اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت فصل و جایگاه آن در نفس ناطقه

تبیین تفاوت آثار وجودی با هویت مجرد انسانی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فصل» در فلسفه و تمایز آن از آثار و عوارض خارجی می‌پردازند. بحث با این محور آغاز می‌شود که فصل، حقیقتِ مجردی است که مبدأ آثار و عوارض گوناگون بر یک موجود است و نباید با نمودهای مادی و متغیر آن در عالم خارج خلط شود. استاد با نقد نگاه عوامانه به هویت انسان، بر این نکته تأکید می‌کنند که نفس ناطقه و حقیقتِ فصلیِ انسان، وابسته به بدن عنصری نیست و پس از انتقال به عوالم دیگر، مسیر کمال و فعلیت خود را ادامه می‌دهد. در ادامه، با استناد به مقام اولیاء الهی و حضرت رقیه (س)، این پرسش پاسخ داده می‌شود که چرا دیدگاه ما نسبت به مقامات معنوی باید از سطح ظواهر مادی فراتر رود. در نهایت، تفاوت اشراف نفس در دنیا و آخرت و معنای دعای «رب زدنی فیک تحیراً» در پرتو علم کلی و ظهورات اسماء الهی بررسی می‌شود.

حقیقت فصل و جایگاه آن در نفس ناطقه

1
  • درس ششصد و چهلم

  • بحث در شناخت فصل (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • ‌روزی خدمت مرحوم علامه طباطبایی ـ رضوان ‌الله‌ تعالی‌ علیه ـ رفته بودیم خدا ایشان را رحمت کند روزهای پنجشنبه و جمعه جلسه داشتند و روز جمعه‌ای در فصل زمستان بود و خیلی‌ها نیامده بودند، چهار پنج نفر بیشتر نبودند ما هم نخود وسط آش بودیم می‌رفتیم و می‌نشستیم! آن‌موقع سن ما هم کم بود حدود هفده سال داشتم. روزهای دیگر خیلی‌ها می‌آمدند؛ آقای سبحانی می‌آمد،‌ آقای محمدی گیلانی و اینها می‌آمدند، از همه فسقلی‌تر ما بودیم و خودمان را آدم حساب کرده بودیم. آن‌وقت ما لحیه هم نداشتیم که خودمان را صاحب لحیه بدانیم، هر کسی می‌آمد لحیه داشت؛ لحیه‌های طویله و عریضه! ولی ما بی لحیه بودیم و به‌درد قزوینی‌ها می‌خوردیم!

  • خلاصه آن روز کسی نیامده بود، بقیه ظاهراً به مسائل مهم‌تر ـ روز جمعه و استمالت و از این حرف‌ها ـ پرداخته بودند! مرحوم علامه خیلی اهل شوخی کردن نبود ولی آن روز خیلی سرحال بود و شوخی هم می‌کرد، لابد دید که مجلس تازه دارد مخلّیٰ بالطبع می‌شود و دیگر خبری از لحیه‌ها نیست لذا شروع کردند به شوخی کردن. قضیۀ شریعتی پیش آمد و ایشان گفتند که ما نامه‌ای دادیم و در آن نامه نوشتم که مطالب ایشان انحراف دارد و با موازین اعتقادی و آثاری که وارد است تطبیق نمی‌کند، ـ نوشتۀ ایشان هم الآن هست ـ بعد از چند روز برای ما نامه‌ای از طرف یکی از مبلغین شریعتی آمد و در آن نامه از اول تا آخر به ما فحش داد! از اول تا آخر، بله!

  • این قضیه گذشت و ایشان گفتند که آن شخصی که این نامه را نوشت هم از مطالب اطلاعی ندارد این را در یک جمعی گفته بود، آن فرد هم مشخص بود که چه کسی است، این را آقای ... برای من گفت، من خودم نبودم چون این قضیه بعد اتفاق افتاد. می‌گفت که روزی پیش مرحوم علامه ـ رضوان ‌الله‌ تعالی‌ علیه ـ بودیم ایشان گفتند که من داشتم جایی می‌رفتم ـ ظاهراً بعد قبرستان بود که جوی آبی بوده و آن‌طرفش باغ انار بود ـ گفتند: همین‌که من رسیدم و می‌خواستم رد بشوم طلبه‌ای آمد و گفت که آقا شما راجع ‌به آن شیخ کذا همچنین حرفی زدید؟! ایشان گفتند که بله من گفتم، بعد او به من گفت: ترکِ خر! و من را داخل جوی آب پرت کرد به‌طوری‌که عمامه‌ام افتاد و بعدش شروع به خندیدن کرد و می‌گفت که حقت است و مستحق هستی! از این کارها می‌کردند، بعد همین آقا رئیس کجا می‌شود و درس اخلاق می‌دهد! مزیّت اینها این است، خلاصه قضیۀ خطر جدی شد.