
علیت فصل در تعیّن جنس و رفع شبهات ذهنی
تحلیل فلسفی نسبت میان جنس مبهم و فصل محصّل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق رابطه علّی میان فصل و جنس میپردازند. بحث با طرح یک شبهه آغاز میشود که چگونه فصل میتواند علتِ جنسِ مطلق باشد، در حالی که جنس پیش از تعیّن، فاقد تشخّص است. استاد با تفکیک میان دو مقامِ «تحصّل» و «تعیّن»، توضیح میدهند که فصل، علتِ قوامبخشِ جنس در خارج نیست، بلکه عاملِ خروجِ جنس از مقام ابهام و رسیدن به تعیّنِ خارجی است. در ادامه، با نقدِ رویکردِ کسانی که بهجای پذیرش یقینیات، به تشکیک و استخارههای بیجا پناه میبرند، بر ضرورتِ اهتمام به دیانت و تسلیم در برابر حق تأکید میشود. در نهایت، با استفاده از مثالهای روشن، نشان داده میشود که چگونه فصل، بدون نیاز به اقتضای قبلی از سوی جنس، آن را به فعلیت میرساند و این فرآیند، هیچگونه تناقضی با قواعد عقلی ندارد.
علیت فصل در تعیّن جنس و رفع شبهات ذهنی
5الآن بسیارى از مطالبى را كه انجام مىدهیم بر خلاف فكر و نفس و مشتهیات ماست ولى خب درعینحال انسان انجام مىدهد چون بالأخره آدم است، بهخاطر اطاعت از بزرگى، انسان خیلى كارها را انجام مىدهد ولى بر خلاف نفس اوست، اگر قرار بود كه انسان كارهایى را كه مطابق با نفس اوست انجام بدهد خب جنگل بود، اینكه الآن شما كنار چهارراه مىایستید و از قانون راهنمایى تخطى نمىكنید بهخاطر چیست؟ اگر دلتان مىخواهد بروید خب بروید دیگر چرا بر خلاف نفستان مىایستید؟! چون احترام قانون واجب و لازم است، اگر قانون در مملكت نباشد، [مملکت بینظم میشود]. یعنى این مسئله ولو اینكه بر خلاف نفس است شما را ملزم به اطاعت از قانون مىكند و همین مسئله را براى خودتان درنظر میگیرید كه اگر قرار باشد تجاوز از قانون براى شما مباح باشد پس تجاوز قانون براى او هم مباح خواهد بود و آنوقت یکدفعه به همدیگر برخورد میکنید و به همدیگر میزنید. پس براى اینكه به همدیگر نزنید، مجبور هستید بر خلاف نفستان قانون را در هر جایی رعایت كنید والاّ هر كسى دلش مىخواهد هرچه كه موافق با نفسش است را بیاید و انجام بدهد و هیچ رادع و مانعى بر این قضیه نداشته باشد.
سرچشمۀ تمام تشکیکات و شبهات
امروزه همۀ این مسائل و این تشكیکاتی که هست بهخاطر بىبندوبارى آن باطن است، باطن بىبندوبار شده است و دنبال مستمسك براى توجیه ظاهر مىگردد. آن اصل و آن ریشه خراب است ولی بهدنبال این مىگردد كه عیب و ایراد را متوجه خودش نكند والاّ دلیلى ندارد كه انسان بیاید یقینیات را كنار بگذارد.
فَكذلِك هاهُنا لیسَ أنَّ الحیوانَ بِحیوانیَّتهِ اقتضىٰ أن یكونَ لهُ فصلٌ و إنَّما مِن قِبَلهِ الحاجة المَحضَة مِن دونِ اقتضاءِ أمرٍ مُعیَّن.
از قِبَل آن حیوان، حاجت محضه است و اقتضایى نیست بدون اینكه اقتضاى امر معینى را بكند. در ذاتش حیوانیت نیست كه كدام فصل را قبول میكند بلکه آن فصل است كه مىآید زور مىگوید و حیوانیت را همچون وضعیت شكل خود درمىآورد. حیوانیت مثل یك بچهاى شیرخوار مىماند كه در اینجا افتاده است، او را بلند مىكنید و اینجا مىگذارید یا از اینجا بلندش مىكنید و آنجا مىگذارید بچه لا اقتضاء است و ارادهاى از خودش ندارد. فرض كنید مثل یك حیوان و الاغى مىماند كه بیرون است و یك طناب هم دستش هست. آیا الاغ اقتضاء مىكند كه مرا به خیابان ببرید؟! آیا شما تابهحال یك همچنین چیزى دیدهاید؟! یا اقتضاء میکند که مرا به دكان بازار ببرید، یا فرض كنید كه بر گردۀ من هندوانه، خربزه، سیب یا گلابى بگذارید؟! نه! مىگوید که من خر هستم و خدا مرا خر كرده است. افسارى هم به گردن من گذاشتهاید و اگر من را در خیابان ببرید، حرفى ندارم لا اقتضاء هستم. خر مىگوید: من لا اقتضاء هستم! هر كسى بیاید افسار مرا بگیرد بهدنبال او مىروم. این خرهایی كه مىبینید، فقط یك افسار دارند و چیز دیگرى ندارند. خر مىگوید که این افسار من را دست هر كسى بدهید من حرفى ندارم با او میروم؛ امروز این شخص افسار مرا بگیرد و به هر كجا مىخواهد ببرد، ببرد و فردا یكی دیگر مىآید افسار مرا مىگیرد و میبرد، سال دیگر یكى دیگر مىآید افسار مرا مىگیرد و مىبرد. خر، خر است، پنج سال دیگر یكى دیگر مىآید افسار مرا مىگیرد خر است دیگر. مىخواهى ما را در خیابان ببر، ما خر هستیم! در بازار مىخواهى ببر، باز خر هستیم! با رفتن به بازار ما آدم نمیشویم! اگر منی که خر هستم را به خیابان و نمایشگاه کتاب هم ببری باز هم آدم نمیشوم! اگر خرها را در نمایشگاه كتابى كه مىخواهد برگزار شود، ببرند اینها باز هم آدم نمىشوند فقط جای آنها عوض شده است!
