اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

علیت فصل در تعیّن جنس و رفع شبهات ذهنی

تحلیل فلسفی نسبت میان جنس مبهم و فصل محصّل

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق رابطه علّی میان فصل و جنس می‌پردازند. بحث با طرح یک شبهه آغاز می‌شود که چگونه فصل می‌تواند علتِ جنسِ مطلق باشد، در حالی که جنس پیش از تعیّن، فاقد تشخّص است. استاد با تفکیک میان دو مقامِ «تحصّل» و «تعیّن»، توضیح می‌دهند که فصل، علتِ قوام‌بخشِ جنس در خارج نیست، بلکه عاملِ خروجِ جنس از مقام ابهام و رسیدن به تعیّنِ خارجی است. در ادامه، با نقدِ رویکردِ کسانی که به‌جای پذیرش یقینیات، به تشکیک و استخاره‌های بی‌جا پناه می‌برند، بر ضرورتِ اهتمام به دیانت و تسلیم در برابر حق تأکید می‌شود. در نهایت، با استفاده از مثال‌های روشن، نشان داده می‌شود که چگونه فصل، بدون نیاز به اقتضای قبلی از سوی جنس، آن را به فعلیت می‌رساند و این فرآیند، هیچ‌گونه تناقضی با قواعد عقلی ندارد.

علیت فصل در تعیّن جنس و رفع شبهات ذهنی

6
  • آیۀ قرآن هم كه مى‌فرماید: ﴿كَمَثَلِ ٱلۡحِمَارِ يَحۡمِلُ أَسۡفَارَۢا1 عجب ددم وای! آن‌وقت به من مى‌گویند که چرا این‌قدر مثال‌هایت را با خر مى‌زنى! بابا آیه قرآن [خر] را مثال زده ‌است! او دارد به ما یاد مى‌دهد! ﴿كَمَثَلِ ٱلۡحِمَارِ يَحۡمِلُ أَسۡفَارَۢا﴾ این نمایشگاه كتاب را مى‌بینید که برگزار می‌شود، حالا اگر خرها را در این نمایشگاه ببرند، اگر آمدند و بردند و یا خرها خودشان به آنجا رفتند این قضیه چه مى‌شود؟! خب بروند فقط جای آنها عوض شده است. قبلاً این خر در طویله بود، حالا در نمایشگاه هست! قبلاً در خیابان بود حالا فرض كنید در فلان محله هست! افسارش را هم هر كسى بگیرد او حرفى ندارد، كله را پایین مى‌اندازد و مى‌گوید که ما را ببر! امسال یكى افسارمان را بگیرد، چند سال بعد یكى دیگر افسار را بگیرد در هردو حال تسلیم رضاى الهى هستیم! این مقام خریت، مقام رضا و تسلیم است آقا! این‌همه شما اندر كتب همی خوانده‌اید و همی معرفت پیدا نموده‌اید، این را مقام تسلیم مى‌گویند! صدایت درنیاید ـ البته صداى خر درنیاید ـ [خودمان] را که نمى‌گوییم! صداى خر درنمى‌آید. بار روی او بگذارید یا هندوانه بگذارید برای او فرق نمى‌كند. اگر آجر روى گردۀ خر بگذارید یا اسفار بگذارید برای او یكى است یعنى انگارنه‌انگار كه بر گردۀ او اسفار گذاشته‌اند! بر گردۀ او قرآن بار كردند و دارند مى‌برند، دیگر از قرآن كه بالاتر نداریم، این جناب بین قرآن و بین آجر فرق نمى‌گذارد! و فى هذا تذكرةٌ لِمن أرادَ أن یَتذكَّر و هو أن یَخشىٰ که چگونه خداوند این خر را زیادتر از بقیۀ موجودات آفریده است!!

  • لكنَّ الناطقیةَ اقتضىٰ بِحسبِ ذاتِها أن یَلزمَها الحیوانیة المُعیِّنةُ فالحاجةُ المُطلَقةُ إنَّما جاءت مِن قِبَل الحیوان و تعیُّنِ‌ المحتاجِ إلیه إنَّما جاءَ مِن قِبَلِ الفصلِ و تعددُّ العللِ لِمعلولِ واحدٌ جنسیٌ غیر مستنكر لِضعفِ الوحدةِ فی الطبیعةِ الجنسیة.‌

  • «خود ناطقیت اقتضاء مى‌كند این را كه حیوانیتِ معیّن مطلق است لازمۀ آن ناطقیت باشد»؛ ناطقیت بدون حیوانیت نمى‌شود. «حاجت مطلقه از قِبَل حیوان آمده است»؛ حیوان مى‌گوید: من حاجت دارم به اینكه به صورت و شكل و شمایلى دربیایم ولى اقتضاء چیزى نمى‌كنم، اینكه از خودم بیایم و بگویم كه منِ حیوان مى‌خواهم به صورت انسان دربیایم نه، این در كار ما نیست یا حیوان بگوید كه من مى‌خواهم به صورت بقر دربیایم، این در كارِ ما نیست. مى‌گوید که من مى‌خواهم به صورت دربیایم، این مقدار عرضه را دارم و از من برمى‌آید. حیوان می‌گوید که من به‌تنهایى نمى‌توانم در خارج وجود داشته باشم و مرا به صورت دربیاورید. به كدام صورت؟ خودتان مى‌دانید به هر صورتى كه مى‌خواهید دربیاورید. شما هر صورتى كه براى منِ حیوان ترسیم كردید، من در مقام رضا و تسلیم چشم‌بسته، گوش‌بسته، زبان‌بسته، دست‌بسته و پابسته قبول دارم مثل ورق سفیدی که جلوى آدم مى‌گذارند و مى‌گویند که این را امضاء كن. بگویی که چه نوشته؟! می‌گویند که به تو مربوط نیست تو امضایت را بكن! حیوان هم همین را مى‌گوید که آنچه از من برمى‌آید فقط همین مقدار است. «إنَّما جاءَ مِن قِبَلِ الفصلِ ... فصل مى‌آید و او را متعیّن مى‌كند و تعدد علل بر معلول واحد جنسى اشكال ندارد. حالا شما بگویید كه فصل‌ها بر سر یك معلول مى‌آیند و یك معلول را وجود مى‌دهند درحالی‌که توارد علل عقلاً جایز نیست». ایشان مى‌گویند که آن معلولى كه وجود خارجى داشته باشد، نه معلول ذهنى و معلول تصورى. گفتیم كه مسئلۀ وحدت در اینجا نیست بلکه مسئله همان معناى متوحَّد هست. «آن معناى متوحَّد كه عبارت از همان معناى جنسى مبهم است در تعیّن و در تحصّل ضعیف است.» وقتى كه ضعیف باشد هر فصلى مى‌آید او را متعیِّن مى‌كند نه‌اینکه او فى‌حدّنفسه داراى تشخّص و تعیّن باشد كه آبى از علل متعدده باشد.

    1. . سوره جمعه (62) آیه 5.
      ترجمه: «[وصف حال آنان که علم تورات بر آنان نهاده شد (و بدان مکلف شدند) ولی آن را حمل نکردند (و خلاف آن عمل نمودند)] در مثل به حماری ماند که بار کتاب‌ها بر پشت کشد (و از آن هیچ نفهمد و بهره نبرد).» (محقق)