
تحلیل عقلی تقوّم جنس به فصل
تبیین جایگاه جنس و فصل در تحقق ماهیت نوعیه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی «تقوّم جنس به فصل» میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که آیا ترکیب جنس و فصل، امری خارجی است یا تحلیلی عقلی؟ ایشان با ردّ نظریه ترکیب خارجی، توضیح میدهند که جنس و فصل در ظرف وجود متحدند و عقل است که با تحلیل ماهیت، یکی را علت و دیگری را معلول تصویر میکند. در ادامه، با ذکر مثالهای ملموس، نحوه ظهور و بروز جنس بهواسطه فصل تشریح شده و به شبهات پیرامون تعدد فصول و نحوه قوامبخشی آنها پاسخ داده میشود. در بخش پایانی، استاد با نگاهی عبرتآموز به وقایع تاریخی و اجتماعی، بر ضرورت ثبات قدم و بصیرت در تصمیمگیریها تأکید کرده و تفاوت میان ارزشهای حقیقی و ظواهر مادی را تبیین میکنند تا مخاطب دریابد که چگونه فقدان میزان و حسابوکتاب در امور، منجر به انحراف از مسیر حق میشود.
تحلیل عقلی تقوّم جنس به فصل
3منبابمثال اگر یك شخصى مرتد است هیچوقت او را نمیگیرند به محكمه ببرند تا وقتى كه ارتداد خود را از مسئلۀ ابهام به مرتبۀ تعیّن دربیاورد و آنچه كه در ذهن هست به زبان بیاورد یا آنچه كه در ذهن و نفس دارد به قلم بیاورد. اما فرض كنید که فىحدّنفسه یك نفر هست که همینقدر بالإجمال انسان مىداند که او مرتد است، حالا از هر راهی بهدست آورده باشد ـ كلاغها خبر دادهاند، خواب دیده، یك شخصى همینطوری یك چیزى در مورد او گفته است ـ ولی خود او چیزى ندیده است، نمیتواند کاری بکند. یك شخصى است مىآید و مىرود و هرچه به او مىگویند که پیغمبرت كیست؟ دینت چیست؟ همینطور فقط به شما نگاه مىكند خب این را نمىگیرند و به زندان و دادگاه نمىبرند چون حرفى نمىزند. نه حرفى مىزند، نه چیزى مىنویسد بااینكه شما یقین هم داشته باشید كه این همچنین آدمى است، وقتى كارى نكرده او را چهکار مىكنند؟! تا وقتى كسى به كسى سبّى نكرده خب كارى انجام نمىدهند یا با كسى كه ظهور خود را اثبات نكرده، كارى انجام نمىدهد. تمام این مسئله بهخاطر این است كه مسئله هنوز تعیّن پیدا نكرده، گرچه نفس آن امر مبهم در ذهن وجود خارجى دارد.
لذا مرحوم آخوند مىفرمایند كه مسئلۀ جنس و فصل اینطور نیست كه شما تصور كنید دو امر متحصّل خارجى با همدیگر عقد اخوت مىبندند و باهم تركیب مىشوند و از آنها یك حقیقت نوعیه بهوجود مىآید، بلكه همان تحصّلی كه الآن در ذهن هست عبارت از همان تصویرى است كه ذهن آن تصویر را به صورت تعیّن درمىآورد و بعد آن تصویر را در ضمن یك تصویر دیگرى آشكار مىكند نهاینکه او را ضمیمۀ او كند.
منبابمثال الآن كه شما بهدنبال ویتامین D مىگشتید، اینطور نیست که آن ویتامین D را در ذهن خود بهعنوان یك حقیقت جداى منفصل درنظر بگیرید و بعد یك مطلب و حقیقت فصلى را ضمیمۀ او بكنید، در اینجا ضمیمه و تركیبى در کار نیست بلکه همان امر مبهم را در این شكل، ظاهر و بارز مىكنید و ضمیمهاى نمىكنید مثل اینكه نمك را در آب بریزید و تبدیل به آبنمك بكنید یا شكر را در آب بریزید و ضمیمه بكنید و بعد بگویید که حالا این شربت شد بلکه همان امر مبهم را متعین خارجى مىكنید. آن امر مبهم كه بهواسطۀ آن امر دیگر، صورت ذهنیۀ شفاف پیدا مىكند و ـ چون خود ویتامین D صورت شفاف ندارد فقط یك مفهوم و تصویرى است آن صورت شفافى كه باعث شود شما دست بگذارید و بگویید که این است، هنوز در ذهن شما نقش پیدا نكرده است. آن صورت فصلیه مىآید و آن صورت مبهمِ متحصّل را كه دنبال آن مىگردید ـ واضح و آشكار مىكند. مثلاً مىگوید: برو این میوه را بخر و دنبال میوۀ دیگر نرو، آن میوۀ دیگر این ماده را ندارد، این دانه از میان دانههاى روغنى، این خاصیت و خصوصیت را دارد دنبال بقیه نرو. این دانه و این میوه و این مأكول بهعنوان واضح كننده و آشکارکنندۀ این مسئله مىشود. این را مرحوم آخوند به این كیفیت بیان مىكنند.
