
حقیقت فصل و جایگاه آن در نفس ناطقه
تبیین تفاوت آثار وجودی با هویت مجرد انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فصل» در فلسفه و تمایز آن از آثار و عوارض خارجی میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که فصل، حقیقتِ مجردی است که مبدأ آثار و عوارض گوناگون بر یک موجود است و نباید با نمودهای مادی و متغیر آن در عالم خارج خلط شود. استاد با نقد نگاه عوامانه به هویت انسان، بر این نکته تأکید میکنند که نفس ناطقه و حقیقتِ فصلیِ انسان، وابسته به بدن عنصری نیست و پس از انتقال به عوالم دیگر، مسیر کمال و فعلیت خود را ادامه میدهد. در ادامه، با استناد به مقام اولیاء الهی و حضرت رقیه (س)، این پرسش پاسخ داده میشود که چرا دیدگاه ما نسبت به مقامات معنوی باید از سطح ظواهر مادی فراتر رود. در نهایت، تفاوت اشراف نفس در دنیا و آخرت و معنای دعای «رب زدنی فیک تحیراً» در پرتو علم کلی و ظهورات اسماء الهی بررسی میشود.
حقیقت فصل و جایگاه آن در نفس ناطقه
12معنایش این است كه منِ رسول خدا حالم فرق مىكند كه آیا تنها در کنار كوه باشم و هیچ كسی با من ارتباط نداشته باشد یااینكه صبح هنوز از خواب بلند نشده آن دوتا یابو عمر و ابوبكر درب میزنند و تشریف مىآورند در منزل و مطالب مطرح مىكنند، هنوز آنها نرفتند ابوعبیده جرّاح تشریف مىآورد، هنوز آنها نرفتند ابوسفیان شرف حضور پیدا مىكند، هنوز آنها نرفتند مغیره و فلان و فلان دقالباب مىفرمایند، صبح تا شب من باید بنشینم قیافۀ نحس این ـ فرض بكنید ـ ثمرۀ عالم خلقت را ببینیم که عمر است و ابوبكر و ابوسفیان! اما على بلند نمىشود اینجا پیش من بیاید و بگوید که چیزی میخواهم! این حال پیغمبر اگر فرض بكنید كه در آن وضعیت باشد یا در این وضعیت باشد یكى است؟! هیچ تفاوتى نمىكند؟! کسی كه الآن مقام جمع و مقام بقاء را با ادراك توحید توأم كرده دلیل نمىشود بر اینكه بهواسطۀ تعلق با نفس و بدن و با این مشكلات، خود را در مضیقه احساس نكند، یعنى اصلاً هیچ تفاوتى نیست؟! اگر اینطور است پس «أرِحنا یا بِلالُ» یعنى چه؟! اگر اینطور است پس «إنَّهُ لَیُغانُ عَلَى قَلبِى وَ إنِّى لَأستَغفِرُ اللهَ فِى كُلِّ یَومٍ سَبعینَ مَرَّةً»1یعنى چه؟ آیا این «لَیُغانُ عَلَى قَلبی» الآن هم هست؟ الآن هم در آن دنیا استغفار هست؟! یااینكه این «لَیُغانُ» و استغفار تمام شد؟!
لازمۀ بودن در این دنیا خبر بد شنیدن است، این خبر بد شنیدن در آنجا نیست، لازمۀ بودن در این دنیا دلدرد و سردرد و پادرد است این دلدرد و اینها در آن دنیا نیست.
ملكوت، مافوق زمان
تلمیذ:... تأثیر در نفس و استکمال پیامبر دارد؟
استاد: خب اینها همه بوده، نهاینکه بعد از رحلت بالا رفته است این قضیهای که بعد از رحلت هست در واقع در همان زمان حیات تأثیرش را گذاشته است، چون براى آنها قبل و بعد معنا ندارد. اینطور نیست كه چون بعد اتفاق بیفتد پس آن موقع بایستى... مثل اینكه یك نفر از دنیا مىرود و رفیقش یادش مىرود كه براى این بنده خدا صلاة لیلةالدفن بخواند بعد از یك هفته یادش مىآید مىگویند که همان موقع بلند شو بخوان! اینجا دیگر نباید بگویى كه یادم رفت. ثواب آن صلاة الیلةالدفنِ یك هفتۀ دیگر را چه وقتی به او دادند؟ همان موقع كه از دنیا رفته به او مىدهند چون در آن دنیا آن فعل خارجی مشمول قاعدۀ زمان و متدرج الحصول است اما ملكوتش كه مشمول این قاعده نیست، آن ملكوت الآن هست! فعل خارجى، یك هفتۀ بعد باید اتفاق بیفتد و یك دقیقه اینطرف و آنطرف هم اتفاق نمىافتد ولى ملكوتش، مثالش، اثرش، معنویتش و باطنش الآن هست. الآن هست و یك میلیارد سال قبل و بعد، تعابیری عامیانه است، ملكوت مافوق زمان است و هیچوقت دارای زمان نیست.
- . مستدرک الوسائل, ج 5, ص 320.
