
علیت فصل در تعیّن جنس و رفع شبهات ذهنی
تحلیل فلسفی نسبت میان جنس مبهم و فصل محصّل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق رابطه علّی میان فصل و جنس میپردازند. بحث با طرح یک شبهه آغاز میشود که چگونه فصل میتواند علتِ جنسِ مطلق باشد، در حالی که جنس پیش از تعیّن، فاقد تشخّص است. استاد با تفکیک میان دو مقامِ «تحصّل» و «تعیّن»، توضیح میدهند که فصل، علتِ قوامبخشِ جنس در خارج نیست، بلکه عاملِ خروجِ جنس از مقام ابهام و رسیدن به تعیّنِ خارجی است. در ادامه، با نقدِ رویکردِ کسانی که بهجای پذیرش یقینیات، به تشکیک و استخارههای بیجا پناه میبرند، بر ضرورتِ اهتمام به دیانت و تسلیم در برابر حق تأکید میشود. در نهایت، با استفاده از مثالهای روشن، نشان داده میشود که چگونه فصل، بدون نیاز به اقتضای قبلی از سوی جنس، آن را به فعلیت میرساند و این فرآیند، هیچگونه تناقضی با قواعد عقلی ندارد.
علیت فصل در تعیّن جنس و رفع شبهات ذهنی
3شاید هم منظور آخوند همین بوده است حالا به این تعبیر آمدند ذكر كردند و در اینجا خود حقیقت جنسیه داراى معناى متحصّل ذهنیه است، آن تحصّل ذهنى بهواسطۀ نوعِ اعتبار حاصل مىشود و خود آن تحصّل ذهنى احتیاج به فصل ندارد، چه فصلى وجود داشته باشد یا نداشته باشد تحصّل ذهنى برای شما حاصل مىشود بعد فصل مىآید و آن تحصّل را بارز و آشکار مىكند و او را از مقام ابهام بیرون مىآورد. پس اشكالى در اینجا نسبت به این قضیه وارد نمىشود.
بعد یك مطلبى از صاحب مباحث مشرقیه ـ مىخواستم بگویم مرحوم، از بعضىها شنیدم كه گفتهاند در نوشته داریم كه این صاحب مباحث مشرقیه در اواخر عمر خود شیعه شده بود یعنى تشیع خود را [اظهار] كرده بود من در جایى دیدم ولى هنوز مستند آن را پیدا نكردم ـ دارد.
وهمٌ و تنبیهٌ:
رُبَما یَتوهَّمُ أحدٌ أنّ الناطقَ مثلاً إن كانَ علةً لِلحیوانِ المُطلق لَم یكن مُقسِّماً له و إن كانَ علةً لِلحیوانِ المخصوصِ فَلا بُدَّ و أن یُفرضَ تخصُّصهُ أوَّلاً حتىٰ یكونَ الناطقُ علَّةً له لكنَّ ذلكَ الحیوان مَتىٰ تخصَّصَ فَقد دَخلَ فی الوجودِ و استَغنىٰ عنِ العِلّةِ بِوجودِه.1
اگر ناطق علت حیوان است پس مقسِّم آن نیست؛ چون مقسِّم قبل از تعلق فصل باید وجود خارجى داشته باشد و اگر علت براى حیوانی باشد که برای خودش هست پس در تخصص آن باید فرض بشود تااینکه ناطق علت آن باشد؛ چون اول باید بگوییم که این مخصّص هست و این متحصّصِ به یك حصّۀ خاص است تااینكه ناطق علت آن بشود چون خاص است و عام نیست. ولى هر وقتى كه این حیوان تخصّص پیدا كرد دیگر از ابهام بیرون آمده است پس داخل در وجود شده است، وقتى داخل در وجود شد دیگر فصل مىخواهد چهکار کند؟ دیگر نیاز به فصل ندارد.
و الحَلُّ فی ذلك أنَّ الفصلَ لِكونهِ عِلةً لِطبیعةِ الجِنس مُتقدِّمٌ علیها فسَّبَبیةُ السَّبَبِ لَیس لأنَّ المعلولَ اقتَضاه لِكونهِ ما وُجِدَ بعدُ فی مرتبةِ السَّبب بَل لإیجابِ السببِ وجودَه.2
- . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 30.
- . همان، ص 31.
