
تحلیل عقلی تقوّم جنس به فصل
تبیین جایگاه جنس و فصل در تحقق ماهیت نوعیه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی «تقوّم جنس به فصل» میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که آیا ترکیب جنس و فصل، امری خارجی است یا تحلیلی عقلی؟ ایشان با ردّ نظریه ترکیب خارجی، توضیح میدهند که جنس و فصل در ظرف وجود متحدند و عقل است که با تحلیل ماهیت، یکی را علت و دیگری را معلول تصویر میکند. در ادامه، با ذکر مثالهای ملموس، نحوه ظهور و بروز جنس بهواسطه فصل تشریح شده و به شبهات پیرامون تعدد فصول و نحوه قوامبخشی آنها پاسخ داده میشود. در بخش پایانی، استاد با نگاهی عبرتآموز به وقایع تاریخی و اجتماعی، بر ضرورت ثبات قدم و بصیرت در تصمیمگیریها تأکید کرده و تفاوت میان ارزشهای حقیقی و ظواهر مادی را تبیین میکنند تا مخاطب دریابد که چگونه فقدان میزان و حسابوکتاب در امور، منجر به انحراف از مسیر حق میشود.
تحلیل عقلی تقوّم جنس به فصل
2تعریف جنس
پس آن امر مبهم، اول بهعنوان جنس در ذهن او تصویر پیدا كرده است، منتها آن مادهاى كه باید این امر مبهم را به ظهور بیاورد و بگوید که بالأخره آن چیست؟! در عالم تخیّل كه خود ویتامین D خوردنى نیست، بالأخره آن ویتامین در ضمن یك گیاه و یك امر مأكولى باید صورت خارجى پیدا بكند، خب آن امر مبهم را جنس مىگویند. آن امر مبهمى كه باز در ذهن او مستقل است. اگر متحصّل نبود سراغ چیزهاى دیگر مىرفت. اینكه الآن ذهن او راجع به این قضیه مىرود و به داروخانه مراجعه مىكند و مىگوید که من این را مىخواهم، معلوم است كه این امر مبهم در ذهن او تحصّل پیدا كرده است حالا اینکه این تحصّل در ضمن شربت و قرص و یا مادۀ خاصى هست فعلاً هنوز صورت مجدد بعدى را پیدا نكرده است و براى اینكه آن صورت مجدد بعدى بیاید و این امر مبهم را معیّن بكند نیاز به یك ممیز و فصل داریم. منبابمثال آن فصل را در ضمن یك شربتی به نام شربت مولتیویتامین که داراى ویتامین D است مىخواهید یا این قرصى كه الآن اینجا به نام کلسیم D هست مشكل شما را حل خواهد كرد یا اگر بدون دوا و شیمیایى از میان خوراکیهایی که در اینجا هست میخواهید ویتامین Dرا بگیرید، خیلى خوراکیها وجود دارد كه این ویتامین را در خود دارند؛ دانههاى روغنی، بادام، فندق و امثالذلک ویتامین D را دارند. خرما هم ویتامین D را خواهد داشت.
تعریف نوع
پس اینجا صورت بعدی مىآید و این امر مبهم را دوباره تبدیل به یك امر معیّن و مشخّص مىكند. حالا آن امر مشخص و آن صورت براى آن مبهم، حكم فصل را پیدا مىكند. از ضمیمۀ آن امر به ضمیمۀ آن مسئلۀ دوم، نوعى پیدا مىشود كه به آن نوع مىگویند؛ آن امر خارجى [نوع است] حالا سبزى باشد، دوایى، شربتى یا هرچه مىخواهد باشد، آن نوع میشود. تازه خود او بااینكه نوع است امر مبهم براى یك ممیز دیگر مىشود كه خود آن ممیز فرق مىكند. خرما چند نوع داریم؛ مىگویند که هفتاد نوع خرما وجود دارد. حالا آنچه که مىخواهد تشخّص پیدا بكند، باز سراغ یك امر ممیز دیگر مىرود که آن امر او را از ابهام بیرون مىآورد. همینطور این مسئلۀ ابهام و رفع ابهام بهواسطۀ فصل امتداد پیدا مىكند تااینكه آن امر متحصّل بر تحقق یك وجود خارجى متعیّن بشود، آنجا دیگر در مسئله توقف مىكند. پس تا وقتى كه مطلب دارد در ذهن حركت مىكند، این مسئلۀ ابهام و تعیّن، همۀ اینها به صورت امور متحصّل است؛ یعنى امورى كه تحصّل دارند و انسان براساس این تحصّل ترتیب اثر مىدهد. اگر تحصّل نداشتند که هیچوقت بر امر مبهم ترتیب اثر نمىدادیم. الآن در ذهن ما هزارها اطلاعات و مسائل و اسامى وجود دارد ولى الآن نسبت به هیچکدام از اینها ترتیب اثرى داده نمىشود مگر اینكه شخص آن امر مبهم را به زبان بیاورد و خارج كند، آنوقت شما گریبان او را مىگیرید كه چرا این را گفتید؟! حالا فرض كنید قبل از اینكه انسان آن امر مبهمى كه در ذهن او هست را به منصۀ ظهور دربیاورد قاضى و عرف او را محكوم نمىكنند.
