
حقیقت فصل و تمایز آن از آثار ظاهری
شناخت باطن افراد در پرتو درک حقایق وجودی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبحث فلسفی «فصل» و تفاوت آن با آثار و لوازم ظاهری میپردازند. ایشان با تأکید بر اینکه بسیاری از بدبختیهای بشری ناشی از خلط میان حقیقت باطنی اشیاء با نمودهای ظاهری آنهاست، توضیح میدهند که چگونه عوام با تکیه بر نشانههای سطحی و ابزاری، دچار فریب میشوند. در این مسیر، استاد با نقد تعاریف رایج از فصل در حیوانات، به این نتیجه میرسند که فصل، حقیقتی نفسی و باطنی است که منشأ بروز آثار گوناگون میشود. در بخش پایانی، ایشان با اشاره به سیره بزرگان و لزوم مراقبت در انتخاب مسیر و همراهان، بر اهمیت تشخیص حقایق از ظواهر در سلوک فردی و اجتماعی تأکید کرده و راهکار عقلانی مواجهه با مدعیان دروغین را تبیین میکنند. این بحث، پیوندی عمیق میان دقتهای فلسفی و ضرورتهای اخلاقی در تشخیص سره از ناسره برقرار میسازد.
حقیقت فصل و تمایز آن از آثار ظاهری
1درس ششصد و سی و نهم
بحث در شناخت فصل (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
فَصلٌ (5) فی مَعرِفَةِ الفَصلِ وَ فی الفَرقِ بَینَ الفَصلِ وَ ما لَیسَ بِفَصلٍ وَ فی كیفیَةِ اتِّحادِهِ مَعَ الجِنسِ.1
مرحوم آخوند در این بحث راجع به حقیقت فصل نوعیۀ هر ماهیت و هویت خارجى او و فرق بین این حقیقت و عوارض و آثار و لوازمى كه مترتب بر آن است بحث مىكنند و به متابعت آن مطلبى كه مرحوم شیخ در شفاء دارند به این قضیه مىپردازند.
وجود دو دیدگاه راجع به حقیقت صورت نوعیۀ انواع
راجع به حقیقت صورت نوعیۀ انواع دو دیدگاه وجود دارد؛ یك دیدگاه عبارت از همان تصور ابتدائى است كه آن تصور ابتدائى براى عوام در تشخیص بین حقایق خارجیه وجود دارد. مردم در امتیاز حقایق و اعیان خارجیه چه نوع تصور و تفكرى دارند؟ مردم در فرق بین اسد و ذئب كه هردوى اینها حیوان مفترس هستند، چه تصورى دارند؟! آیا كیفیت فرقى كه بین این دو مىگذارند، واقعیت مسئله هم همین است و آیا فرق در همان نحوۀ تصورى است كه از این آثار ظاهرى مىبینیم؟! منبابمثال افتراس اسد شدیدتر از افتراس ذئب است، رنگ و لون اسد متفاوت با رنگ و لون ذئب است حجم اسد از حجم ذئب اعظم است كیفیت رفتار اسد با رفتار ذئب تفاوت مىكند. منحیثالمجموع این خصوصیات را كه مشاهده بكنیم معتقد مىشویم بر اینكه این اسد داراى یك حقیقت نوعیه است كه بهواسطۀ این حقیقت نوعیه با ذئب تفاوت دارد.
حالا اگر فرض كنید همان ذئب یك مقدارى بزرگ شد و حجم آن اضافه شد، رنگش هم رنگ اسد شد یال و كوپالى كه اسد دارد، آن یال و كوپال هم روى ذئب اضافه شد و امثالذلک و كمكم دیگر اصلاً بین اسد و ذئب فرق نمىگذاریم و هیچ تفاوتى دیگر بین آن قائل نیستیم چون رنگ، پشم، مو و كیفیت افتراس آن هم مثل اسد است، خب چه تمایزى در اینجاست كه بین این دو نوع فرق بگذاریم؟! و این یك مسئلهاى است كه به خیلى از مسائل و مطالب دیگر برمىگردد؛ یعنى گرچه یك مطلب فلسفى است ولى از نقطهنظر مسائل اخلاقى و تربیتى و اعتقادى كاربرد خیلى زیادى دارد و ما باید از این فصلى كه ایشان در اینجا مطرح مىكنند به خیلى از مطالب، روش، تربیت و سیرۀ بزرگان برسیم.
- . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 25.
