
حقیقت فصل و جایگاه آن در نفس ناطقه
تبیین تفاوت آثار وجودی با هویت مجرد انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فصل» در فلسفه و تمایز آن از آثار و عوارض خارجی میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که فصل، حقیقتِ مجردی است که مبدأ آثار و عوارض گوناگون بر یک موجود است و نباید با نمودهای مادی و متغیر آن در عالم خارج خلط شود. استاد با نقد نگاه عوامانه به هویت انسان، بر این نکته تأکید میکنند که نفس ناطقه و حقیقتِ فصلیِ انسان، وابسته به بدن عنصری نیست و پس از انتقال به عوالم دیگر، مسیر کمال و فعلیت خود را ادامه میدهد. در ادامه، با استناد به مقام اولیاء الهی و حضرت رقیه (س)، این پرسش پاسخ داده میشود که چرا دیدگاه ما نسبت به مقامات معنوی باید از سطح ظواهر مادی فراتر رود. در نهایت، تفاوت اشراف نفس در دنیا و آخرت و معنای دعای «رب زدنی فیک تحیراً» در پرتو علم کلی و ظهورات اسماء الهی بررسی میشود.
حقیقت فصل و جایگاه آن در نفس ناطقه
4عدم اختصاص دعای «رَبِّ زِدنى فیكَ تَحَیُّراً» به زمان حیات رسول الله
خود رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم هم مىفرماید: «رَبِّ زِدنى فیكَ تَحَیُّراً»1 این «رَبِّ زِدنى فیكَ تَحَیُّراً» اختصاص به زمان حیات رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم [ندارد] كه بگوییم: از عوارض وجود است بلكه در همۀ اطوارِ وجودِ این حقیقتِ ادراكِ معانىِ کلیه با نفس انسان معیت دارد. الآن هم رسول خدا داراى ادراك حقایق کلیه است و هنوز هم مستدعى این «رَبِّ زِدنى فیكَ تَحَیُّراً» است، نهاینکه الآن كه به آن دنیا رفته دیگر تحیّرش تمام شده و به مقام فعلیت تام رسیده است و دیگر هیچ شائبهاى از شوائب وجود بر رسول خدا مخفى نیست. نه، تا ذات الهى لایتناهى و مطلق است این «رَبِّ زِدنى فیكَ تَحَیُّراً» هم وجود دارد و هروقت آن ذات الهى به حد یقفى رسید آن موقع دیگر استدعاى رسول خدا هم تمام مىشود! آن ذات هیچگاه تمام نخواهد شد و آن استدعا هم هیچگاه تمام نخواهد شد!
تساوی ادراك حقایق براى رسول الله در زمان حیات و ممات
الآن ادراك حقایق براى رسول الله مثل ادراك زمان حیاتش است تفاوتى ندارد منتها آن موقع با آن بدن عنصرى و مادى بود الآن با بدن مثالى است و در روز قیامت، تجرد بیشتر هم مىشود ولی تفاوتى از نقطهنظر نفسِ ناطقه ندارد بلکه آنچه كه در اینجا تفاوت داشته است بدن عنصرى این نفس ناطقه است نه همان حقیقتِ نفسیت و فصلیت! فصلیت، فصلیت دارد؛ چه در این دنیا باشد آن نفس ناطقه فصلیت براى انسان است یا از این دنیا به دنیاى دیگر برود و لباس خود را عوض كند باز آن نفس ناطقه وجود دارد و یا عالم برزخ را تبدیل به عالم دیگر بكند باز آن نفس ناطقه وجود دارد و آن آثار نفس ناطقه و لوازم و ملزومات نفس ناطقه که ادراك حقایق است چه در این دنیا باشد و چه در عالم برزخ و مثال باشد و چه در عالم دیگر باشد همیشه هست و اینطور نبود كه نفس ناطقه در این عالم اقتضاء ملزوم خود را بهواسطۀ حضور در این عالم بكند، حضور در این عالم صرفاً براى كسب فعلیت بود که آنهم در تحت شرایط خاص بود.
- . الفتوحات المكّیه، ج 1، ص 271 و 272.
