
نظام توحیدی در احکام و قوانین اسلام
تبیین جایگاه توحید در قانونگذاری و روابط اجتماعی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه محوری توحید در نظام قانونگذاری و تربیت اسلامی میپردازند. بحث با تحلیل فلسفی پیرامون بسائط و نحوه انتزاع جنس و فصل در حقایق بسیط آغاز شده و سپس به این نتیجه میرسد که تمامی احکام، قوانین و رفتارهای اجتماعی در اسلام، نه به صورت جزیرههای جداگانه، بلکه در یک نظام واحد و پیوسته بر پایه حقیقت توحید استوار هستند. استاد با نقد نگاههای سطحی به احکام، بر ضرورت توجه به روحِ قانون و شرایطِ تحقق آن تأکید کرده و با ذکر مثالهایی از روابط اجتماعی و قضایی، نشان میدهند که چگونه غفلت از این نظام توحیدی، منشأ مشکلات و نابسامانیها در عرصههای مختلف میشود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزومِ اخفاء گناهان و پرهیز از افشای آن، به عنوان راهکاری برای حفظ طهارتِ ذهنِ جامعه و جلوگیری از اشاعه قبح گناه، به پایان میرسد.
نظام توحیدی در احکام و قوانین اسلام
1درس ششصد و چهل و سوم
بحث وجود یا عدم وجود اجزاء عقلی در بسائط (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
بحثٌ و تحصیلٌ:
قَد ذَهَبَ بعضُ الناسِ إلى نَفِى الأجزاءِ العقیلةِ فى البسائطِ و أرجعها إلى اللوازم.1
ایشان در این بحث اشكالى را از بعضى اشخاص مطرح مىكنند بر اینكه بهطورکلی مسئلۀ جنس و فصل در مركبات راه دارد و حقایقى كه اینها جنبۀ اشتراك و امتیاز دارند، باید مركبات خارجیه باشند گرچه بهحسب ظاهر ما آنها را متحد بر اعیان بدانیم، ولیكن اصل و ریشۀ آنها مركب از جنس و فصل است یعنى همان یك مادۀ مشترك و صورت متمایزه.
اصل و مبناى براى انتزاع جنس و فصل در حقایق مركبۀ خارجیه
دلیل بر این مسئله هم همین قاعدۀ كلى است كه هر چیزی که از یك امرِ دیگر انتزاع مىشود باید در آن شیء حضور داشته باشد و یك شیء به لحاظ واحد از امور متمایزه غیر قابل انتزاع است و همینطور عكسش؛ امور متمایزه از یك امر واحد به لحاظ امر واحد غیر قابل انتزاع است. البته این قاعده صحیح و عقلى است كه این مسئلهای صحیح است و ما در این مطلب استفادهاى كه در مبحث مرتبۀ هوهویت و عدم انتزاع امر زائد بر او مىكنیم، این را در آنجا هم مىتوانیم مورد استفاده قرار بدهیم و در هر قضیهاى این مسئله مُطَّرِد و شایع است. بنابراین اگر جنسیت و فصلیت را حتى بهنحو ابهام بخواهیم از یك ماهیتى انتزاع كنیم، لازمۀ آن ماهیت تركیب است كه به لحاظ امر مشترك، جنس را و به لحاظ امر مختص، آن فصل را گرچه فصل مبهم باشد بشود انتزاع كرد. این اصل و مبناى براى انتزاع جنس و فصل در حقایق مركبۀ خارجیه است.
اشكالى كه در اینجا پیدا مىشود نسبت به بسائط است؛ در مورد بسائط مثل كیف و الوان و امثالذلک چطور مىتوانیم جنس و فصل را انتزاع كنیم؟! لذا در اینجا ما باید قائل به نفى اجزاء عقلیه بشویم یعنى جزء عقلى كه همان جنس و فصل است در اینجا راه ندارند زیرا هر جزئى را كه بخواهیم بهعنوان جنس براى عین خارجى قرار بدهیم باید در آن انتخاب تركب وجود داشته باشد درحالیکه بسائط که از اسم خودشان هم پیداست داراى تركب نیستند.
- . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 26.
