اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل عقلی حقایق بسیطه و جایگاه جنس و فصل

تفاوت نگاه ذهنی و واقعیت خارجی در شناخت ماهیات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماهیات بسیطه و نحوه تحلیل عقلی آن‌ها می‌پردازند. بحث اصلی بر سر این پرسش است که آیا می‌توان برای حقایق بسیط، اجزای عقلی همچون جنس و فصل در نظر گرفت یا خیر. ایشان با تبیین تفاوت میان تجزیه‌وتحلیل‌های ذهنی و واقعیت‌های خارجی، توضیح می‌دهند که چگونه عقل انسان با تجرید و انتزاع، مفاهیم کلی را از امور خارجی استخراج می‌کند، بدون آنکه این ترکیب‌های ذهنی لزوماً در خارج نیز دارای اجزای متناظر باشند. در ادامه، با نقد دیدگاه‌های موجود درباره امتناع تحقق جنس و فصل در بسائط، به تبیین مراتب تشکیکی و نحوه اتحاد ماهیت مبهمه با فصول مختلف پرداخته می‌شود. این جلسه در نهایت با تأکید بر لزوم پرهیز از تکلف‌های ذهنی و توجه به حقیقتِ وجودی اشیاء، به تبیین این نکته می‌رسد که چگونه ذهن می‌تواند بدون خدشه به بساطتِ یک حقیقت، آن را در قالب‌های علمی و منطقی تحلیل کند.

تحلیل عقلی حقایق بسیطه و جایگاه جنس و فصل

4
  • دلیل بر این مسئله این است كه شما همۀ افراد را مى‌بینید که همه یك نظر نسبت به لون مى‌دهند و تفاوت ندارد مثلاً به‌جاى اینكه بگویند: این سیاه است اسمش را هندوانه نمی‌گذارند، هندوانه یك حساب دیگرى دارد. یا اسمش را كدو نمی‌گذارند، به او مى‌گوییم: این رنگ چیست؟ مى‌گوید: كدو! كدو یك چیز دیگر است، هندوانه یك چیز دیگر است، خربزه یك چیز دیگر است، بَه‌بَه هنوز نیامده است! حالا إن‌شاء‌الله هرچه زودتر مى‌آید، این لون كه الآن دارید مشاهده مى‌كنید این را خود ذهن تشخیص مى‌دهد.

  • یا فرض كنید به پارچه‌فروشى مى‌روید و مى‌گویید: یك لباس سیاه بیاورید، اول چیزى كه براى شما مى‌آورد قماش است. مى‌گویید: نه، من سیاه‌تر مى‌خواهم. پارچه مى‌خواهم براى عزا بپوشم خیلى عزایش، عزاى مهمى است لذا خیلى باید سیاه باشد. بعد دوباره مى‌رود یك پارچۀ دیگر مى‌آورد مى‌گویید: نه من یك پارچه‌اى مى‌خواهم كه از سیاهى برق بزند آن سیاه را می‌خواهم تااینكه به شما مى‌گوید: [پارچه] از این ـ از ذغال بالاتر نداریم ـ سیاه‌تر وجود ندارد. این كه ابتدا از اول سراغ سیاه مى‌رود و زرد، قرمز، سبز و اینها را درنظر نمى‌گیرد یك اشتراكى را در ذهن آورده كه دارد مى‌رود، اگر آن مابه‌الاِشتراكى را فروشندۀ قماش در ذهن نمى‌آورد و این با آن مابه‌الاِختصاص یكى بود پس چرا رفت متعددش را آورد؟ اینكه الآن متعدد دارد درعین‌حال نوع اول را مى‌آورد و اگر نپسندیدى نوع دوم را مى‌آورد و اگر نپسندیدى نوع سوم را مى‌آورد، دلیل بر این است كه الآن ذهن او یك مابه‌الاِشتراك و یك مابه‌الاِمتیازبراى این لون تصور كرده؛ مابه‌الاِمتیاز آن عبارت از همان رنگ سوادى است كه آن رنگ سواد با بقیۀ الوان متفاوت است. مابه‌الاِشتراكى كه تصور كرده است، بین خود این سه‌تا مابه‌الاِشتراك را درنظر گرفت و گفته است: ما از مرتبۀ پایین شروع مى‌كنیم و بعد به مرتبۀ اولیا و به مراتب بالاتر مى‌رویم.