافوق زمان و مکان، به نقد برخی باورهای سطحی و رفتارهای نمایشی در حوزههای دینی پرداخته میشود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم عبور از ظواهر و دستیابی به حقیقتِ وجودی اولیاء الهی، به عنوان الگوهای واقعیِ کارگردانیِ حیات انسانی، به پایان میرسد.
کیفیت ارتباط ماده و نفس در حیات و ممات
16دیشب یكى براى من متنی نوشته بود، گفت: بخوان براى انگلیسى شما خوب است. دیدم نوشته كه یک پسری پیش پدر خود آمد و گفت: بابا زن مىخواهم. پدر گفت: خیلى خب! باباجان هر كسی را میخواهى بگو، چه كسى را میخواهی؟ گفت که با این دختر همسایۀ کناری مدتى هست بههم علاقهمند شدهایم و این حرفها هست. گفت: حالا نمیشود سراغ یكى دیگر بروى؟ گفت: نه نمیشود، الاّ و لابد باید همین باشد. پدر یك مقدار اخمهای خود را درهم كرد و آهسته گفت: بچه! برای تو خیلى متأسفم! این دختر همسایه، خواهر توست ولى یك وقت به مادرت نگو! پسر گفت: پس آن همسایۀ دیگری را برای من خواستگارى كنید. اخمهای پدر دوباره درهم رفت و گفت: آنهم خواهر توست ولى به مادرت نگو! گفت: اى بابا مثل اینكه همه خواهر ما شدند! گفت: همسایۀ آن كوچه پلاك 26 هم بد نیست. او هم یك دختر خوبى دارد، نماز مىخواند و نماز شبخوان است. پدرش گفت كه پسرجان هر كسی که در این محله هست خواهر توست ولى به مادرت نگو! این بچه هم مىخواهد سنت پیغمبر را اجرا كند و زن مىخواهد. پیش مادرش آمد و گفت: مامان من هر كسی را به بابا مىگویم خواستگاری کند، مىگوید که خواهرت است! مادر او هم گفت: ناراحت نباش برو هركدام را مىخواهى بگیرى، بگیر. چون تو هم پسر او نیستى!! نه آن خواهر توست و نه تو پسر بابایت هستى! گفت: برو هر كسی را مىخواهى بگیرى بگیر، تو بچۀ بابات نیستى تو بچۀ من هستى! خب باهم تقسیم كرده بودند؛ آن رفته براى این خواهر درست كرده و اینهم آمده براى این پسر درست کرده است!!
الآن این مسئله از كجا پیدا میشود؟ خب این دارد خبر مىدهد و مىگوید كه این قضیه اتفاق مىافتد و اتفاق هم خواهد افتاد. امام رضا علیهالسّلام ـ همین دیشب یكى از روایات را كه تحقیق كرده بودند را مىخواندم ـ با یكى از اصحاب نشسته بودند یکدفعه گنجشكى در كنار حضرت مىنشیند و شروع به جیکجیککردن مىكند. حضرت میفرماید: مىدانی این چه مىگوید؟ این مىگوید که من در فلانجا، فلان اتاق ـ طویلهاى یا جایى بوده است ـ تخم و بچه گذاشتهام و یك مار آمده مىخواهد برود بچههاى من را بخورد.
